دوره دبستان يا دوره دوم كودكي (7-12سالگي)
دوره دبستان يا دوره دوم كودكي (7-12سالگي)
دوره دبستان يا دوره دوم كودكي، از هفت تا دوازده سالگي را شامل می شود كه ويژگيهاي زير را به دنبال دارد.
رشد زیستی ـ اجتماعی در دبستان
رشد در دوره دوم کودکی به طور کلی یکنواخت و کم حادثه یا کم ماجراست. به همین دلیل بیماری و مرگ کودک در این دوره بسیار کمتر از دورههای دیگر اتفاق می افتد. ویژگیهای رشد در اين دوره در مقایسه با دورههای دیگر نمودی مثبت و سازندهتر دارد و کودک بیش از هر دوره دیگری آمادگی لازم براي انجام تکالیف و وظایف رشدی و تربیتی خود را دارد.
رفتار و کردار کودک در این دوره پختهتر میشود و زشتي و زيبايي برای او معنای بهتری پیدا میكند. در این مرحله، كودك به دلیل درک و فهمی که ازویژگیهای جسمانی و روانی خود دارد، روحیه اطاعت پذیری پیدا می کند .
از اوایل این دوره آموزش رسمی کودک آغاز می شود . البته همانگونه که اشاره شد ، بهتر است کودک از قبل برای ورود به دبستان آمادگی کافی راكسب نمايد. ورود کودک به دوره های آمادگی قبل از دبستان ، می تواند بخشی از آماده سازی او برای ورود به دبستان باشد.
آن چه در این دوره مهم است این که، نباید رابطه ی کودک با محیط خانواده به یک باره قطع شود. مثلا گماردن فرد در محیط شبانه روزی در این مرحله مناسب نیست و می تواند عامل بروز ناهنجاری های عاطفی شود. همچنین ممانعت از حضور کودک در مدرسه و محیط دوستان ممکن است به رشد متعادل ویژگی های منطقی و اجتماعی او لطمه بزند . چون روابط در خانه فردیتر و عاطفیتر و در مدرسه جمعیتر و منطقیتر است. وحدت رویه و ایفای نقش متعادل و موثر توسط خانه و مدرسه به رشد متعادل فرد کمک شایانی خواهد نمود.
در 9 سالگی ، با توجه به این که کودک خواندن و نوشتن زبان اصلی را یاد گرفتهاست، میتوان فعالیتهای دیگری مانند حفظ قرآن ، اشعار و یادگیری زبان دوم را آغاز نمود.
تربیت جنسی از این سنین آغاز می شود. کودکان در این دوره ، سوالاتی در مورد بلوغ و مسایل جنسی دارند كه بهتر است با حوصله و دقت و ظرافت خاصی به سوالات او پاسخ داده ونیز بايد از پاسخ های تحریک کننده خود داری نمود. همچنین باید با حوصله، نرمی و لطافت خاصی به سوالات كودك پاسخ دادهشود تا مجبور به ایجاد ارتباط سوالي با افراد غیر مسئول نشوند.
تا دوازده سالگی فرد تعلیمات مربوط به دوره ابتدایی رامیگذراند. تعلیمات این دوره نخستین گامی است که در جهت آموزش رسمی افراد برای زندگی بهتر برداشته میشود . هدف آموزش در این دوره باید دانشهایی باشد که ارزش كلي داشته و مورد نیاز همگان است.
آزمونهاي دوره ابتدايي در سالهاي اخير در نظام آموزشي كنوني كشور ما، به توصيفي تبديل شده است. محوریت معلم در برنامه های آموزشی بیشتر شده ، نمرات کیفی جایگزین نمرات کمی گرديده است. این شرايط علاوه بر محور قرار دادن برنامه های آموزشی معلم ، نوعی اعتماد به وی نیز محسوب می شود. در سالهای نه چندان دور معلم فقط کار تدریس را انجام می داد. حتی در تصحیح اوراق نیز معلم به عنوان یک عامل و ابزار محسوب شده و عینا باید مطابق پاسخنامه یا کلیدی که از اداره یا اداره كل ارسال می شد ، عمل می نمود. ولی اکنون با اعتماد بيشتر ، اکثر این فعالیت ها به معلم واگذار شده و او ميتواند طراح واقعی مدل آموزشی براي فراگيران باشد. شیوهای که دربسیاری از کشورهای پیشرفته از مدت ها قبل مرسوم شده بود.
رشد جسمانی و حرکتی در دبستان
در دوره دبستان، تحولات رشدي به پختگی نزديك شده و حرکات کودک از تعادل و قدرت بیشتری برخوردار میشود. كودك بسیاری از مهارتها را بدون آموزش بزرگسالان فرا می گیرد و بدن او به قدري رشد یافته که بتواند این مهارتها را به خوبی انجام دهد. آهنگ رشد جسمانی به آهستگی ادامه می یابد، به طور متوسط ۶ سانتی متر به قد و ۲۱۴ کیلوگرم به وزن او در هر سال اضافه میشود به طوری که در ۱۰ سالگی، حدود ۱۳۷ سانتی متر قد و ۳۲ کیلوگرم وزن دارد. ماهیچههای کودک قویتر می شود تا حدي كه قدرت پرتاب در کودک ۱۰ ساله دو برابر کودک ۶ ساله است. ظرفیت ششها افزایش مییابد و کودک میتواند تندتر و بيشتر بدود. رشد جسمانی آهستهتر، کودک دبستانی را قادر میسازد تا هرگونه مهارت حرکتی از قبیل استفاده از چکش، اره کردن، استفاده از سوزن، بافندگی، طراحی، نوشتن، دوچرخه سواری، شمشیر بازی، شنا، شیرجه، اسکیت، پرش از روی طناب، فوتبال و... را به خوبی انجام دهد.
رشد شناختی و زبانی در دبستان
در دوره دبستان، تفکر کودک دارای راهبردها و سازماندهی بیشتر می شود و از نظم و منطق بیشتر برخوردار میگردد. کودک در این دوره توانايی برنامه ریزی پیدا کرده و از منابع شناختی خود در فرآیندهای حل مساله و یادآوری اطلاعات استفاده میکند و دانش خود را به طور اختصاصی در موضوعی خاص افزایش میدهد. او به نقاط قوت و ضعف شناختی خود پی میبرد و درمییابد که همه کارها و تکالیف را نمیتوان انجام داد.
کودک در این دوره می تواند در تکالیف آموزشي، پرورشي و ورزشي خود به طور انفرادي يا گروهي درگیر شود، بدون آن که دچار حواس پرتی شده یا حواس دیگران را پرت کند. توانايی حافظه افزایش مييابد تا كودك بتواند از راهبردهای ذخیره سازی اطلاعات و راهبردهای بازیابی اطلاعات استفاده کند. مثلاً اگر به کودک 9-10 سالهای تکلیف شود که نام تعدادي شهر را حفظ کند او قادر است که این کشورها را براساس موقعيت جغرافیائی و یا حروف الفبا جور کند و سپس آن ها را به حافظه خود بسپارد. همچنین او می تواند حروف اول این شهرها را با هم ترکیب کرده و از آن کلمه و یا جملهای بسازد تا حفظ کردن را برای او آسانتر سازد. در بازیابی اطلاعات نیز اگر اطلاعاتی را در مرحله اول به یاد نیاورد ناامید نمی شود بلکه سعی می کند ابتدا حوادث و اطلاعات مربوط به آن را به یاد بیاورد و به دنبال سرنخها و نشانهها گشته و از این طریق اطلاعات اصلی را به یاد آورد.
یکی دیگر از ویژگی های شناختی این دوره، افزایش در سرعت و ظرفیت پردازش اطلاعات است که در نتیجه آن کودک سریع تر فکر می کند و از ظرفیت بیشتری برای فکر کردن برخورداراست. منطقی شدن تفکر کودک هم در این دوره شکل میگیرد.
خزانه لغات و دستور زبان كودك رشد می کند و روزانه ۲۰ لغت جدید می آموزد و خزانه لغات او به ۴۰ هزار لغت خواهد رسید. 9-10 سالگي بهترين سن براي آغاز یادگیري زبان دوم به حساب ميآيد. آموزش زبان دوم به کودک معمولاً زمانی بیشتر موفق خواهد بود که کودک زبان اول خود را به خوبی فرا گرفته باشد.
رشد هیجانی و اجتماعی در دبستان
در دوره قبل از دبستان محیط اجتماعی کودک محیطی است محدود و هدایت شده از طرف والدین، ولی در دوره دبستان این محیط بسیار گستردهتر میشود و خود او نیز تا حدودی در هدایتگری سهیم می شود. همسایگان، جامعه و مدرسه محیط های جدیدی هستند که کودک علاوه بر محیط خانواده به طور روزمره با آنها سر و کار دارند. كودك با همسالان روابط دوستی برقرار می کند و در عین حال با آن ها رقابت می کند، با بزرگسالان دیگر (معلمان و مربیان) روابط اجتماعی برقرار می کند و ارزش های اخلاقی را از آن ها فرا می گیرد و گاه نیز دچار تعارض های اخلاقی میان خانواده و محیط اجتماعی می شود.
در دبستان کودک آمادگی برای انجام تکالیف آموزشی، تربیتی و اجتماعی دارد. این دوره، دوره تولید و کار از نظر آن ها محسوب می شود. شناخت اجتماعی کودک نیز در این دوره پیشرفت می کند یعنی سایر افراد و گروه ها را درك ميكند و در می یابد که دیگران را نباید تنها براساس رفتار ظاهر مورد قضاوت قرار داد بلکه انگیزه ها و نیازهای درونی افراد مهم تر از رفتارهای ظاهری آنهاست.
کودک در این دوره شناخت گسترده تری از خود پیدا می کند و نقش های متفاوتی را برعهده می گیرد و مهارت های تازه ای پیدا می کند. گروه همسالان در این دوره به تدریج از اهمیت زیادی برخوردار می شوند. در ابتدا گروه همسالان به صورت جمعی و با تعداد زیاد برای کودک مطرح هستند ولی به تدریج که بر سن او در این دوره افزوده می شود روابط دوستی و گروهی محدودتر و در عين حال صمیمی تر میشود.
رشد روانی در دبستان
کودک در دوران دبستان، رابطه علت و معلول پدیده ها را جستجو می کند و علل مرموز و ناشناخته را مردود می شمارد. تفاوت این دوره با پیش از دبستان ، تمايزي است که بین تصورا ت و واقعیت ها میگذارد.کودک به خصوص در دوره اول دبستان(اول تا سوم)، خود را کاملا در اختیار معلم و مربی و والدين قرار می دهد . دستورات و برنامه های او را به راحتی می پذیرد. بنابراین نقش تقلید بسیار مهم است. به برکت وجود این غریزه، کودک بسیاری از رسوم زندگی ، آداب معاشرت ، غذا خوردن، لباس پوشیدن را از پدر و مادر و معلم و سایر اطرافيان فراگرفته و به کار می بندد.
روحیه اطاعت پذيري از اواخر دوره ، یعنی 12 (تا 14) سالگی با نوعی عصیان و خودمحوری آمیخته می شود .در این ایام فرد برزخ بین کودکی و نوجوانی را طی می کند. زیرا کودک هنوز به آن حد از رشد نرسیده است که خود بتواند بین این دو شخصیت خویش وحدتی ایجاد کند.
رشد عاطفی در دبستان
کودک 7 تا 8 ساله اشیا مورد علاقه اش را بزرگتر نقاشی می کند، او نمی تواند از بروز این تمایلش خودداری کند در حالیکه در اواخر این سنین نوعی خودداری از عواطف مشاهده می شود که نمونه ای از بروز اراده است .یعنی از این پس ترسها و خشم ها می توانند به شکل لفظی تجلی یابند درحالیکه پیشتر از این به شکل حرکتی به نمایش درمی آمدند.
کودک در نقاشی های جمعی معمولا اشخاصی را که دوست دارد نزدیک خودش، و اشخاصی را که دوست ندارد دورتر به خود می کشد یا حذف می کند. حالات هیجانی ، خشم ، ترس ، خوشحالی در ابتدای دوره اطاعت دوام ندارد .
کودک در ابتدای دوره به شدت وابسته به خانه و پدر و مادر است اما در اواخر اگر گروهی او را نپذیرند دچار اختلال عاطفی می شود.
همسالان همانند معلمان نقش بسیار موثری در رشد اجتماعی کودک دارند.به این طریق کودک تصویر روشنی از توانایی ها ، مهارت ها و نقاط قوت و ضعف خود بهدست می آورد و می تواند توانایی هایش را به آزمایش گذارد و با تایید و تقویت آنها به خویشتن پنداری مثبت نسبت به خود دست یابد.
به تدریج پیدایش و گسترش تشخص طلبی و فردیت افزایش می یابد.در سالهای اول این دوره ، اگرچه کودک خود را در مرکز عالم می بیند و هر چیز را برای خود می خواهد اما برای خود شخصیتی مستقل قايل نیست. از 12 (الی 13) سالگی، عدم اتکا به دیگران به هنگام حل مشکلات به خوبی در وی دیده میشود.کودک سعی میکند به عنوان یک فرد در مقابل سایر افراد مطرح شود که این تشخص طلبی او را نشان می دهد.
مفاهیمی چون عدالت و انصاف او را جذب کرده و نسبت به آنها شدیدا عاطفه نشان میدهد.
رشد اعتقادی در دبستان
حافظه کودک در ۹ سالگی به اوج شکوفایی می رسد .تفاوت دختر و پسر در مکلف شدن شرعی ، به دلیل تفاوت آنها در بلوغ روانی است. حفظ آیات و احادیث ممکن است در زمان یادگیری مورد استفاده قرار نگیرد اما در آینده کودک بسیار موثر است. همچنين ميتوان از سن 7 سالگي كودك را تشويق به خواندن نماز كرد.
نقش شيوه ي ارتباطي خانواده در تربيت فرزندان موفق[1]
خانواده اولین نهادی است که فرد از همان بدو تولد به عضویت آن در می آید و اولین شیوه های ارتباطی را در آن فرامی گیرد و سنگ بنایی زندگی اش در آن نهاده می شود . کارشناسان بر اين باورند که ايجاد انگيزه علم آموزي در دانش آموزان بايد از محيط خانه و خانواده آغاز شود و پدر ومادر اولين معلم و مربي به شمار مي روند . اگر این سنگ بنا به طرز مناسبی در خانواده نهادينه شود ، آن خانواده موفق است در غیر این صورت نمی توان آن خانواده را موفق نامید . اما چگونه می توان این سنگ را به درستی بنا نهاد ؟ چه خانواده ای در این میان موفق عمل می نماید ؟ مهم ترین عامل مرز بندی در تقسیم خانواده ها به خانواده ي موفق و ناموفق کدام است ؟ چگونه یک خانواده می تواند با موفقیت به نقش اجتماعی خود عمل کرده و فرزندان موفقی تحویل جامعه دهد ؟ اگر بخواهیم فقط یک عامل برای مرزبندی خانواده ها به موفق و ناموفق در نظر بگیریم آن عامل چیزی نیست جز شیوه ارتباطی خانواده .
در دنیای کنونی برقراری ارتباط درون خانواده ای اهمیت بسیار زیادی دارد . به این معنی که پدر و مادر سعی فراوان می نمایندتا فرزندان خود را به مناسب ترین شیوه های ارتباطی مجهز کنند . در بررسی خانواده ی موفق ، زمانی ارتباط با فرزندان مثبت تلقی میشود که بتواند به سلامت روانی آنان کمک کند. در غیر این صورت سلامت روانی فرزندان به خطر خواهد افتاد . بیشتر فعالیت های درون خانواده ای ما شکلی از ارتباط با خود ، همسر و فرزندان است. آن چه مسلم است این که هيچ پدر و مادری قادر نيستند فرزندان سالم و صالحی تربیت نمایند ، بدون آن که به تکنیک و شیوه ی ارتباطی موثری مجهز شوند . به نظر می رسد هرچه جوامع پیشرفت بیشتری کرده و جوامع گسترده تر می شوند ، نیاز به ایجاد ارتباط موثر هوشمندانه با اعضای خانواده بیشتر حس می شود. در عین حال باید اذعان داشت که با تنوع جوامع بشری و گسترش فضای سایبری و مجازی ، برقراری ارتباط پیچیده تر شده و بسیاری از افراد در برقراری ارتباط با نزدیکان خود حتی همسر و فرزندان نیز به مشکلات جدی تری برخورد می نمایند . به خانواده ای موفق اطلاق می شود که فرزندان خوبی تربیت نمایند تا موفق به ایجاد ارتباط موثر با دنیای اطراف خود شوند . این امر مستلزم آن است که اولیاء به حداقل اصول و شیوه های مشاوره و راهنمایی آگاهی داشته باشند .
در مقابل خانواده ی ناموفق به پدران و مادرانی اطلاق می شود که نتوانند ارتباط موثري با فرزندان خود ایجاد نموده و مقبولیت خود را در بین فرزندان ازدست مي دهند . در خانواده ی ناموفق ، فرزندان به دنبال جایگزین کردن گروه های دوستان و هم سالان و افراد دیگری به جای پدر و مادر خود بوده و نصایح آنان را ( صحیح یا غلط ) خواهند پذیرفت. به یاد داشته باشیم که همواره افراد سود جو و غیرصالح ،در کمین فرزندانی هستند که خانواده نتوانسته است با آنان ارتباط صحیح برقرار نماید. بنابراین تفاوت اساسی اولیاء به چگونگی آگاهی آنان از شیوه های صحیح ارتباطی بستگی دارد .
خانواده ی موفق خانواده ای است که شیوه ی ارتباطی صحیح با فرزندان خود ایجاد نموده و می تواند اثرات مثبتی در پیشرفت فرزندان خود داشته باشد . خانواده ای نقش رهبری خود را به خوبی ایفا خواهد کرد که روابط مناسبي با فرزندان خود داشته و به جای ایجاد محیط خشک و خشن در خانواده ، محیطی شاداب و پرامید در خانواده ایجاد کرده و بتواند بر دل های فرزندان خودحکومت نماید . در نتیجه حرکت به سوی اهداف متعالی را با هنر بهره گیری از توانایی های فرزندان خود ، محکم تر و استوارتر پیش برد.
بررسي ها نشان مي دهد بسیاری از عزیزانی که به مراکز مشاوره و راهنمایی رجوع می کنند ، فرزندانی هستند که والدینشان نتوانسته اند ارتباط مفید و موثری با آنان ایجاد نمایند. سئوالي كه مطرح مي شود اين است كه چگونه بايد با فرزندان ارتباط موثری برقرار كنيم ؟ جهت افزايش تاثیر گذاری خود بر روی فرزندان چه كارهايي بايد انجام دهيم يا اين كه چه كارهايي نبايد انجام دهيم ؟
ایجاد ارتباط عاطفی با فرزندان ، یک جریان فراگیر تربیتی است که از لحظه ی تولد آغاز شده و تا پایان عمردامه پیدا می کند . اگر ارتباط به شکل صحیح آن ایجاد شود می تواند زیر بنای تربیتی افراد را به شکل درست پایه ریزی کرده و به قول اریکسون ، جز اول يك شخصيت سالم را که ایجاد حس اعتماد است ، بنا نهد . ایجاد ارتباط موثر با رشد همه جانبه فرزندان ارتباط مستقیم دارد . یعنی فرزندان با کسب شیوه های ارتباطی موثر می توانند علاوه بر فراگیری علوم و فنون لازم برای کسب درجات علمی، تمامی ابعاد زندگی خود را در زمینه های جسمی ، ذهنی ، عاطفی، اجتماعی ، و اخلاقی به شکل متعادلی پرورش داده و در نتیجه زندگی موفقی داشته باشند . به عبارت دیگر آرزوی پدر و مادر را که تربیت فرزندان سالم و صالح در زندگی است برآورده سازند. از طریق ایجاد ارتباط موثر در
خانواده ی موفق ، می توان فرزندان را نسبت به توانایی های بالقوه و بالفعلشان آگاهی داده ، نقاط قوت و ضعف آنان را شناسانده ، و زمینه ی استفاده ی منطقی آن ها از برنامه های در دسترس را مهیا نمود ، تا بتوانند به رشد و شکوفایی مناسبی برسند .
هرچند آموزش رسمی فرزندان توسط افراد متخصص و در محیط های رسمی صورت می پذیرد ، ولی همین متخصصین برای نیل به اهداف آموزشی و پرورشی ، نیاز به کمک خانواده ای دارند که با شیوه های ارتباطي موثر آشنا بوده و به سبب زمان زیادی که با فرزندان سپری می کنند ، بهترین راهنما و مشاور برای آنان باشند . امروزه مجبور کردن فرزندان برای عمل نمودن کلیشه ای به شیوه های والدین خود ، جایگاه تربیتی ندارد . بلکه خانواده ی موفق باید با ایجاد شیوه ی صحیح ارتباطی ، زمینه ای ایجاد نماید تا فرد با بررسی شرایط موجود و با در نظر گرفتن استعداد و علاقه ی شخصی خود ، بهترین مسیر تحصیلی ، شغلی ، ورزشی و ... را انتخاب نماید . چون آنان استعداد و رغبت های مختص خود را دارند و برای زمانی غیر از زمان ما تربیت می شوند.
در پایان به خانواده ها توصیه می شود به جای در پیش گرفتن شیوه های ناصحیح تربیتی ، با استفاده از تکنیک ها و تاکتیک های موثر ارتباطی ، زمینه ای را مهیاء نمایند که فرزندانشان در مواجهه با موقعیت های مختلف ، ضمن بررسی امکانات و محدودیت های خود ، با اختیار و آزادانه تصمیمات مناسب را اتخاذ نمایند . به این ترتیب فرد ضمن احساس هویت واستقلال ، با انگیزه و پشت کار مناسب ، به تلاش خود جهت نیل به اهداف مبادرت خواهد ورزید ، و بسیاری از اهداف تعلیمی و تربیتی مورد نظر خانواده تحقق خواهد یافت.
ويژگي هاي بارز دانش آموزان دبستاني (7-12 سال)
- هماهنگي چشم و دست کامل مي شود.
- سرعت رشد دختران در اين دوره از پسران بيشتر مي شود و در پايان اين دوره علايم بلوغ در دختران به تدريج ظاهر مي گردد.
- خودميان بيني يا خودمداري کودک تعديل مي شود.
- به يادگيري علاقه زياد نشان داده و به مرحله تفکر محسوس مي رسد.
- به حرف زدن علاقه وافر دارد و داراي حافظه نيرومندي است.
- قدرت درک مشکلات پيرامون خود را پيدا مي کند و کنجکاوي وي جهت دار و هدف دار مي شود.
- به رفاقت با کودکان ديگر و همسالان علاقه مند است.
- کم کم آرامش و ثبات عاطفي پيدا مي کند.
- احساس مالکيت در او قوي مي شود.
- قواعد را درک مي کند و رعايت قاعده را در کارها لازم مي داند.
- بزرگسالاني را که در نظر او ارزشمند هستند الگو قرار مي دهد.
[1] . مجله علمی پژوهشی پیوند شماره 407در آبان ماه 1392 صفحات 36و37 (عادل خالقي ثمرين ـ فرشته كامراني ثمرين)