نظريه رشد اجتماعي ـ فرهنگي ويگوتسكي
لِو سیمینوویچ ویگوتسکی در پنجم نوامبر 1896 در شهر اورشا واقع در شمال شرقی مینسک در بلاروس چشم به جهان گشود . اما در شهری بندری گومل، در روسیه غربی بزرگ شد. پدرش رئیس بانک و مادرش معلم بود، هر چند مادرش، بیشتر وقت خود را صرف پرورش هشت فرزند خود کرد. اعضای خانواده رابطه محبت آمیزی با یکدیگر داشتند، خصیصه ای که به ویگوتسکی نیز انتقال پیداکرد.
در روزگار نوجوانی، در میان دوستانش به «پرفسور کوچولو» معروف شده بود، زیرا دایما آنها را به بحثهای مختلف و فعالیتهای خارق العاده فرا میخواند. ویگوتسکی همچنین به خواندن تاریخ، ادبیات و شعر عشق میورزید. البته کوتیک، فریدگات و فریدگات (۲۰۰۸) تاکید میکنند که زمینه و فرهنگ یهودی بیشتر از خانواده و آموزش بر ویگوتسکی تاثیر داشته است. ویگوتسکی در ۱۷ سالگی تصمیم گرفت به دانشگاه مسکو برود؛ اما به دلیل یهودی بودن، مجبور بود در یک سیستم سهمیه ای رقابت کند، زیرا دانشگاه تنها از ۳ درصد یهودیان ثبت نام میکرد. در ابتدا ویگوتسکی به موفقیت خود اطمینان داشت، زیرا نمرههای او به اندازه کافی درخشان بودند، اما قبل از اینکه امتحانات شفاهی خود را به پایان برساند، تصمیم وزارت آموزش و پرورش برای اجرای قرعه کشی به منظور انتخاب متقاضیان، تغییر پیدا کرد. ویگوتسکی تمامی امید خود را از دست داد، اما به گونه ای کاملا تصادفی برنده شد. او در دانشگاه در رشته حقوق تخصص گرفت، اما در کلاسهای سایر رشتهها نیز شرکت میکرد. همچنین دورههایی را در دانشگاه مردمی شنیاوسکی گذراند، جایی که تعدادی از استادان که به دلایل سیاسی از دانشگاه مسکو اخراج شده بودند، به آنجا رفته بودند. سرانجام در سال 1917، با مدارک حقوق از دانشگاه مسکو فارغ التحصیل شد و به شهر زادگاهش گومل بازگشت.
ویگوتسکی بین سالهای ۱۹۱۷[1] و ۱۹۲۴ که در یک دبیرستان محلی، ادبیات و روان شناسی تدریس میکرد، به تعلیم و تربیت کودکان ناتوان جسمی علاقه مند شد. همچنین رساله دکترای خود را به روان شناسی هنر اختصاص داد. در همین دوره، به بیماری سل مبتلا شد. ویگوتسکی در ششم ژانویه ۱۹۲۴، برای ارايه مقالهای درباره روانشناسی هشیاری به لنینگراد سفر کرد.
فصاحت و روانی کلام ويگوتسكي، به عنوان جوانی ناشناخته و دور از پایتخت، اثر فوق العاده ای بر روان شناسان جوان بر جای گذاشت. یکی از آنها، آ. آر. لوریا (۱۹۰۲-۱۹۷۷) بود که سمتی را در انستیتو روان شناسی مسکو به او پیشنهاد کرد و ویگوتسکی نیز آن را پذیرفت. در طی اولین سال کارش در انستیتو، رساله دکترای خود را به پایان رساند و به درجه دکتری نایل آمد. چیزی نگذشت که ویگوتسکی در مسکو حضوری موثر پیدا کرد. هنگامی که سخنرانی میکرد، انبوه دانشجویان حتی خارج از سالن سخنرانی میایستادند و از پشت پنجرهها به سخنرانی او گوش میدادند. هنگامی که در سفر بود، دانشجویانش اشعاری را به افتخار او میسرودند.
این شور و شوق نسبت به ویگوتسکی نه به دلیل عقاید هیجان انگیز او، بلکه به این دلیل بود که او گروهی از مارکسیستهای جوان را برای خلق یک روان شناسی که به ایجاد جامعه سوسیالیستی کمک کند، رهبری میکرد. شاید ویگوتسکی حس کرده بود که زندگیش کوتاه خواهد بود و از همین رو، همه کارهایش را با شتاب و عجله انجام میداد. دایم مشغول مطالعه بود، سخنرانی میکرد و تحقیقات خود را با حداکثر سرعتی که میتوانست به اجرا در میآورد و همچنین مسافرتهای زیادی برای کمک به مراکز درمانی کودکان و بزرگسالان مبتلا به اختلالات عصب شناختی انجام میداد. برنامه روزانه ویگوتسکی به قدری پر بود که مطالبش را بعد از ساعت ۲ نیمه شب که چند ساعتی مهلت استراحت مییافت، مینوشت. در سه سال آخر زندگیاش، سرفههایش به قدری شدید شده بود که گاهی اوقات به شدت نیروی خود را از دست میداد. با وجود این تا هنگام مرگش یک دم از کار باز نایستاد.
چند نوشته از ویگوتسکی، بلافاصله پس از مرگش انتشار یافت، اما در سال ۱۹۳۶ حکومت روسیه، انتشار کارهای او را ممنوع کرد و این ممنوعیت تا سال ۱۹۵۶ ادامه یافت. اولین دلیل این ممنوعیت آن بود که ویگوتسکی تحقیقاتی را در مورد آزمونهای روانی انجام داده بود که حزب کمونیست آنها را محکوم کرده بود. در واقع، ویگوتسکی استفاده معمول از آزمونهای هوش را به شکل معمول مورد انتقاد قرار داده بود و از آنها به روش جدیدی استفاده میکرد، اما این روشها مورد پذیرش حکمرانان نبود. خوشبختانه، همکاران ویگوتسکی و دانشجویانش، کارهای او را زنده نگه داشتند. در دو دهه گذشته، در غرب، علاقه زیادی به عقاید ویگوتسکی به وجود آمده است. بدون شک، این علاقه هنگامی بیشتر شد که نوشتههای ویگوتسکی اززبان روسی به انگلیسی ترجمه شد. ویگوتسکی نوشتههای اولیه گزل، ورنر و پیاژه را مطالعه کرد و به اهمیت نوعی رشد درونی که آنها مطرح کرده بودند، پی برد. به علاوه، ویگوتسکی یک مارکسیست بود که اعتقاد داشت درک انسان تنها بر اساس بافت تاریخی ـ اجتماعی محیط امکان دارد. بنابراین، ویگوتسکی سعی کرد تا نظریه ای را خلق کند که در آن ارتباط بین دو «مسیر رشد»، یعنی «مسیر طبیعی» که از درون سرچشمه میگیرد و «مسیر تاریخی ـ اجتماعی» که کودک را از بیرون تحت تاثیر قرار میدهد را نشان دهد. ویگوتسکی تنها تا حدی در این زمینه موفق شد. او فقط خلاصه ای از یک نظریه یکپارچه را در رشد مطرح کرد، زیرا در ۳۸ سالگی بر اثر بیماری سل در گذشت. با وجود این، بسیاری از روان شناسان معتقدند که اگر روزی یک نظریه یکپارچه و مستحکم ساخته شود، نقطه شروع آن، کارهای ویگوتسکی خواهد بود.
لئوسيمونويچ ويگوتسکي در5 نوامبر 1896به دنيا آمد و درتاريخ 11 ژوئن 1934 درگذشت. پياژه و ويگوتسکي معاصر بوده اند و دريک سال متولّد شده اند. اما برخلاف پياژه که84 سال عمر کرد، ويگوتسکي در 38 سالگي به دليل بيماري سل درگذشت.[2]
بررسي نظريه رشد اجتماعي ـ فرهنگي ويگوتسكي
خدمات ویگوتسکی نقش مهمی را در روند مطالعه رابطه شیوه های خاص فرهنگی با رشد ایفا کرده است. این دیدگاه بر شيوهاي که فرهنگها ـ ارزشها، اعتقادات، سنّت ها و مهارت های یک گروه اجتماعی ـ به نسل بعدی منتقل می شود، استوار است. از نظر ویگوتسکی، تعامل اجتماعی، به ویژه گفتگوهای مددجويانه با اعضای آگاه جامعه، برای اینکه کودک شیوههای تفکر و رفتاری رافرا گیرد که فرهنگ جامعه را میسازد، بسیار ضروری است.
ویگوتسکی معتقد بود وقتی که بزرگسالان و همسالان خبرهتر به کودکان کمک می کنند تا فعاليتهایی را یاد بگیرند که از نظر فرهنگی معنادار هستند، ارتباط بین آنها جزيی از تفکر کودکان می شود. بعد از اینکه کودکان ویژگی های مهم این گفتگو ها را درونی می کنند، می توانند برای هدایت کردن فکر و اعمال خودشان و فراگیری مهارتهای جدید، از زبان درونی خودشان استفاده کنند.
نظريه ویگوتسکی به ویژه در مطالعه رشد شناختی موثر بوده است.
تفاوت رویکرد ویگوتسکی با رویکرد پیاژه در اين است كه پیاژه آموزش مستقیم توسط بزرگسالان را با اهميت نمی دانست. در عوض، روی تلاش های فعال و مستقل کودکان برای با معنا کردن دنیایشان تاکید داشت. از اشتراكات نظر ویگوتسکی با پیاژه اين بود که هر دوکودکان را موجودات فعال و سازنده ميدانستند، اما ويگوتسكي بر خلاف پیاژه، رشد شناختی را به صورت فرایند میانجی اجتماعی در نظر داشت. به طوری که به حمایت بزرگسالان وهمسالان خبره از کودکان، هنگامی که می خواهند کار جدیدی را انجام دهند، وابسته است. و بالاخره ویگوتسکی معتقد نبود که همه کودکان مراحل یکسانی را پشت سر میگذارند، بلكه با فراگيري زبان توسط كودكان، توانایی آنان تقویت شده و در برقراری ارتباط با دیگران، به تغییرات پیوسته در فکر و رفتار منجر می شود که میتواند از فرهنگی به فرهنگ دیگر کاملا فرق کند.
گرچه اغلب پژوهش هایی که از نظريه ویگوتسکی الهام گرفته اند روی کودکان تمرکز دارند، اما دیدگاههای او دربارهی افراد سنین مختلف کاربرد دارد. مساله مهم این است که فرهنگ ها تکالیفی را برای اعضای خود انتخاب می کنند، و تعامل اجتماعی ای که این تکالیف را احاطه کرده اند مهارتهایی را به بار میآورند که برای موفقیت در یک فرهنگ خاص ضروری هستند. برای مثال، در کشور های صنعتی، که معلمان به افراد کمک می کنند تا بخوانند، رانندگی کنند و از کامپیوتر استفاده کنند. در برخي جوامع روستايي، زنان متخصص به دختران جوان کمک می کنند تا فنون دشوار بافندگی را بیاموزند. در برزیل، کودکان شکلات فروش، با تحصیلات اندک یا بدون تحصیلات، در اثر خریدن شکلات از عمده فروش ها، قیمت گذاری آن با کمک بزرگسالان یا همسالان با تجربه، و چک و چانه زدن با مشتریان در خیابان های شهر، توانایی ریاضی پیشرفته ای را فرامیگیرند.[3] یافته هایی از این قبیل نشان می دهند که کودکان و بزرگسالان تواناییهای منحصر به فردی را در فرهنگها پرورش می دهند که ميتواند از فرهنگي به فرهنگ ديگر متفاوت باشد. در دیدگاه فرهنگی پژوهش در مورد رشد صرفا بر پایه اقليت کوچکی از نوع بشر استوار است.
تاکید ویگوتسکی بر فرهنگ و تجربه اجتماعی باعث شد که او جنبه زیستی رشد را نادیده بگیرد. گرچه او به اهمیت زیست شناسی واقف بود، در مورد نقش وراثت و رشد مغز در تغییر شناختی کمتر سخن گفته است. همچنين تاکید ویگوتسکی بر انتقال اجتماعی دانش، به معنی آن است که او کمتر از سایر نظريه پردازان بر توانایی کودکان در شکل دادن رشد خودشان تاکید کرده است. پیروان جدید ویگوتسکی، برای فرد و جامعه نقش های برابری قايل هستند.
ویگوتسکی نخستین روانشناس معاصر بود که از مکانیسمهایی که به وسیلهآنها فرهنگ به صورت بخشی از طبیعت هر انسان در می آید سخن به میان آورد.
ویگوتسكي با تاکید بر این موضوع که کارکردهای روانشناختی حاصل فعاليت مغزند، در زمره یکی از نخستین مدافعان تلفيق روانشناسی شناختی ـ تجربی با عصب شناسی و فیزیولوژی درآمد. و بالاخره اینکه وی با این ادعا که همه این مسايل را باید بر حسب نظریه علمی تاریخ جامعه انسانی دریافت، اساس علم رفتاری واحد را بنیان نهاد.[4]
روش های تکاملی و تاریخی مطالعه ماهیت انسان در روسیه تنها به ویگوتسکی محدود نمیشد.
ویگوتسکی از همکار پيشكسوت خود بلونسکی این اندیشه را گرفته بود که «رفتار را می توان با مطالعه تاریخی آن رفتار فهمید.» ویگوتسکی و اغلب نظریّه پردازان دیگر روسی آن زمان همچنین از کارهای علمی جامعه شناسان و مردم شناسان اروپای غربی تاثیر پذیرفته بودند.[5]
ویگوتسکی بر این باور بود که منشا رشد شناختی انسان در رسش جسمانی او نیست، بلکه در عوامل فرهنگی و اجتماعی ریشه دارد و این عوامل از طریق زبان و تعامل اجتماعی عمل می کنند. ویگوتسکی معتقد است که منشا و خواستگاه رشد شناختی در رشد جسمانی قرار ندارد؛ بلکه ریشه در تاثیرات فرهنگی و اجتماعی دارد. فرهنگ با استفاده از زبان و تعامل اجتماعی، امکان رشد را فراهم می کند.
ناحيه رشد مجاور (ZPD)، یک مفهوم محوری در نظریه ویگوتسکی است. این مفهوم به مجموعه ای از تکالیف اشاره دارد که انجام آن برای کودک به تنهایی بسیار دشوار است. ولی در صورتی که با ديگران تعامل داشته باشد، می تواند آن را انجام دهد. کودک با کمک یادگیری که در اثر و همکاری با بزرگسالان یا همسالان تواناتر حاصل می شود، رشد می کند.
نظریه ويگوتسگي بیان ميكند که آموزش، تنها در صورتی ثمر بخش خواهد بود که تکالیف در ناحیهی رشد مجاور مورد توجه قرار گیرد. شاید رشد زبان، ساده ترین چیزی باشد که می تواند اهمیت تعامل اجتماعی را در رشد نشان دهد.
هر چند پیاژه بر تعامل کودك با محیط تاکید دارد، اما مقصود او از محیط، همان محیط فیزیکی دور و بر کودک است. چارچوب اجتماعی و فرهنگی که كودك در آن قرار گرفته، هیچ نقشی در نظريه پیاژه ندارد. ولی بخش عمده چیزهایی که کودک در حال رشد باید بیاموزد، شیوههای ویژه و قراردادی نگرش محیط فرهنگی او به واقعیت است؛ یعنی چیزهایی از قبیل نقش هایی که انتظار می رود افراد مختلف و قوانین و هنجارهای حاکم بر روابط اجتماعی در فرهنگ خاص کودک، ایفا کنند.
ویگوتسکی اعتقاد دارد که درک و مهارت کودکان از راه نوعی نظام شاگردی حاصل می شود، یعنی به راهنمایی افراد آگاهتر. مثلاً کودک میتواند در کسب مهارت های تازه، کودک کوچک تری را یاری دهد تا دنیای خود را بیشتر دريافته و مهارت های جدید کسب نمايد.
ویگوتسکی بین دو سطح رشد شناختی نیز تفاوت مي دانست؛ سطح رشد واقعی که در توانایی حل مساله نمایان می شود، و سطح رشد بالقوه که در نوع و شیوه مسالهگشایی کودک تحت راهنمایی دیگران تعیین می شود.[6]
ویگوتسکی رشد زبان را در رشد شناختی دارای نقشی اساسی دانست. در واقع او اکتساب زبان را مهم ترین جنبهی رشد کودک می دانست. زبان در رشد مهارتها و دانش جدید آدمی نقش مهمی بازی می کند. هنگامی که بزرگسالان و همسالان به کودک کمک می کنند تا در تکالیف جدید تسلط یابد، ارتباط بین آنها قسمتی از اندیشیدن او می شود. کودکان به هنگام تمرین هر مهارت جدید، از توانایی زبانی خود برای هدایت اعمال خود استفاده می کنند. عدم تأکید پیاژه بر زبان، چالش دیگری را پدید آورد. این بار از جانب نظریه ویگوتسکی که بر بستر اجتماعی رشد شناختی تاکید می کند بنابراین، آنچه را که پیاژه به عنوان گفتار خصوصي يا خود محور ميدانست، ویگوتسکی عنصر اساسی رشد شناختی به شمار میآورد. گفتار خصوصی زمانی که کودکان پیش دبستانی به فعاليتهای روز مره خود مشغول هستند،بيشتر بوده و اغلب با صدای بلند با خودشان حرف میزنند مانند زماني كه بند كفش خود را ميبندند يا مشغول حل معما هستند. بسياري از صحبتهاي كودكان با خودشان است، به طوری که افکار خود را به هر شکلی که روی دهد، بدون توجه به اینکه شنونده بتواند آنرا درک کند، بیرون می ریزند.
در اوایل کودکی، رشد سریع زبان، توانایی کودکان پیش دبستانی را برای مشارکت در گفتگوی اجتماعی، هنگام انجام دادن تکالیفی که از لحاظ فرهنگی معنا دار هستند، افزایش میدهد. طولی نمیکشد کودکان درست به همان صورتی که با دیگران گفتگو می کنند، صحبت کردن با خودشان را آغاز می کنند. با اين حال وقتی تکالیف دشوار هستند و کودکان در مورد اینکه چگونه باید پیشروی کنند گیج می شوند، بیشتر از گفتار خصوصی استفاده می کنند. ضمناً همان گونه که ویگوتسکی پیش بینی کرد، گفتار خصوصی با افزایش سن پنهاني صورت میپذيرد و به نجوا کردن و حرکات آرام لب تبدیل می شود. و بالاخره، کودکانی که در طول یک فعالّت چالشبرانگیز، آزادانه از گفتار خصوصی استفاده می کنند، از همسالان کم حرف خود دقیق تر و در گیر تر هستند و بهتر عمل می کنند.
برای کودکان، رشد و تکامل توانایی های گفتاری، تأثیر عمیقی بر سایر جنبه های رشد و تکامل دارد؛ مثلاً کودکی که توانایی های تکلمی اش بهتر است، در زمینه ارتباط با همسالان و پیشرفت تحصیلی معمولاً موفق تر است.[7]
ویگوتسکی معتقد بود یاد گیری کودکان در منطقهی مجاور رشد صورت می گیرد. در طول نوباوگی، ارتباط در منطقه مجاور رشد عمدتا غیر کلامی است. در اوایل کودکی، گفتگوها اضافه می شوند و بزرگسالان و همسالان ماهر تر به کودکان کمک میکنند تا بر فعّالیّت های چالش انگیز تسلّط یابند. سرانجام کودکان زبان این گفتگو را کسب می کنند، آن را بخشی از گفتار خصوصی خود می سازند، و از این گفتار برای سازمان دادن تفکّر و رفتارشان استفاده میکنند.
مقايسه نظريه ويگوتسكي و پياژه
1- ديدگاه ويگوتسكي نسبت به تاثير آموزش بر رشد شناختي بسيار خوش بينانه تر از ديدگاه پياژه است.
2- روش آموزش پياژه عمدتا يك روش اكتشافي فردي است اما روش آموزش ويگوتسكي روش اكتشافي هدايت شده است.
3- ويگوتسكي گفتار دروني را براي رشد شناختي بسيار مهم مي داند در حاليكه از نظر پياژه آن يك رفتار ناپخته است.
4- پياژه تعامل بين كودك و دنياي فيزيكي اش را در رشد شناختي اساسي ميداند اما ويگوتسكي بر كنش متقابل ميان يادگيرنده و محيط اجتماعي بيشتر تاكيد مي كند.
5- براي پياژه رشد بايد پيش از يادگيري اتفاق افتد اما ويگوتسكي معتقد است كه يادگيري يك فرايند فعال است ونيازي به انتظار كشيدن براي آمادگي نيست.
نکات اصلی نظريه ویگوتسکی
نکات اصلی نظریه ویگوتسکی را در ارتباط با فرایند رشد و كاركردهاي ذهني را ميتوان در زمينههاي زير بيان نمود:
1. ویگوتسکی، کارکردهای ذهنی را به دو دسته کارکردهای نخستین ذهنی[8] و کارکردهای عالی ذهنی[9] تقسیم شدهاند كه كاركردهاي نخستين مشترك بين انسان و حیوان بوده و ویژگی مهم آنها غیر ارادی و ناآگاه بودن است. ولي کارکردهای عالی ذهنی ویژه انسانبوده و گرچه بر اساس کارکردهای نخستین تحول مییابند، اما با آنها از چند جهت فرق دارند. نخست اینکه، زیر کنترل انسان قرار دارند و با اراده او انجام میشوند. دوم اینکه، دارای خاستگاه اجتماعیاند. سوم اینکه، به کمک ابزارهای روانشناختی رخ میدهند. برخي از کارکردهای عالی ذهنی عبارتاند از استدلال منطقی، توجه انتخابی و زبان.
در حقیقت، کارکردهای عالی ذهنی از طریق تعامل بین فرد و زمینه اجتماعی او تحول مییابند. بسیاری از واکنشهای ما در زندگی و فرهنگ، کارکردهای ذهنی ما را دچار تغییر میکنند و قسمتهای جدیدی به سیستم رشدی رفتار بشر میافزایند. فرهنگ از طریق مدل ها و استعارهها به رفتار ما نظم میدهد.
2. ویگوتسکی در زمینه ابزارهای روان شناختی، از نظريات انگلس، به شدت تاثیر پذیرفت و کوشش کرد تا دیدگاههای انگلس را گسترش دهد. ویگوتسکی معتقد بود افراد همان طور که ابزارهایی را برای چیره شدن بر محیط ابداع کردند، «ابزارهای روان شناختی» را برای تسلط بر رفتار خودشان به وجود آوردند. برای مثال، انسانهای اولیه از چوب خط و طنابهای گره دار برای کمک به یادآوری وقایع استفاده میکردند.[10] امروزه نيز ممكن است افرادي كف دست خود با خودكار تيك يا ضربدر بزنند تا از فراموشي آنها جلوگيري كند.
3.بازنمایی کودک از جهان، فرایندی فعال و خلاق است. جهان در ذهن کودک منعکس نمی شود؛ بلکه ساخته و پرداخته می شود. ویگوتسکی، برخلاف پیاژه که تعامل کودک با اشیا «طبیعی» را در این بازسازی مهم می داند، ارتباط کودک با انسان را مدنظر قرار می دهد.
2. رشد در نتیجه یادگیری صورت می گیرد و نه برعکس. برخلاف پياژه ویگوتسکی معتقد است؛ رشد چیزی نیست که به طور «طبیعی» و صرفاً به خاطر آمادگی «زیست شناسی» بچه ها اتفاق بیفتد. اگر چه او تاثیر پیش زمینه هایی را در برخی از موارد یادگیری مهم می شمارد ، اما در مجموع ، رشد را ناشی از تجربه و یادیگری می داند و خصوصاً آن را دارای ماهیتی مشارکتی و گفتمانی تلقی می کند. آنچه از نظر ویگوتسکی اهمیت دارد «حد» یا «توانایی» نیست که کودک دارد؛ بلکه رشدی است که می تواند براثر یادگیری، تمرین، تعامل با بزرگسالان و استفاده از امکانات و غیره به دست آورد.
3. رشد را نمی توان از بافت اجتماعی خود جدا کرد. به نظر ویگوتسکی، بافت اجتماعی حتی در چگونگی اندیشیدن ما موثر است . اگر چه در ساختار ذهن همه افراد بشر همگونی هایی وجود دارد؛ اما فرهنگ و عوامل اجتماعی است که زمینه رشد یا عدم رشد، و حتی شکل گیری یا عدم شکل گیری ، بسیاری از قابلیت های ذهنی را فراهم می کند.
4. زبان نقشی محوری در رشد و تحول ذهنی ایفا می کند. زبان است که «ذهن» را مجهز به نظام نشانه ای قدرت مندی می کند که نتیجه ان دستیابی به خصوصیت «واسطه مندی» است. براثر این خصوصیت است که بشر می تواند حتی از چیزهایی که در مورد ان تجربه مستقیم ندارد هم استنباط و دریافت داشته باشد و ان ها را پیش بینی کند. بنابراین ، زبان به جای آن که ابزار تفکر باشد، خود به تفکر جهت می دهد.[11]
7. ويگوتسكي اصطلاح دروني سازي[12] را مطرح نموده و آن را به فراينـد تبديل تدريجي تجارب يا فعاليت هاي اجتماعي بيروني به فرايندهاي عالي ذهني دروني سازي مي گويد. اين فرايند از طريق يك واسطه امكان پذير مي شود.
8 . گفتار خود محورانه [13]ازديد ويگوتسكي ، چگونگي تبديل تعامل يا روابط اجتماعي به كاركردهاي ذهني را نشان مي دهد. ويگوتسكي اين نوع گفتار كودك را بر اساس مفهوم دروني سازي توضيح ميدهد و مي گويد گفتار خود محورانه ، گفتار اجتماعي است كه جريان دروني سازي بسوي گفتار دروني را نشان ميدهد.
9. تفكر و زبان در نظريه ويگوتسكي در كودكان به صورت دو فعاليت مستقل از هم شروع مي شوند در ابتدا تفكر پيش زباني يا تفكر بدون زبان و زبان پيش عقلي يا گفتار بدون تفكر وجود دارند.
10. خود نظم دهي كه به توانايي انديشيدن و حل كردن مسائل بدون كمك ديگران يا كنترل فرد بر فرايندهاي شناختي شامل تفكر ، حافظه و .... گفته ميشودكه طي مراحلي در كودكان شكل ميگيرد. شامل : يادگيري اعمال و صداهاي معني دار ، انجام تمرين و استفاده از علامت براي تفكر و حل مسئله بدون كمك ديگران.
11. تكيه گاه سازي[14] كه به تكاليفي تكاليفي گفته ميشود كه در منطقه تقريبي رشد قرار دارند اما هنوز از سوي كودك آموخته نشده اند و اگر بزرگترها كودك را ياري دهند از عهده انجام آن تكاليف و يادگيري آنها برخواهد آمد. در تكيهگاهسازي ابتدا معلم يا شخص ياري دهنده سهم عمده اي از مسئوليت را به عهده ميگيرد اما به تدريج كه يادگيري پيش ميرود مسئوليت به يادگيرنده واگذار ميشود. [15]
دكتر بيابانگرد اصطلاح سكوسازي به جاي تكيهگاه به كار برده و آن را فن تغييردادن سطح حمايت ميداند[16] .
ویگوتسکی و آموزش
ويگوتسكي و پياژه هر دو بر مشارکت فعّال در آموزش و پذیرش تفاوت های فردی تأکید میکنند اما کلاس مدل ویگوتسکی از یادگیری اکتشافی مستقل، فراتر میرود. این نوع کلاس اکتشاف کمکی را ترغیب می کند به طوري كه معلّمان با توضیحات، مثال ها و یادآوری های کلامی یادگیری کودکان را هدایت می کنند و تلاش های خود را به دقت به منطقهی مجاور رشد هر کودک متناسب می سازند. تشریک مساعی همکلاسی ها نیز به اکتشاف کمکی مساعدت می کند. معلّمان، تجربيات یادگیری یاری بخش را ترتیب می دهند، تا دانشآموزان با توانمندي هاي مختلف را با هم گروه بندی کرده و آنها را ترغیب می کنند تا به یکدیگر بیاموزند.[17]
در مراجعه حضوري به برخي از مدارس كشور طرحهايي را مشاهده كردم كه ميتوان آن را برداشتي از نظريات ويگوتسكي براي كمك همكلاسيها و همسالان به يكديگر در جهت تسهيل و تعميق يادگيري ناميد. به عنوان نمونه در مدرسه شهيده حاجيه ساعد منطقه16 تهران ، تعدادي از دانش آموزان با تواناييهاي مختلف در برخي از ساعات بيكاري خود با هماهنگي معلم و مسئولين مدرسه در كلاس ميماندند و مطالب درسي را باهم مرور ميكردند كه هم براي دانشآموز ياددهنده و هم براي دانشآموز يادگيرنده ميتوانست مفيد باشد.
ویگوتسکی بازی وانمود کردن را بستر اجتماعی ایده آلی برای پرورش دادن رشد شناختی در اوایل کودکی می دانست. او گفت: کودکان هنگام بازی وانمود کردن، یاد می گیرند از عقاید درونی و مقررات اجتماعی و نه از تکانه های فوریِ خود پیروی کنند. برای مثال، کودکی که وانمود می کند به خواب رفته است از مقررات مربوط به رفتار حین خواب پیروی می کند. کودک دیگری که خود را به صورت پدر و عروسک را به صورت فرزند تجسم می کند، از قواعد رفتار مربوط به والدین تبعيت می کند. به عقیدهی ویگوتسکی، بازی وانمود کردن، منطقه مجاور رشد منحصر به فرد بسیار با نفوذی است که طی آن، کودک انواع فعاليتهای چالشبرانگیز را امتحان میکند و مهارت های جدید زیادی را فرا می گیرد.
ویگوتسکی معتقدبود به کمک بازی، آموزش رسمی و حتی کار میتوان کودک را به سطح رشد بالقوّه رسانید.[18]
روش های آموزشی مورد استفاده معلّمان را در انتقال دانش آموزان از منطقه تقریبی رشد و رساندن آنان به سطح رشد بالقوه به انحاء زیر بر شمرده اند:
الگو دهی یا سرمشقدهی، استفاده از پاداش، دادن بازخورد، سازماندهی شناختی و پرسش و پاسخ.
[1] . سالی که انقلاب کمونیستی رخ داد.
[2]. http://www.migna.ir/ به نقل از سيف 1379، ص221
[3] . www. paymanpsychology.com
[4] . نقل از سايت www.migna.ir
[5] . همان سايت به نقل از ویگوتسکی، ترجمه بهروز عزبدفتری، 1372، ص 23
[6] . اتکینسون و همكاران، به نقل از براهنی، 1385، ص 116
[7] . www.koodakefarda.ir
[8] . PRIMARY MENTAL FUNCTIONS
[9] . HIGHER MENTAL FUNCTIONS
[10] . mir-samiee.data2.ir
[11] . http://aramismoshaver.ir
[12] . INTERNALIZATION
[13] . EGOCENTRIC SPEECH
[14] . SCAFOLDING
[15] . سيف ،1390،ص100
[16] . بيابانگرد ،1384 ،ص51
[17] . سیّد محمّدی، 1381، ص 329
[18] . aramismoshaver.ir/.