روانشناسي دوره نوجواني
تعريف دوران نوجواني
دوره نوجوانی به دوره گذار از کودکی به بزرگسالی اطلاق میشود.این دوره، مرزهای سنّی مشخصی ندارد،اما تقریباً از 12 سالگی آغاز میشود و تا آخرین سالهای دهه دوم زندگی یعنی تا رسیدن به رشد جسمانی کم و بیش کامل،ادامه میيابد، در این دوره،نوجوان به بلوغ جنسی میرسد و هویت فردی خود رابنامینهد.
در خصوص شروع و طول دوره نوجواني اتفاق نظر كاملي بين روان شناسان وجود نداشته و مرزبنديهاي مختلفي در اين زمينه ارايه شده است.واقعيت اين است كه آغاز و پايان و طول اين دوره در دختران و پسران جوامع مختلف و طبقات گوناگون اجتماعي متفاوت است.اين دوران در جوامع ساده تر كوتاه و در جوامع پيشرفته صنعتي طولاني تر است. نرم مقبولتر در تقسيم بندي مرحله نوجواني سنين بين 12 تا 20 سالگي است كه در اين كتاب ارايه شده و دورههاي تحصيلي متوسطه اول و دوم نيز در قالب آن مورد بررسي قرار گرفته است.
با وجود چنين تنوعاتي، يكي از جنبه هاي نوجواني همگاني است و آن را از مراحل قبلي رشد مجزا مي كند و آن ويژگيهاي جسماني و رواني دورهي نوجواني و بلوغ است كه از آغاز اين دوره نمايان مي شود.
تغيير و تحوّلات اين دوره به سه مرحله تقسيم مي شود:
مرحله اول: فاصله گرفتن (12ـ14 سالگي)
بروز رشد جسمي و اولين نشانه هاي بلوغ، با نوعي تمايل طبيعي براي فاصله گرفتن كودك از بزرگسالان، بخصوص والدين همراه است. اين تمايل مي تواند در بستن در اتاق يا حمام توسط كودك و يا محرمانه جلوه دادن تغييرات بدن مشاهده شود. اين گونه رفتارهاي محرمانه و اختصاصي، نقش رواني ـ اجتماعي مهمي در پايان دادن به وابستگي هاي كودكانه قبلي به والدين و ساير بزرگ سالان ايفا مي كند. با افزايش اين فاصله، كودك مي تواند با دوستان نزديك خود راز و رمزهايي را مطرح كند و ارتباط هاي ويژه دوره نوجواني را با گروه همسالان وبه دور از والدين و معلمان و ديگر بزرگ سالان به وجود آورد. در كودكان عادي، اين فاصله تا آنجا گسترش مي يابد كه به كشف هويت و جنسيت و ساير جوانب رشد «خود» در آنان منجر شود.
مرحله دوم: جدايي تداركاتي (15ـ17 سالگي)
اين مرحله كه هسته اصلي نوجواني و مشكلات آن است، با رشد بيشتر بدني و جنسي همراه است و سطح عالي تري از ادراك «خود» را تجلّي مي دهد. رشد مغز و توانايي هاي شناختي نوجوان با دروني شدن حيات عاطفي و ارتباط عميق تر با گروه هم سالان، جدايي بيشتر ويژگي هاي روان شناختي نوجوان و باورها و ارزش هاي او از والدين و بزرگ سالان را به بار مي آورد. اين جدايي هرچند به ندرت جنبه جدايي مكاني نوجوان با والدين و بزرگ سالان را پيدا مي كند، اما معمولا يك جدايي روحي، فكري، ارزشي و رفتاري است و زمينه هاي ذهني استقلال را براي او فراهم مي آورد. در همين مرحله، انسجام جنبه هاي مختلف بدني و جنسي و تصور از خويش به صورت هويت واحد شكل مي گيرد و پاسخ گويي به سؤال اساسي «من كيستم؟» به تدريج در ذهن نوجوان تحقق مي يابد.
در اين مرحله، كسب دانش و مهارت هاي لازم براي اشتغال يا براي ادامه تحصيل، به عنوان يك نياز مهم در تعليم و تربيت نوجوانان مطرح ميشود.
مرحله سوم: ورود مجدّد به مناسبات اجتماعي (18ـ20 سالگي)
چنانچه رشد نوجوان در مراحل پيشين به گونه اي نسبتاً بهنجار صورت گرفته باشد، در اين مرحله آخر نوجواني به تدريج به صورت يك فرد مستقل و خودكفا در مناسبات خانوادگي، آموزشي، شغلي، اجتماعي و فرهنگي ايفاي نقش مي كند و در چنين صورتي مي توان اميدوار بود كه مراحل رشد و پرورش او به درستي انجام شده و او آماده است تا زندگي جواني و بزرگ سالي را با موفقيت آغاز كند و ثمرات رشد و پرورش بيست ساله را در تداوم زندگي خويش آشكار نمايد.
ويژگيهاي جسماني دوره نوجواني
نوجواني پس از مرحله جنيني، كه از تغييرات سريع و فوق العاده برخوردار است، دومين مرحله تغيير و تحوّلات چشمگير و پرشتاب اس، طوري كه از آن به عنوان دوره تولد دوباره ياد شده است. از اين رو، روان شناسان بيشتر تمايل دارند كه در اين مورد به جاي «رشد» واژه «جهش» را به كار گيرند. در سال هاي اوليه بلوغ (سنين 12 تا 13 سالگي) تعادل جسماني نوجوان به هم ميريزد و تغييرات عميقي در ارگانيزم او به وجود مي آيد، شكل و حجم بدن تغيير مي كند و دستخوش دگرگوني مي شود و قالب عمومي بدن نوجوان از حالت كودكي خارج شده، شبيه قالب و اندازه بزرگسالان مي شود.
اعضاي بدن از پايين به بالا رشد مي كند، به گونه اي كه ابتدا پاها بزرگ و دراز ميشوند، سپس رشد بخش هاي مياني بدن و عضلات آغاز ميشود و به همين ترتيب ساير اعضاي بدن نيز تحوّل مي يابند.
افزايش ناگهاني قد و وزن آشكارترين نشانه اوليه بلوغ است. اين تغيير سريع به طور معمول در دختران و پسران حدود 2 سال طول مي كشد. بيشتر دختران در سنين بين 14 تا 15 سالگي به قد بزرگ سالي مي رسند، اما در اكثر پسران اين رشد در حدود 18 سالگي حاصل مي شود. تاقبل از رشد ناگهاني دوره بلوغ، قد پسران حدود 2 درصد بلندتر از قد دختران است. به دليل آنكه دختران زودتر به رشد بدني ميرسند، براي يك دوره كوتاه سه تا چهار ساله، دختران بلند قدتر و سنگين تر از پسران همسال خود مي شوند، اما پس از آنكه جهش ناگهاني بلوغ در پسران نيز صورت گرفت قد آنان به طور متوسط حدود 8 درصد بلندتر از قد دختران ميشود.
سرعت رشد قد در دوره نوجوانی در پسران میان 5/12 تا 5/14 سالگی و در دختران میان 5/10 تا 14 سالگی به نهایت درجه خود میرسد. بازوها بیش از پاها رشد می کنند. در نتیجه، تعادل فرد بهم می خورد. رشد وزن بدن به تراکم چربی در جاهای مختلف بدن و رشد عضلانی مربوط است.
سرعت رشد وزن در دختران میان 5/11 تا 5/14 سالگی به نهایت درجه اش میرسد و بعد، تا کمال رشد به تدریج زیاد میشود.
رشد قد و وزن فرد در دوره کودکی و نوجوانی به اختلاف جنس مختلف می شود، چنانکه قد و وزن پسر تا 11 سالگی بیش از دختر است . سپس این نسبت تغییر کرده، میان 11تا 14 سالگی معکوس میشود. یعنیقدووزندخترافزایشمییابدو بعد از 14 سالگی به همان حالت اولیه بر می گردد و پس از لحاظ قد و وزن بر دختر برتری می یابد.
در حددود 15 سالگی مرحله، معده به شدت بزرگ میشود، به طوری که نوجوان یک نوع شهوت غذا خوردن پیدا کرده، بیشتر غذا می خورد و طمعکاری عجیبی نسبت به خوراکی های گوناگون نشان میدهد. بررسيها نشان داده است که جیره غذایی یک پسر 14 -17 ساله باید هشت دهم غذای یک مرد کامل باشد و برای دختران در همین سن ، این میزان به هفت دهم کاهش می یابد. زیرا غذای عادی یک زن نیز معمولا هشت دهم غذای یک مرد است.
به طور کلی، در دوران بلوغ، آخرین پیشرفت های استخوان بندی انجام میگیرد . رشد و پیشرفت طولی در دختران ، در حدود 16 سالگی متوقف میشود.
رشد و نمو بدنی در این مرحله ، مخصوصا نیمه اول آن بسیار سریع است، به طوریکه سرعت رشد بعضی از اعضا دو برابر سرعت رشد آنهادر مراحل پیش می شود. این سرعت رشد در دختران در حوالی 13 سالگی و در پسران در 16 سالگی به نهایت درجه میرسد، بعد تا 18 سالگی به تدریج کاهش میيابد. این زشد و تکامل سریع، به استخوانها و عضلات منحصر نیست، بلکه اعضای داخلی را نیز شامل می شود. مثلا عضلات قلب سفت شده حجم آن بطور محسوس بیشتر میشود و قفسه سینه بزرگ میشود.
در پسران، شکل حنجره تغییر میابدو در نتیجه، صدا عوض شده ، خشن و غلیظ به اصطلاح «دورگه» می شود. بعد در مدت چند هفته از شدت آن میکاهد و به تدریج خاصیت صدای اشخاص بالغ را پیدا میکند و در سن 17 سالگی آخرین تغییرات صوتی نیز از بین می رود. صدای دختر نیز تغییر می کند ، کمتر محسوس است. آهنگ آن بلیغ تر و رساتر میشود.
از نظر رشد عضلانی و حرکتی ، پسران در نیرو های عضلانی برتر از دختران میشوند و علت آن ، بزرگی شانه ها ، درازی بازو ها و بزرگی دست پسران است. در 18 سالگی نیروی یک پسر ، بطور متوسط دو برابر نیروی یک دختر است.
هرچند رشد بدن، (مانند قد) به دلايل ژنتيكي، بهداشتي، تغذيه اي، نژادي و حتي اجتماعي ـ فرهنگي در بين كودكان و نوجوانان متفاوت است، ولي به هر صورت، اندازه قد كودكان و نوجوانان اثر مهمي بر چگونگي رفتار همسالان و بزرگسالان با آنها دارد. مردم اغلب اين طور فكر مي كنند كه افراد بلندقدتر و عضلاني تر از شايستگي هاي بيشتر و كارايي و قدرت مديريت بالاتري برخوردارند. كودكان و نوجوانان بلند قدتر و عضلاني تر نيز احساس متفاوتي درباره خودشان دارند. آنان احساس مي كنند كه «تيپ» بهتري دارند و تمايل رهبري ديگران در آنان بيشتر است. والدين نيز به اين نوجوانان به چشم افراد بزرگسال مي نگرند، در حالي كه فرزندان كوتاهقدتر و ظريف اندام تر خود را، حتي اگر از نظر سنّي و بلوغ جنسي در حدّ هم سالان بزرگ اندام تر خود باشند، تحت مراقبت بيشتري قرار مي دهند.
در اثر رشد جسمي، نوجوانان حساسيت زيادي نسبت به بدن خويش پيدا مي كنند. پسران اين حساسيت را با ايستادن هاي مكرّر در مقابل آينه و نظاره كردن بدن خود در موقعيتهاي پيشآمده و انديشيدن نسبت به طبيعي بودن يا نبودن رشد خود، ظاهر مي سازند و نيز نسبت به تناسب اندام خود، حالت پوست، موي سر و حالت چهره و چاقي و لاغري و درشتي و ريزي اندام خود حساس مي شوند. البته حساسيت دختران نسبت به بدن و جذابيت هاي خود بسيار بيشتر از پسران است. نوجواناني كه در اين دوره خود را طبيعي و بالنده تلقّي مي كنند، در آينده نيز از عزّت نفس و شادماني بيشتري برخوردار خواهند بود.
ويژگيهاي مرحله بلوغ وتحولات جنسي در دوره نوجواني
دردوره نوجواني، رشد و توانایی بالقوه جنسی، به دوره ی کودکی پایان می دهد و نوجوان را به اندازه ، شکل و توانایی بالقوه جنسی بزرگ سالی نزدیک می کند.
تشدید فعالیت های هورمونی متفاوت در پسر (تستوسترون) و دختر(استروژن و پروژسترون) به منزله ی اعلام شروع دوره ی بلوغ است که با خود تغییرات جسمانی پی درپی و قابل مشاهده ای را ، در نوجوان ، به همراه می آورد.
شروع دوره ی بلوغ معمولا در بین سنین 8 تا 14 سالگی بوده و به عوامل زیر بستگی دارد:
1)جنس 2) وراثت 3) عامل جغرافیایی ـ فرهنگی 4) ساختمان بدن 5) وضعیت تغدیه 6) روابط عاطفی و اجتماعی
رشد جنسي در دوره نوجواني، يك معيار و شاخص مهم رشد در اين مرحله از زندگي است. اين معيار نشانه اي از بلوغ و تغييرات ديگري است كه در اين دوره رخ مي دهد. در طول دوره بلوغ اندام هاي جنسي پسران (بيضه ها و آلت) و اندام هاي جنسي دختران (تخمدان ها، رحم و مهبل) بزرگ تر و رسيده تر مي شوند. در پسران، بيضه ها شروع به توليد اسپرم مي كنند و غده پروستات به توليد مني ميپردازد و در دختران، تخمدان ها تخمك رشديافته را در لوله هاي فالوپ آزاد ميكنند. ويژگي هاي ثانوي جنسي نيز كه مردان را از زنان متمايز مي سازد، نظير روييدن موي صورت در پسران و رشد پستان ها در دختران، آغاز مي شود.
با توجه به وضعيت متوسط رشد اندام هاي جنسي، معمولا بزرگ تر شدن بيضههاي پسران در حدود سن 13.5 سالگي آغاز مي شود و شش ماه پس از آن موهاي زهاري مي رويد. رشد آلت و جهش قد پسران و كلفت شدن صداي آنان نيز مستلزم گذشت شش ماه ديگر است. اولين احتلام يا دفع خود به خود مني و اسپرم معمولا حدود يك سال پس از بزرگ شدن آلت بروز مي كند. رشد موهاي صورت و بدن پسران نيز پس از اين مراحل آغاز مي شود.
رشد پستان ها و جهش قد دختران نيز معمولا در ده و نيم سالگي شروع مي شود. نمو موهاي زهاري در دختران در يازده سالگي و نمو موهاي زيربغل در سيزده سالگي بروز مي كند. نخستين عادت ماهيانه عموماً در آغاز سيزدهمين سال زندگي رخ ميدهد. نخستين عادت ماهيانه شاخص رشد جنسي دختران است و مترادف با توانايي باردار شدن نيست. آزاد شدن تخمك رسيده در دختران، كه لازمه باروري است، معمولا يك سال تا يك سال و نيم بعد از وقوع نخستين قاعدگي امكان پذير ميشود. بديهي است كه در همه موارد مزبور تفاوت هاي فردي وجود دارد.
در نظريه تحليل رواني فرويد، آغاز بلوغ با دوباره بيدار شدن اميال جنسي و احساسات اوديپي، شروع مرحله تناسلي را نشان مي دهد. در اين مرحله، هدف اصلي غريزه جنسي همان بازتوليد زيستي است، اما يادگيري چگونگي برخورد جامعه پسند با نيروي جنسي با تعارضاتي براي فرد همراه است. نيروي ليبيدو، در دوره نوجواني و اوايل جواني، صرف فعاليت هايي نظير دوست يابي، دست يابي به ويژگي هاي شغلي، ابراز عشق و ازدواج مي شود و مقدمات ارضاي رشد يافته تر غريزه جنسي از طريق صاحب فرزند شدن فراهم مي آيد. فرويد معتقد است كه آدمي تا پايان عمر در همين مرحله باقي مي ماند.
رشد هويت جنسي، بخشي از فرايند عمومي رشد جنسي است و اساس زيستي دارد ولي به عوامل گوناگوني همچون چگونگي ارتباطات كودك با والدين، بخصوص با والد هم جنس خود، ارتباط با هم سالان و هم كلاسي ها، محيط آموزشي و فرهنگ و جامعه نيز بستگي دارد.
از نظر نگرش و رفتار جنسي، برخي از تحقيقات نشان مي دهد كه پسران در آغاز عمدتاً متمركز بر جنبه هاي جسمي رفتار جنسي هستند و به تدريج متوجه جنبه هاي عميق تر ارتباط اجتماعي و عاطفي مي شوند، در حالي كه براي دختران هدف هاي مربوط به تعلق عاطفي و ارتباط اجتماعي اهميت بيشتري دارد و در مراحل بعدي است كه جنبه هاي جسمي رفتار برايشان اهميت پيدا مي كند. اين تفاوت جنسيت در شكل گيري هويت را مي توان به شكل هاي مختلف تبيين كرد.
اگر بخواهيم نظريه تحليل رواني را اساس اين تبيين قرار دهيم، بايد بگوييم كه انرژي پسران عمدتاً جهت گيري خارجي دارد و به كنترل و تسلّط بيروني متمركز است، در حالي كه انرژي رواني دختران عمدتاً متوجه دنياي دروني و عاطفي است.
رشد جنسي در دوره نوجواني، يك معيار و شاخص مهم رشد در اين مرحله از زندگي است. اين معيار نشانه اي از بلوغ و تغييرات ديگري است كه در اين دوره رخ مي دهد. بديهي است كه در همه موارد مزبور تفاوت هاي فردي وجود دارد.
در نظريه تحليل رواني فرويد، آغاز بلوغ با دوباره بيدار شدن اميال جنسي و احساسات اوديپي، شروع مرحله تناسلي را نشان مي دهد. در اين مرحله، هدف اصلي غريزه جنسي همان بازتوليد زيستي است، اما يادگيري چگونگي برخورد جامعه پسند با نيروي جنسي با تعارضاتي براي فرد همراه است. نيروي ليبيدو، در دوره نوجواني و اوايل جواني، صرف فعاليت هايي نظير دوست يابي، دست يابي به ويژگي هاي شغلي، ابراز عشق و ازدواج مي شود و مقدمات ارضاي رشد يافته تر غريزه جنسي از طريق صاحب فرزند شدن فراهم مي آيد. فرويد معتقد است كه آدمي تا پايان عمر در همين مرحله باقي مي ماند.
رشد هويت جنسي، بخشي از فرايند عمومي رشد جنسي است و اساس زيستي دارد ولي به عوامل گوناگوني همچون چگونگي ارتباطات كودك با والدين، بخصوص با والد هم جنس خود، ارتباط با هم سالان و هم كلاسي ها، محيط آموزشي و فرهنگ و جامعه نيز بستگي دارد.
از نظر نگرش و رفتار جنسي، برخي از تحقيقات نشان مي دهد كه پسران در آغاز عمدتاً متمركز بر جنبه هاي جسمي رفتار جنسي هستند و به تدريج متوجه جنبه هاي عميق تر ارتباط اجتماعي و عاطفي مي شوند، در حالي كه براي دختران هدف هاي مربوط به تعلق عاطفي و ارتباط اجتماعي اهميت بيشتري دارد و در مراحل بعدي است كه جنبه هاي جسمي رفتار برايشان اهميت پيدا مي كند. اين تفاوت جنسيت در شكل گيري هويت را مي توان به شكل هاي مختلف تبيين كرد. اگر بخواهيم نظريه تحليل رواني را اساس اين تبيين قرار دهيم، بايد بگوييم كه انرژي پسران عمدتاً جهت گيري خارجي دارد و به كنترل و تسلّط بيروني متمركز است، در حالي كه انرژي رواني دختران عمدتاً متوجه دنياي دروني و عاطفي است.
ويژگيهاي رواني دوره نوجواني
پایان کودکی، در واقع آغاز طوفانيترين دوره زندگي انسان است. روان شناسان، دوره نوجواني را حساس ترین و بحرانی ترین دوران زندگی هر انسانی ميدانند. فرد در اين دوره دچار بحران هویت، تحیر و سرگشتگی شده و آرام ندارد، همواره در حال جنب وجوش و التهاب است. نوجوان بر موجی سوار است که هر لحظه انتظار رسیدن به ساحل نجات را دارد. بی قرار است و به هر سو می زند تا خود را به ساحل برساند.
در واقع، نوجوان همان کودک 10 یا 11 ساله دیروزی و آرامی است که بی چون و چرا، دستورات و اوامر بزرگ تر از خود را در خانه می پذیرفت. اما با ورود به این دوره و تنها به فاصله مدت زمان کوتاهی، به یک باره تغییر مشی داد، و برخلاف انتظار به همه کس و همه چیز نه می گوید، او نه تنها همان کودک سر به راه دیروز نیست، بلکه کاملا فردی ماجراجو و پرخاشگر است. چهره او به ناگاه عوض میشود، لحن گفتارش تغییر می کند، رنگ پوست و لهجه، رفتار و مشی او به گونه ای دیگر می شود و این همان چیزی است که والدین را شدیدا نگران کرده و موجبات تشویش خاطر آنان را فراهم می آورد.
گذر از این دوره و ارضای صحیح تمایلات در آن بسیار مهم است. در اوایل این دوره فردی که حالا یک نوجوان است ، دچار تغییرات سریع و وسیع جسماني، رواني و عاطفي می شود . انتظار می رود نوجوان با عبور مناسب از این دوره ، بتواند به عنوان فردی مستقل از لحاظ عاطفی و اجتماعی به شیوه ای صحیح در زندگی خود ادامه دهد. تغییرات این دوره به قدری وسیع و گسترده است که برخی از روان شناسان، این دوره را به عنوان دوره تولد دوبارهنامگذاری کرده اند.
گذران موفقیت آمیز این دوره ، مستلزم برقراری روابط انسانی مناسب و صحیح میان فرد با والدین و اطرافیان است . نقش راهنما و مشاور در این دوره بسیار مهم می باشد. به همین جهت شدیدا به پدر و مادران و دست اندرکاران تعلم و تربیت نوجوان توصیه می شود حتما اطلاعات صحیحی از ویژگی های دوره ی نوجوانی به دست آورده و در مواقع لزوم به راهنمایی صحیح نوجوان تحت تعلیم و تربیت خود بپردازند. بهتر است نوجوان قبل از ورودبه این دوره با برخی از ویژگی ها و تغییرات احتمالی این دوره به صورت ضمنی و با رعایت اصول آشنا شده ، و از قبل آمادگی برخی از تغییرات را داشته باشند تا در صورت بروز این تغییرات دچار اضطراب یا افسردگی روانی نشوند. هم چنین باید روابط اطرافیان به خصوص پدر و مادر به قدری با وی نزدیک و صمیمی باشد که وی به راحتی بتواند، مسایل خود را با آنان در میان بگذارد . در غیر این صورت ممکن است فرد دچار روان پریشی شده ، یا به دنبال جایگزینی در میان گروه همسالان خود یا افراد بیرون از خانه ، که صلاحیت کافی برای راهنمایی وی ندارند، باشد.
اين دوره همچنین، دوره الگوپذیری و همانند سازی نوجوان نیز به حساب می آید. به همین دلیل باید، مسیر ارتباطات او طوری طراحی شود که، الگوهای مناسبی در اختیار وی قرار گیرند . مرید و مراد پروری وامکان استفاده برخی افراد سود جو از نوجوان از خطرات این دوره محسوب می شود.بسیاری از مشکلاتی که خانواده ها با نوجوان خود دارند ، نتیجه ی عدم مشورت با آنان است .
اشتغال برنامه ریزی شده نوجوان به برخی فعالیت های ورزشی و اجتماعی صحیح در این دوره از اهمیت خاصی برخوردار بوده و از خود مشغولی افراطی آنان جلوگیری خواهد نمود.
معمولا فرد در این دوره، آموزش های رسمی را به پایان رسانیده و در سالهای انتهایی آن پا به عرصه ی تحصیلات دانشگاهی می گذارد، یا در صورت عدم ادامه تحصیلات دانشگاهی، وارد عرصه ی دیگری از زندگی می شود. مثلا پسران وارد دوره ی مقدس سربازی می شوند و دختران به برخی فعالیت های هنری دستی روی می آورند. علاقه به جنس مخالف در این دوره شدت بیشتری به خود می گیرد . برخی از دختران و پسران به فکر تشکیل زندگی می افتند. یافتن شغل مناسب میتواند از دغدغه های این دوره به خصوص برای پسران باشد.
داشتن ارتباط موثر و صحیح در دوره نوجواني از طرف اطرافيانبسیارمهم است . اگر فرد این دوره را به سلامت و با خوراک دهی مناسب روانی از طرف اولیا و مربیان خود پشت سر گذارد، آمادگی بیشتری برای ورود به مراحل بعدی زندگی داشته و به سبب آن که پس از این مرحله وارد دوره ی ثبات نسبی می شود، کمتر دچار بحران های روانی مختص دوره نوجوانی خواهدگردید . به همین دلیل خصوصیات مراحل فوق را مورد بررسی مختصری قرار دادیم .
عبور از هر مرحله به مرحله دیگر باید با تبحر خاصی انجام پذیرد. در مسایل تربیتی حق نداریم به یک باره تغییرات زیادی در روش خود به وجود آوریم . به مثابه یک راننده متبحّرکه، هنگامی که به اقتضای سرعت خود اقدام به تعویض دنده مینماید، مسافرین به ندرت این تغییر را حس مینمایند. تغییر روش تربیتی نیز باید با احتیاط و به اقتضای مراحل مختلف و به آرامی صورت پذیرد.
دوران نوجواني، هم از نظر نوجوانان و هم از نظر والدين دشوارتر از دوران كودكي قلمداد شده است.
ارسطو نوجوانان را پرشور و آتشي مزاج ميداند كه در اين دوره آماده اند كه خود را به دست غرايز بسپارند.
استانلي هال مؤسس انجمن روان شناسي آمريكا، نوجواني را دوران «طوفان وفشار» و نيز دوران توانايي فوق العاده جسماني، رواني و عاطفي ميدانست.
برخي از نظريه پردازان روان كاوي نيز نوجواني را وضعيتي مي دانند كه نوجوان در آن دچار اختلال رواني است.
فرايند انتقال از كودكي به بزرگ سالي، دشوار و پركشمكش است. نوجوان از يك سو با سرعت بي سابقه اي بلوغ جسمي و جنسي را ميگذراند و از سوي ديگر، خانواده، فرهنگ و جامعه از او مي خواهند تا مستقل باشد، روابط جديدي را با هم سالان و بزرگ سالان برقرار كند و آمادگي ها و مهارت هاي لازم را براي زندگي شغلي و اجتماعي به دست آورد.
نوجوان بايد علاوه بر پذيرش و سازگاري با اين همه تغيير و تحوّل، هويت منسجمي نيز براي خود كسب كند و به سؤالات دشوار و قديمي «من كيستم؟»، «جاي من در هستي كجاست؟» و «از زندگي خود چه ميخواهم؟» پاسخ مشخص و اختصاصي بدهد.
بر اين اساس، دوران نوجواني از مراحل بسيار مهم تحوّل شخصيت به شمار ميرود كه از ديرباز محور توجّه روان شناسان قرار داشته است و بستر تحوّلات مهم عاطفي، اجتماعي، مذهبي، شغلي، هويتي و... مي باشد.
تواناییهای شناختی و شخصيتي نوجوان هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی در سالهای نوجوانی به رشد خود ادامه می دهد. اين رشد هم کمی است؛از این نظر که نوجوانان تکالیف ذهنی را در مقایسه با سالهای کودکی سریعتر، راحتتر و با کارایی بیشتر انجام می دهند و هم کیفی است؛ازایننظرکه در فرآیندهای نهفته عقلی نوجوانان که برای تشریح و استدلال درباره مسائل به کار می رود، تغییرات مهمی به وجود می آید.
نوجوانان در مقایسه با کودکان از تمایز بین صرف ادراک چیزی و انباشتن آن در حافظه آگاهترند. در ضمن،آنان برای کمک به حافظه خود از روشهای پیچیده تری استفاده می کنند.
آنان بیشتر از کودکان آینده نگرند و بیشتر دارای حسی هستند،مثل:آگاهی از زندگی شامل پیش بینی،فرمول بندی و یافتن راه حلهای برای بعضی از مسائل است.مسائلی از قبیل: برنامه ریزی بودجه خانوادگی یا پیش بینی انگیزه ها و رفتار احتمالی دیگران.
بسیاری دیگر از جنبه های رشد نوجوانی نیز به پیشرفتهای شناختی در این دورن بستگی دارد.تغییراتی در ماهیت روابط بین والدین و فرزند،بروز خصوصیات شخصیتی،برنامه ریزی آینده تحصیلی و اهداف شغلی،توجه به مسائل سیاسی،اجتماعی و ارزشهای شخصی و حتی ایجاد حس هویت شخصی،همگی به شدت تحت تأثیر تغیرات شناختی است،که این نوجوانان در این سن اجتماعی شدن لازم دارند و همچنین استقلال.غالب مطالعات نشان میدهد که در دوران پیش از نوجوانی و در اوایل نوجوانی(از 9-10سالگي) نیاز به همنوایی با همسالان زیاد می شود.
و از اواسط دوران نوجوانی تا اواخر آن( 14 - 15 سالگی به بعد) از میزان آن کاسته می شود..اوایل نوجوانی زمانی آغاز میشود که فرد از نظر جنسی به بلوغ می رسد و سرعت رشد جسمانی زیاد است و معمولاً 11 تا حدود 14 سالگی را شامل میشود.اواسط نوجوانی دربرگیرنده سنین 14 تا 18 سالگی است،که در این دوره تغییرات بلوغی تقریباً کامل می شود.
نوجوانی دوره آشفتگی و طغیان است و نوجوانان،غیر قابل پیش بینی،چالاک و معذب هستند زیرا تغییرات جسمانی بلوغ خواسته های جسمی را افزایش میدهد. در این دوره توجه فرد به دوستان و همسالان غیر همجنس معطوف میشود . دوره نوجوانی به عنوان یک دوره مشخص و متمایز در رشد انسان مطرح شده است.
بر خلاف خصوصیات تفکر در دوران کودکی، تفکر نوجوان به خصوص بين 12 تا 18سال، شامل توانایی بیشتری برای اندیشیدن در مورد احتمالات، فکر کردن از طریق فرضیه ها، آینده نگری، اندیشیدن در مورد افکارخود و اندیشیدن در مورد چشم و اندازهای دیگران است.
توانایی شناسایی تعارض بین دو خصوصیت، ابتدا در سنین 14 تا 15 سالگی ظاهر میشود. در سنین 17 تا 18 سالگی، نوجوان قادر به یکپارچه کردن اینتعارضات در درون خود است.
در این سن(12 تا 18 سالگی)،دستیابی به هویت یکی از خصوصیات نوجوانان است.در این مرحله،هویت یابی در برابر سر در گمی در فرد ایجاد می شود،که پیامد مطلوبی که دارد،داشتن تصویر یکپارچه ای از خود به عنوان یک فرد مستقل و داراي هويت.
رفتاری به نام رفتار درونی کردن ممکن است در اوایل نوجوانی بیشتر باشد،چون تنوع و شدت تغییراتی که افراد جوان در این دوره با آن روبرو می شوند،زیاد است.فشار روانی، طی دوره نوجوانی از تعداد تغییرات و ماهیت آنها ناشی میشود.
نوجوانان در این سن،نسبت به اثرات منفی منابع فشار بیشتر آسیب پذیر می شوند،اگر آن منابع با محیط های خانوادگی آشفته، فقدان حمایت خانوادگی و تحولات در مدرسه یا تجربه های کار همراه باشد.
انتقال از دوره ابتدایی به متوسطه دوره اول وسپس متوسطه دوره دوم، فشارهای زیادی را به نوجوانان وارد می آورد و باعث افت تحصيلي و کاهش نمرات ، سطح خود پنداره،عزت نفس و نگرشهای مثبت نسبت به مدرسه می شود. این اثرات منفی زمانی آشکار میشود که چند تغیر دیگر در اوایل نوجوانی و با ورود به دوره متوسطه توأم میشوند. یکی از منابع فشار، تغيير تعداد معلمان و تغيير سطوح دورس متوسطه است.
روابط گروه همسالان،یکی از زمینه های اصلی است که در آن نوجوان،ویژگیهای شخصی بزرگسالی را در این سن شکل میدهد.
یکی از تغییرات عمده در روابط با گروه همسالان در دوره نوجوانی این است که نوجوانان در این سن روابط خود را بر مبنای علایق و احساسات مشترک شکل میدهند. نوجوان دراین سن،گرایش داردباکسانیدوستشودکهبتواندافکارواحساساتخودراباآنهادرمیانبگذارد.
بهطور کلی، روابط با گروه همسالان به عنوان شاخص مهمی از سازگاری در آینده (بزرگسالی) مطرح شده اند. عدم پذیزش از سوی همسالان و عدم تجربه دوستی دراوایلنوجوانی،اغلبباگسترهایازمشکلاتدربزرگسالی ( بعدازنوجوانی) همراهاست،ازجملهمشکلاترفتاری،شغلی،زناشوییوجنسی.
در دوره نوجواني،آنچه پیش از همه تحت تأثیر گروه همسالان قرار میگیرند،اموری است که بیشتر به ظاهر مربوطاند،مثل:
پوشش، شیوه آرایش مو، فعالیتهای ورزشي و اوقات فراغت، موضوعات اساسی اخلاقی، اهداف و آرزوهای تحصیلی وشغلی و لزوم خویشتن داری.
از دید نوجوان تأثیر همسالان بر ماندن در مدرسه و همراهی با آنها خیلی فراگیرتر از تأثیر آنها در رفتارهای ضّداجتماعی و خانمان سوز بوده است. ولي بررسيهاي بيشتر نشان داده است كه اكثر نوجوانان رفتارهاي پرخطر را از دوستان و همسالان خود فراگرفتهاند.
بهطور کلی،تعارض والدین با گروه همسالان خیلی کمتر از همسویی آنهاست.با وجود این تأثیرات ضد اجتماعی در برخی خانوادهها، مدارس و جوامع از شدت بیشتری برخوردار است و نوجوانان از جهت احتمال همنوایی یا تقلید از همسالان با هم متفاوتند.
همنوایی با بزرگسالان، در ابتدای نوجوانی و در مقایسه با سنین بعدی احتمال بیشتری دارد.تاثیرات خانواده بر رشد نوجوان قبل از سالهای نوجوانی به خوبی شروع میشود و بر رشد او در خلال و بعد ار دهه دوم زندگی نفوذ دارد. در رشد اخلاقی نوجواندر این سنين نيز،خانواده نقش بسزايي دارد.
تعصب نوجوان نسبت به عقاید و مقياسهای گروههاي همسال و افکار و روش دوستان، به خصوص میان 12 و 16 سالگی افزایش می یابد، سپس با نزدیک شدن به مرحله کمال ، از تندی و شدت این تعصب کاسته می شود.
در مرحلهاي از نوجواني كه در 15 سالگی آغازووگاهیتا 16 یا 17 سالگیادامهدارد،دختراننوجوان،ازحیثرفتاروروشگفتگو،ازپسرانتقلید میکنند، به اين مرحله، مرحله تقليد دختران از پسران لقب دادهاند. پسران در سن 14 - 15 سالگی به خواندن موضوعات مربوط به ابزارآلات مکانیکی ، مسايل علمی و اختراعات تازه علاقه مند میشوند. میان سالهای 15و16، به خواندن اخبار ملی، جهانی و گردآوری معلومات گوناکون اظهار رغبت میکنند و سرانجام در اواخر دوره نوجوانی به داستانهای عشقی متمایل میشوند. ولی دختر ها در 14 سالگی میخواهند داستانهای عشقی بخوانند. سپس در اثر رشد و تکامل در این سن، به مطالعه داستانهای تاریخی، نمایشنامههای گوناگون و اشعار عاطفی متمایل میشوند.
درمجموع دوران نوجوانی هم از نظر نو جوانان و هم از نظر اوليا و مربيان، دورانی دشوارتر از سالهای کودکی قلمداد شده است. دوره نوجوانی مرحله پر کشمکش و گاه دشوار در زندگی است. بيشتر به اين دليل كه نوجوان، بهخصوص در سال های اول دوره با تغییرات جسمانی،جنسی،روانی و شناختی و نیز تغییر در الزامات اجتماعی روبروست. منطقي به نظر نميرسد درست در زمانی که نوجوان با سرعت بی سابقه بلوغ جسمانی را می گذراند،اجتماع از او بخواهد که مستقل باشد،روابطش را با همسالان و بزرگسالان تغییر دهد و سازگاری جنسی و آمادگی شغلی داشتهباشد. در اين شرايط نوجوان علاوه بر کنار آمدن با این همه تغییرات رشدی، باید بکوشد تا هویتی برای خود کسب کند چوننوجوانی، بهترين زمان برای شکلگيري هویت،احساس و مفهومی از خود است که اگر اين هويت به خوبي شكل پذيرد، ميتواند آينده فرد در جواني و بزرگسالي را تضمين نمايد.
.
ويژگيهاي رشد شناختي در دوره نوجواني
بيشتر عامّه مردم و نظريههاي سنّتي روان شناسي بر اين باورند كه با ورود به دوره نوجواني يك تحوّل كيفي در تفكر پيدا مي شود. تغيير رفتار و گفتار، استدلالها و ديدگاههاي انتقادي نوجوانان نيز اين باور را استحكام بخشيده است.
بر خلاف كودك دبستاني كه معمولا وضعيت موجود جهان را همان گونه كه هست مي پذيرد و دستورالعمل هاي بزرگسالان را اجرا مي كند، نوجوان كه به مرحله تفكر عمليات صوري رسيده و قادر است شقوق فرضي متفاوت از واقعيتهاي موجود را در ذهن خود ترسيم كند، ممكن است در خانه و مدرسه و اجتماع به همه چيز ايراد بگيرد و حتي واقعيت هاي موجود در جهان هستي را نپذيرد. تفكر ايدهآلي او، كه ريشه در رشدشناختي وي و رسيدن به تفكر انتزاعي دارد، موجب احساس شكاف عميقي بين واقعيت هاي زندگي و مدينه فاضله او خواهد شد. اين احساس ممكن است او را در مقابل والدين و مدرسه و جامعه نيز قرار دهد و حتي در شرايط خاصي، او را به پرخاشگري و عصيان عليه نهادهاي اجتماعي نيز وادارد. اين ايده آل گرايي ممكن است بين او و نسل قبل شكاف عميقي به وجود آورد.
دانيل كيتينگ (1980) پنج ويژگي اساسي تفكر در دوره نوجواني قايل است:
1. تفكر درباره ممكنات: بر خلاف كودكان دبستاني كه استدلالهاي سادهاي از مشاهدات خود به عمل مي آورند، نوجوان به ممكنات و احتمالات ديگري نيز كه به طور مستقيم در معرض نظرشان نيست، فكر مي كند.
2. تفكر آينده نگر: نوجواني دوره اي است كه فرد به انجام كارها در آينده و در بزرگسالي خود فكر مي كند.
3. تفكر با كمك فرضيات: نوجوان، در مقايسه با كودك دبستاني، بيشتر به آزمون فرضيه ها ميپردازد و غالباً به موقعيت هايي متفاوت از واقعيتهاي ساده فكر ميكند.
4. انديشيدن به تفكر: در دوره نوجواني، انديشيدن به فرايندهاي فكر خود، يعني تفكر فراشناختي، پيچيدگي بسيار بيشتري مي يابد. در اين دوره، نوجوان مي تواند قوانيني را از مجموعه قوانين موجود استخراج كند، قوانين نظامهاي جداگانه را با يكديگر مقايسه كند و نتيجه بگيرد و به طور نظاممند و عميق به طرز فكر و خواستههاي ديگران فكر كند.
5. تفكر در وراي حدود قراردادي: نوجوان از توانايي هاي جديد خود براي بررسي مجدّد مسائل اساسي مربوط به مناسبات اجتماعي، اخلاقيات، سياست و مذهب استفاده ميكند. او تلاش مي كند تا راه حلي براي تعارض ميان ايدهآلهاي موجود در مسائل مذكور و عملكرد واقعي بزرگسالان پيدا كند و راه صحيحي را براي خود برگزيند.
مخاطرات رشدشناختي:
اين مرحله از تفكر با مخاطراتي نيز همراه است. بر خلاف كودك دبستاني كه معمولا وضعيت موجود جهان را همان گونه كه هست مي پذيرد و دستورالعمل هاي بزرگ سالان را اجرا مي كند، نوجواني كه به مرحله تفكر عمليات صوري رسيده و قادر است شقوق فرضي متفاوت از واقعيت هاي موجود را در ذهن خود ترسيم كند، ممكن است در خانه و مدرسه و جامعه به همه چيز ايراد بگيرد و حتي واقعيت هاي موجود در جهان هستي را نپذيرد. تفكر ايده آلي او، كه ريشه در رشدشناختي وي و رسيدن به تفكر انتزاعي دارد، موجب احساس شكاف عميقي بين واقعيت هاي زندگي و ايده آل هاي ذهن او خواهد شد. اين احساس ممكن است او را در مقابل والدين و مدرسه و جامعه نيز قرار دهد و حتي در شرايط خاصي، او را به پرخاشگري و عصيان عليه نهادهاي اجتماعي نيز وادارد. اين ايده آل گرايي ممكن است بين او و نسل قبل شكاف عميقي را به وجود آورد.
خود مركزبيني نوجواني، كه الكيند (1981) از آن نام مي برد، اساساً ناشي از تحوّلات دوره نوجواني و به ويژه تحوّل شناختي نوجوان است. نوجوان دچار اين تصور مي شود كه هميشه تحت نظر است و نوعي مخاطب خيالي شاهد اعمال اوست. به همين دليل، نسبت به همه اعمال و حركات و وضع ظاهر و باطن خود حسّاس است. او همچنين دچار يك افسانه شخصي است و معتقد است كه از وضعيتي بي همتا برخوردار است. اين احساس بي همتايي ممكن است باعث شود كه فكر كند حوادث و خطرها شامل حال او نخواهد شد و با اين تصور غلط، خود را به مخاطرات بزرگ دچار سازد.23
تحوّل اخلاقي در دوره نوجواني
در هيچ دوره اي به اندازه دوره نوجواني ارزش ها و استانداردهاي اخلاقي براي انسان مطرح نمي شود. توانايي هاي فزاينده نوجوانان بيشتر آنان را متوجه مسائل و ارزش هاي اخلاقي مي كند و راه هاي پيچيده تري را براي كنار آمدن با آن مي يابند. در عين حال، آنچه جامعه از نوجوانان مي خواهد به سرعت در حال تغيير است و همين مستلزم ارزيابي مجدّد و مداوم ارزش ها و اعتقادات اخلاقي است.24
در ذيل به برخي از ديدگاه هاي مهم و مطرح در زمينه تحوّل اخلاقي دوران نوجواني اشاره مي نماييم:
1. ديدگاه پياژه
از آن رو كه بر طبق ديدگاه پياژه رشد عقلاني كودكان در بستر توالي ويژه اي از مراحل تحقق مي يابد، قضاوت هاي اخلاقي نيز بر مبناي مراحلي تكامل مي يابند كه متناسب با تحوّلات شناختي عمومي است. از نظر پياژه، رشد مفاهيم اخلاقي در كودكان داراي توالي ثابت و نامتغيري است كه از يك مرحله اوليه كه مرحله «واقع نگري اخلاقي» نام دارد، آغاز مي شود و پس از چند سال به يك مرحله كامل تر به نام «اخلاق توافقي» يا «اخلاق خودگردان» منتقل مي شود و هيچ كس قادر نيست بدون طي مرحله واقع نگري اخلاقي به مرحله كامل تر پس از آن راه يابد. شيوع مرحله اول انديشه اخلاقي در كودكاني است كه در سنين بين 4 تا 7 سال قرار دارند، اما مرحله بعدي بيشتر در كودكان 9 تا 10 سال به بالا آغاز مي شود. كودكان 7 تا 10 ساله در يك مرحله انتقالي بين دو مرحله قرار دارند و اَشكالي از تفكر هر دو مرحله را از خود بروز مي دهند.
از نظر پياژه، ويژگي هاي «اخلاق توافقي» كه شكل تازه اي از انديشه اخلاقي و مربوط به دوران نوجواني مي باشد، به شرح ذيل است:
ـ قضاوت هاي اخلاقي در اين دوره در مورد قوانين اجتماعي، بيشتر «نسبي گرا» است; به اين معنا كه قوانين و مقررات در نظر نوجوان عبارت است از يك سلسله موافقت هاي قراردادي و دلبخواهي كه مي تواند مورد ترديد و حتي تغيير قرار گيرد.
ـ اطاعت از افرادي همانند والدين كه داراي قدرت هستند، نه ضروري است و نه هميشه مطلوب.
ـ سرپيچي و تخلّف از قوانين نيز هميشه خطا نيست و قطعاً هم به تنبيه منتهي نمي شود.
ـ در قضاوت رفتار ديگران، علاوه بر توجه به پيامدهاي عيني آن، احساسات و ديدگاه هاي افراد نيز بايد به حساب آيد. تنبيه يك رفتار، هميشه بايد مناسب با نيّات فاعل و ماهيت سرپيچي (انگيزه مخالفت) باشد.
ـ تنبيه رفتار نادرست بايد به صورتي اعمال شود كه يا آسيب وارده تلافي شود و يا دست كم به خطاكار بياموزد كه در صورت تكرار موقعيت به گونه اي بهتر عمل كند.
ـ بايد مساواتي به شكل عدالت برابر، براي همه وجود داشته باشد.25
2. ديدگاه كلبرگ
كلبرگ (Kohlberg ) ديدگاه پياژه را گسترش داده است. در تحقيقات او، اخلاق دوره نوجواني از نوع اخلاق فوق قراردادي و خودمختاري است كه روي اخلاق قراردادي دوره دبستاني بنا مي شود كه آن نيز به نوبه خود به دنبال مرحله پيش اخلاقي يا اخلاق پيش قراردادي دوره كودكستاني شكل مي گيرد.
اخلاق مرحله نوجواني، نوعي تصميم گيري اخلاقي است و شخص با انتخاب خود اصول اخلاقي معيني را دنبال مي كند. پايه اساسي اخلاق اين دوره، اصول جهان شمول عدالت به عنوان بنياد تصميم گيري در مسائل اخلاقي است كه مي تواند به اصول ديگري همچون حقوق اجتماعي، برابري و حق تعيين سرنوشت تعميم يابد. در اين مرحله است كه اخلاق فرد مي تواند از اصول مربوط به قراردادهاي اجتماعي نيز فراتر رود و حتي ضرورت نافرماني از برخي قراردادهاي اجتماعي نامطلوب را موجّه بداند.26
كلبرگ در تحقيقات خود نشان مي دهد كه با آموزش مي توان به برخي از نوجوانان آموخت تا سطح اخلاقي خود را يك مرحله جلوتر ببرند. انتقال به يك مرحله بالاتر مستلزم توانايي و فراگيري استدلال مؤثر در ارزش هاي عمومي اخلاقي و تصميم گيري صحيح تر درباره رفتارهاي معين است.
براي آنكه فرد بتواند مفهوم حقوق انساني و قراردادهاي اجتماعي را بفهمد بايد دست كم به مرحله پنجم از مراحل رشد اخلاقي مذكور برسد. به همين علت، هنجارهاي اخلاقي در پايان نوجواني، برخورداري از الزامات پنجمين مرحله رشد اخلاقي در نظام كلبرگ است.
وي رشد شناختي را براي شكل گيري اخلاقي كافي نمي داند و بر اهميت شرايط مناسب تعليم و تربيتي و فراگيري راه حل تعارضات ميان مفاهيم اخلاقي و بازبيني هاي مستمر نظرهاي گوناگون تأكيد كرده است. چه بسا افرادي از نظر رشدشناختي در مرحله تفكر انتزاعي هستند اما قضاوت ها و عملكردهاي آنان در سطح اخلاق پيش قراردادي است.27
كلبرگ معتقد است در حالي كه رشد شناخت (براي مثال، رسيدن به مرحله عمليات صوري) رشد اخلاقي را تضمين نمي كند، ولي ممكن است شرط لازم براي وقوع آن باشد. (كلبرگ، 1987)28
وي براي اندازه گيري سطح استدلال اخلاقي فرد روش مصاحبه با آزمودني را به كار مي برد، به نحوي كه مسائل پيچيده اخلاقي را طرح مي كرد و مجموعه اي از سؤالات را از او مي پرسيد. سؤالات به گونه اي طرح شده بودند كه مشخص كنند چگونه آزمودني حلّ معمّاي اخلاقي را استدلال مي كند؟ معروف ترين مصاحبه اخلاقي كلبرگ درباره داستاني است كه «معماي اخلاقي ها» نيز ناميده مي شود.29
3. ديدگاه دبس
موريس دبس رشد اخلاقي و ارزشي نوجواني را به سه مرحله متفاوت تقسيم كرده است:
اول، مرحله اخلاق بسته يا اخلاق مبتني بر دستورات و مقررات و قوانيني كه از جانب ديگران وضع شده است و نوجوان از آنها اطاعت مي كند.
دوم، مرحله اخلاق باز كه به صورت فردي بروز مي كند و جنبه تمايل شخصي دارد. اين اخلاق صورت مخالفت با ارزش هاي خانوادگي و محيطي را به خود مي گيرد و نوجوان پيوسته به سوي حيات شخصي تر و خصوصي تر مي رود و مي خواهد آزاد باشد تا بتواند به ميل خود رفتار كند. او غالباً در خصوص انتخاب هاي خود احساسات تند و مبالغه آميزي دارد و اعمال خود را از روي اين احساسات تنظيم مي كند. به تدريج كه فرد به اواخر دوره نوجواني و به آستانه جواني مي رسد ميل به زندگي پاك تر و سخاوت مندانه تر و بي غرضانه تر در او پيدا مي شود و به تحسين و تمجيد پرشوري از خوبي ها و زيبايي ها مي پردازد.
سوم، مرحله اخلاق ارزش هاست كه در آن فداكاري و يكرنگي و پاكدلي و رحم و شفقت و قهرماني و حالاتي مانند اينها اهميت و ارزش مي يابد و فرد با سرمشق قرار دادن انسان هايي كه آينه كمالات اخلاقي و فرهنگي و ديني هستند، به دعوت آنها گوش فرا مي دهد.30
مخاطرات اخلاقي دوران نوجواني
دوران نوجواني زمينه بروز برخي مخاطرات اخلاقي را نيز فراهم مي كند.
ـ بسياري از نوجوانان مشكل دار، دچار رشدنايافتگي و خودمحوري هستند. اطاعت آنان از قوانين هنوز به دليل نظارت افراد قدرتمند و ترس از تنبيه است. آنان به زودي ياد مي گيرند كه مي توانند برخي از قوانين موجود را ناديده بگيرند، بي آنكه تحت پيگرد قرار گيرند.
ـ وابسته شدن نوجوانان در آغاز و ميانه نوجواني، دشواري ديگر گروهي از نوجوانان است. اينان ممكن است از اينكه نام يا عكسشان پس ار ارتكاب جرم در جرايد چاپ شود احساس اهميت كنند و بر فعاليت هاي ضداخلاقي خود بيفزايند.
ـ گروه ديگري از نوجوانان به سبب مشكلات اخلاقي و ارزشي به استفاده از مواد مخدّر روي مي آورند و به تدريج خود را به آسيب هاي مغزي دچار مي كنند.
ـ گروه بزرگ تري از نوجوانان هستند كه مشكل مواد مخدّر و قانون شكني ندارند، اما با پرسش ها و ترديدهاي زيادي درباره معناي زندگي و مذهب و اخلاق روبه رو هستند.31
ـ ارزش هاي نوجوانان هميشه نتيجه تصميمات عاقلانه اي نيست كه به طور منطقي اتخاذ كرده اند. نوجوانان ارزش ها را اغلب به دلايلي كه با تضادها و انگيزه هاي شخصي آنان در ارتباط است (و بسياري را هم ناآگاهانه) انتخاب مي كنند. (كانجر و پيترسون، 1984; دووان و آدلسون، 1966)32
ويژگي هاي بارز دانش آموزان دوره اول متوسطه(13-15سال)
سريع تر شدن آهنگ رشد جسمي و تغيير در تناسب و تعادل بدن
گذر در مرحله تفکر انضمامي و ورود به مرحله تفکر انتزاعي
بلوغ جنسي و ظهور علايم جسمي و رواني آن به دليل فعال شدن غدد هيپوفيز، فوق کليوي و گنادها، صفات اوليه جنسي و رشد صفات ثانويه جنسي
ارزيابي مجدد هر چيز و گام برداشتن در جهت تشخص طلبي اخلاقي و طرح سؤال هاي مذهبي
فعال و پويا شدن عواطف و ناپايداري آن
تکيه بر افتخارجويي
پرخاشگر شدن و تا حدي رفتار گستاخانه داشتن
به گروه گرايي اهميت دادن و در جستجوي احراز هويت و استقلال جويي برآمدن
شکوفا شدن تدريجي استعدادهاي عمومي
محبت ديدن و تمايل به محبت کردن
ويژگي هاي بارز دانش آموزان دوره دوم متوسطه(16-18سال)
رسيدن به بلوغ جنسي و بلوغ شرعي.
بروز بخش اعظمي از استعدادهاي اختصاصي به دنبال استعدادهاي عمومي.
رشد سريع قواي جسماني و نيرومندي کم سابقه.
تفکر درباره مسايل جدي زندگي نظير انتخاب رشته، انتخاب شغل، انتخاب همسر و نگراني نسبت به اين مسايل.
رشد کامل هوش و رسيدن قدرت يادگيري به حد اعلاي خود.
پايان يافتن وابستگي شديد به والدين و تمايل به رهايي تدريجي از وابستگي و داشتن استقلال فردي و آزادي.
تمايل به آراستن ظاهر خود و طلب توجه ديگران.
ورود به تفکر انتزاعي و گسترده شدن توانايي هاي فکري و ذهني.
وجود تفاوت بين پسران و دختران از لحاظ زمان بلوغ جنسي، شرعي و غيره.
شدت يافتن رفاقت بين همسالان و تمايل به جنس مخالف.
بيدار شدن و تشديد گرايش هاي اخلاقي و مذهبي.
فزوني گرفتن الگوپذيري و همانندسازي.
گرايش به امور سياسي و مرام و مسلك.
جهت دار شدن کنجکاوي نوجوان.
دست يافتن به قواعد اجتماعي پايدار و احساس محدوديت نسبت به برخي از قواعد اجتماعي و خانواده.
افزايش روحيه، ارزش گذاري به امور فرهنگي، هنري و علمي.
احساس توانايي تأثيرگذاري و ايفاي نقش هاي مفيد اجتماعي و شرکت در زندگي گروهي.
تمايل به سازگاري با محيط و کاهش ماجراجويي.
گسترش آمال و آرزوها و شدت يافتن تخيلات و تجسمات.
پرداخت به قضاوت، سنجش و ارزيابي دوباره اشخاص، اشيا و پديده ها و داشتن نوعي شک و ترديد در باورها و اعتقادات براي دوباره سازي آن ها.
نکات مورد توجه والدين و معلمان و مربيان از ترتيب دادن مسابقاتي که انرژي زيادي مي طلبد و موجب خستگي نوجوانان ميشود پرهيز گردد.
به تغذيه کودکان و نوجوانان و جوانان توجه شود و شرايط مساعدي از نظر فضاي آموزشي و امکانات ورزشي براي آنان فراهم گردد.
نوجوانان در دوره راهنمايي تحصيلي با معنا و مفهوم بلوغ آشنا شوند و اين امر با روش صحيح به طور غيرمستقيم و به وسيله افرادي که حسن نيت دارند انجام گيرد.
به سؤال هاي مذهبي و اخلاقي و اجتماعي نوجوانان پاسخ مناسب داده شود.
در برنامه ريزي هاي خانه و مدرسه و مقررات آن، با نوجوانان و جوانان مشورت شود و در امور خانه و مدرسه از نظر آنان استفاده شود.
از تحقير آنان و تنبيه بدني خودداري شود.
در انتخاب دوست و فعاليت هاي اجتماعي به آنان کمک شود و راه هاي برقراري ارتباط مؤثر با ديگران آموخته شود.
با تلطيف تمايلات نوجوانان و به کارگيري استعدادهاي سرشار آنان، تکيه بر افتخارجويي و توجه به تشخص طلبي، زمينه براي رشد عاطفي آنان فراهم شود.
در ارتباط با خالق هستي و انجام امور مذهبي از راهکارهاي مناسب استفاده شود و خداجويي و کمال طلبي در آنان تقويت گردد.
براي کاهش فشار انگيزه جنسي، لازم است اوقات فراغت آنان به نحو مطلوب پر شود.
در انتخاب مواد درسي، رشته تحصيلي و به تدريج انتخاب شغل و انتخاب همسر به آنان ياري و مساعدت لازم صورت گيرد.
آشنايي با برخي از اصطلاحات پركاربرد در روانشناسي نوجوان
منحنی رشد عمومی(general growth curve):منحنیای که تغییرات کلی در اندازه بدن را نشان میدهد. رشد سریع در نوباوگی، رشد کندتر از اوایل و اواسط کودکی، و بار دیگر رشد سریع در نوجوانی.
مرحله فراگیری(acquisitive stage):طبق نظریه شای ، مرحله کودکی و نوجوانی که طی آن هدف فعالیت ذهنی ، کسب دانش است.
نوجوانی(Adolescence):دوره رشد ما بین کودکی و بزرگسالی كه با ويژگيهاي زير همراه است:
با بلوغ جنسی آغاز میشود.
فرد بدن کاملا رشد یافته خود را میپذیرد.
شیوه تفکر بزرگسالانه کسب میکند، به استقلال هیجانی و مالی میرسد.
رابطه پختهتری با همسالان فرد و جنس برقرار میکند.
هویت تشکیل میدهد.
خودمختاری(Autonomy):در نوجوانی ، درک خود به صورت فردی مجزا و خودگردان ، نوجوانان برای راهنمایی ، بیشتر به خودشان و کمتر به والدین متکی هستند و تصمیمگیری عاقلانه میکنند.
عملیات صوری(Formal operations): مرحله چهارم از نظريه رشد شناختي پياژه كه 11سالگی به بعدرا شامل ميشود وتوانایی تفکرانتزاعی ومنظم،نوجوانان راقادرمیسازدتاوقتی بامسئلهای روبرومی شوند،بافرضیههاشروع کنند،ازاستنباطهای آزمون پذیرنتیجه گیری کنند،ومتغییرهاراجداوترکیب کنندتاببینندکدام استنباط ها تاییدمی شوند.نوجوانان همچنین می توانندمنطق اظهارات کلامی راارزیابیکنندبدون اینکه به شرایط دنیای عملی اشاره ای داشته باشند.
احساس هویت در برابر احساس آشفتگی (Identity versus confusion): مرحله پنجم از نظريه رشدروانی-اجتماعی اريكسون كه دوره نوجواني را شامل ميشود و در آن، کودکان به کشفاستقلال خود میپردازند و به عبارت دیگر، خود را حس میکنند.