تكميلي اصول و فنون مشاوره و راهنمايي

 

مهارت مشاهده کردن[1]

 

       مشاهده کردن  یعنی دیدن، توجه نمودن و حس کردن به صورت مستقیم ، منظم و تحلیلی . باتوجه به این اصل که :

 

( بهترین مشاور بهترین مشاهد است .)

 

برای رسیدن به یک نتیجه‌ي منطقی در مشاوره و راهنمایی، بهتر است که مشاور یا راهنما، در موقعیتی طبیعی نسبت به مشاهده اقدام نماید .

       البته منظور از مشاهده  فقط به کار گیری حس بینایی نیست، بلکه بهتر است در مشاهده از حداکثر حواس ممکن برای ثبت وقایع مربوطه استفاده شود .

       در مشاهده علاوه بر دقت و تمرکز نسبت به موضوع اصلی و مورد نظر، بهتر است موارد حاشیه ای نیز ثبت شود. مثلا اگر انزوا به عنوان مشکل اصلی دانش آموزی عنوان شده است ، و ما برای مشاهده‌ی اعمال وی در زنگ تفریح مراجعه کرده ایم، بهتر است علاوه بر مشاهده‌ی انزوا و گوشه گیری دانش آموز، سایر اعمال او نیز مانند طرز ایستادن، راه‌رفتن، نشستن،  حرکات، حالات غم، شادی، پرخاشگری ، بی حوصله گی و ... نیز ثبت شود.

       البته مشاهده بهتر است در موقعیت کاملا طبیعی صورت پذیرد . به طوری که مشاهده شونده ، با احساس حضور مشاهده کننده دست به اعمال مصنوعی نزند.

 

مهارت ارایه ی اطلاعات[2]

 

       ارایه ی اطلاعات می تواند از طرق مختلفی صورت پذیرد :

 

       1- گفتن ، اولین راه ارایه‌ی اطلاعات است . بیشتر ارتباطات ما از طریق گفتن و شنيدن است . ولی بهتر است بدانید که، سخن گفتن تنها، بدترين و كم اثرترين شيوه‌ي ارتباطي  است. بنابراین پیشهاد می شود مدام صوت و لحن سخن گفتن خود را تغییر دهید. به كلام خود آهنگ داده و مهم يا غير مهم بودن مطالب را، با بلندي يا كوتاهي صداي خود، نشان دهید . قبل از گفتن مطلب جديد،  ابتدا براي مخاطب خود اشتياقي براي شنيدن ايجاد كنيد‌، ‌سپس آن را با تن صدای جدیدی  بگوييد،  تا در مخاطب خستگی و حواس پرتی ایجاد نکند.

می توانید بیانات خود را با حرکات موزون دست و تغییر چهره، حالت و ژست همراه سازید. برخی اوقات در حین صحبت کردن تغییر مکان دهید. گاه لبخند بزنيد، گاه محكم صحبت كنيد ، گاه به جايي زل بزنيد....  خلاصه آن که، به تناسب كلام خود‌، ‌تنوع موزون و هماهنگي را در لحن و حركات خود به وجود آوريد. البته به خاطر داشته باشيد كه ضمن رعایت حالت صمیمی در سخن گفتن، تصنعي عمل نكنيد و نيز زیاده روی ننمایيد تا حمل بر اضطراب نشود .

 

       2- ارایه ی اطلاعات می تواند به شیوه های غیر مستقیم نیز صورت پذیرد . شیوه ی داستان های نا تمام یکی از روش های ارایه ی اطلاعات غیرمستقیم است. مثلا داستانی  شبیه موقعیتی که فرد در آن قرار گرفته ارایه داده و انتهای داستان و نتیجه گیری را به وی واگذار کنید . مسئله ای که باید به آن دقت نمود این است که ، آیا فرد انتهای داستان را آن طور که خود عمل نموده  بیان می کند ، یا به شکل صحیح و منطقی که باید باشد ؟  هدف درک این مطلب است که آیا فرد به قبح عمل خود آشنایی دارد ، یا آن را شیوه ای طبیعی و صحیح می داند ؟

       شیوه ی داستان های نیمه تمام ، در موقیعتی که می خواهیم به فرد بفهمانیم که از واقعیت خبر داریم و برای  جلوگیری از حاشیه سازی و پرحرفی مخاطب نیز موثر است.

       3- به عنوان تکلیف می توان برای فردی که از مشکل خود سخن گفته و احساس می کند که، زندگی اش تحت الشعاع این مشکل قرار گرفته است، واقعه‌ی کوتاهی از زندگی بزرگان را بیان نموده و از او بخواهید تا درجلسه‌ی آینده، زندگی یکی دیگر از بزرگان را ، که موقعیتی مشابه او داشته اند، مطالعه نموده و در جلسه بازگو نماید.

       مثلا برای  فردی که از نبود والدین خود احساس افسردگی می کند  ، می توان گفت: پیامبر اعظم (ص) قبل از این که به دنیا بیاید پدر خودرا از دست داده بود و در خردسالی نیز مادرش از دنیا رفت . ولی با این حال به اشرف مخلوقات تبدیل شد. و از او بخواهیم تا جلسه آینده ی نمونه ی دیگری از زندگی بزرگان را که موقعیتی مشابه داشته اند ، مطالعه نموده و در جلسه بازگو نماید.

       این تکلیف باعث می شود که فرد با جست و جو در این زمینه دریابد که تعداد زیادی از بزرگان دین و علم و ... ، با مشکلاتی مشابه ، در زندگی خود دست به گریبان بوده و بر آن ها غلبه کرده اند . لذا این هدف را برای خود نیز دست یافتنی تلقی می کند.



[1] . Observing

[2] .Telling

كليات روان‌شناسي تربيتي

روان‌شناسي تربيتي

Educational psychology

  واژه روان‌شناسی، ترجمه psychology است. این كلمه مشتق از دو كلمه یونانی و به معنای علم روح یا علم نفس است. روان‌شناسی یكی از اركان مهم تعلیم و تربیت است كه به مطالعه علمی رفتار و فرایندهای ذهنی می‌پردازد.

 

روان‌شناسی تربیتی، شاخه‌اي از علم روان‌شناسي است كه به ماهیت و چگونگی یادگیری، روش‌های آموزشی، سنجش و ارزشیابی آموخته‌های یادگیرندگان می‌پردازد و هدف آن کمک به دست اندرکاران تعليم و تربیت در برخورد درست با مسائل آموزشی و پرورشی است. بحث و بررسی پیشرفت‌های درسی و اختلالات ونارسائی‌های تحصیلی یاد گیرندگان در حوزه روان‌شناسي تربيتي است.

 

تربیت معادل اصطلاح انگلیسی education است که گاهی نیز به پرورش ترجمه شده وعبارت است از جریانی منظم و مستمر که هدف آن کمک به رشد جسمانی ، شناختی، روانی ، اخلاقی و اجتماعی یا به‌طور کلی رشد شخصیت افراد در جهت کسب هنجارهای مورد پذیرش جامعه و نیز کمک به شکوفا شدن استعدادهای آن‌هاست. به این ترتیب واژه تربیت معنی کلی‌تری می‌یابد و از آنجا که نظام تربیتی ، نظامی گسترده است، روان شناسی تربیتی در بدو تاسیس عمده زمینه‌های تربیت را شامل می‌شد، اما با رشد سایر حوزه‌های روان شناسی حیطه عمل آن محدودتر گشته و تنها مسائل تربیتی مربوط به شرایط آموزشگاهی و آموزش را شامل شد. 

 

دانش مربوط به حوزه‌های علمی این رشته از نظریه و پژوهش‌هاي ناشی از كار روان‌شناسان تربیتی و همچنین تجارب علمی معلمان استخراج شده است و بحث‌های جدی در رابطه با این موضوع كه تا چه میزان آموزش بر پایه علم استوار است، مطرح می‌گردد.

 هدف روان‌شناسی تربیتی، به عنوان یك علم، فراهم آوردن دانش‌های پژوهشی است كه شما بتوانید به صورت مؤثر از آن‌ها در كلاس استفاده نمایید.

 

تاریخچه

از زمانی که « ویلهلم وونت » (Willhelm Wundt) در سال 1879 آزمایشگاه روان شناسی خود را در دانشگاه لایپزیک آلمان تاسیس نمود، همه پژوهش‌هایی که از آن پس در مورد مسائل رشد آدمی ، تفاوت فردی ، هوش ، انگیزش ، یادآوری و فراموشی ، ارزشیابی تحصیلی ، شیوه‌های یادگیری و هر نوع پژوهشی که با آموزش و پرورش ارتباط داشته است، انجام گرفتند، ستون اصلی روان شناسی تربیتی را تشکیل می‌دهند.

آغاز روان‌شناسی تربیتی را باید بین سال‌های 1880 و 1900 دانست. در این دو دهه است كه تحقیقات تجربی در مورد خصوصیات انسان و قدرت‌های ذهنی او شروع گردید. این تحقیقات به سه دسته اندازه‌گیری، روان‌شناسی كودك و یادگیری تقسیم می‌شوند. شاخه روان‌شناسی تربیتی را چندین نفر از پیشگامان روان‌شناسی، قبل از شروع قرن بیستم بنیان نهادند.

نخستین کتاب روان شناسی تربیتی که به وسیله ثرندایک  (Thorndike,E.L) در سال 1913 انتشار یافت، به تحقیق در مورد طبیعت و فطرت آدمی تفاوت‌های فردی و قانون‌های یادگیری پرداخت و مسائل آموزشی را با روش‌های علمی توصیفی و آزمایشی مورد بررسی قرار داد. 

ثرندايك را  می‌توان را آغازگر تاكید بر سنجش و اندازه‌گیری و ارتقای شالوده علمی یادگیرندگان دانست. ثرندایك، عنوان كرد كه یكی از مهمترین تكالیف مدرسه، پرورش مهارت‌های استدلال در كودكان است. او مطالعه علمی آموزش و یادگیری را بنیان نهاد. به‌ویژه این باور را كه روان‌شناسی تربیتی باید بنیان علمی داشته و به شدت بر اندازه‌گیری مبتنی باشد.

  روش ثرندايك برای مطالعه یادگیری، هدایت‌كننده روان‌شناسی تربیتی در طول نیمه اول قرن بیستم بود.

رویكرد بی.اف.اسكینر كه بر اساس باورهای ثرندایك بنا نهاده شده بود، تأثیر شگرفی بر روان‌شناسی تربیتی در دهه‌های میانی قرن بیستم گذاشت. دیدگاه رفتاری او، دربرگیرنده تلاش‌های وی برای تعیین دقیق بهترین شرایط یادگیری بود.

 

از پيشگامان ديگر روان‌شناسي تربيتي ويليام جيمز (William James)است كه  بعد از تدوین اولین درسنامه روان‌شناسی با عنوان "اصول روان‌شناسی" به ارائه چندین سخنرانی با موضوع گفتگو با معلمان پرداخت. جیمز، خاطرنشان ساخت كه روان‌شناسی آزمایشگاهی اغلب نمی‌تواند به ما بگوید كه چگونه به‌طور اثربخش به كودكان آموزش دهیم. او بر اهمیت مشاهده تدریس و یادگیری در كلاس‌ها به منظور بهبود آموزش تأكید داشت. یكی از توصیه‌های وی این بود كه معلمان برای كمك به رشد ذهنی كودكان باید درس را از نقطه‌ای شروع كنند كه كمی فراتر از سطح دانش و فهم دانش‌آموز باشد. دركشورما نيز درس پژوهي معلمان كه از سال 1392 آغاز شده بر همين منوال استوار است.

 

 

جان ديويي (John Dewey)

پیشگام ديگري است كه در شكل‌گیری روان‌شناسی تربیتی نقش بسزایی در كاربرد علمی آن داشت. دیویی، اولین آزمایشگاه روان‌شناسی تربیتی را در سال 1894 در دانشگاه شیكاكو در ایالات متحده امریكا راه‌اندازی كرد. نخستین ایده او این بود كه به كودك به عنوان یادگیرنده‌ای فعال بنگریم، قبل از دیویی، اعتقاد بر این بود كه كودكان باید ساكت در صندلی‌های خود بنشینند و منفعلانه و طوطی‌وار مطالب را یاد بگیرند. در حالی كه او معتقد بود كه كودكان از طریق عمل كردن به بهترین شكل یاد می‌گیرند.

  ما مدیون این ایده او هستیم كه در آموزش باید كودك را به صورت كلی در نظر گرفت و بر انطباق او با محیط تأكید كرد. او اعتقاد داشت كه كودكان را نباید تنها با موضوع‌هاي تحصیلی مورد آموزش قرار داد بلكه آن‌ها باید یاد بگیرند كه چگونه فكر كنند و با دنیای بیرون از مدرسه انطباق یابند. به‌ویژه وی فكر می‌كرد كه كودكان باید یاد بگیرند كه چگونه مسائل را حل كنند.

  دیویی، زمانی این ایده آزادمنشانه را مطرح كرد كه كیفیت آموزش تنها برای عده كمی از كودكان، به‌ویژه پسران خانواده‌های مرفه، مطرح بود. وی یكی از روان‌شناسان و مربیان بانفوذ بود كه بر آموزش مناسب برای همه كودكان گروه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی و قومی اصرار داشت.

 

 

  روان‌شناسی پرورشی یا تربیتی، یكی از درس‌های باسابقه دانشگاه‌های ایران است. پیشینه تألیف كتاب درسی برای این درس در سطح دانشگاه، به سال 1317 باز می‌گردد ونخستین مؤلف و بانی تدوین كتاب برای درس روان‌شناسی تربيتي در سطح دانشگاه، دكتر علی‌اكبر سیاسی استاد سابق دانشگاه تهران است.

نقش و تاثیر روان‌شناسي تربيتي در زندگی

 

امروه رونق اقتصادی، پویائی فرهنگی، آسایش عمومی و به‌طور کلی توانائی صنعتی و خودکفائی هر جامعه‌ای به نظام آموزشی برتر و پیشرفته‌تر آن وابسته است. زمانی که دستگاه‌های عظیم آموزشی را در کشورهای قدرتمند جهان بررسي كنيم، مشاهده می‌کنیم که چه نیروی بزرگی و با چه برنامه‌های سنجیده‌ای برای تربیت و آموزش کودکان و نوجوانان ، کارگران فنی ، مهندسان ، حسابداران،معلمان، مدیران، و بسیاری متخصصان دیگر دست‌اندرکارند و برای تربیت مدرسان و کارشناسان هر یک از این رشته‌ها سازمان‌های گوناگون دیگری با برنامه‌ها، با تکنیک‌ها و روش‌های خاص به فعالیت ادامه می‌دهند. موفقیت این نهاد آموزشی، وابستگی تمام به اجرای درست یافته‌ها و دستاوردهای روان شناسی تربیتی دارد. 

ساختار روان‌شناسي تربيتي

ساختار عمل روان شناسی تربیتی به‌طور کلی در سه مرحله انجام می‌گیرد:

1) فعالیت‌های پیش از آموزش نامیده می‌شود و مواردی چون بررسی اهداف، شناخت‌ها و ویژگی‌های یاد گیرنده را در برمی‌گیرد.

2) فعالیت‌های ضمن آموزش است و مسائلی چون انگیزش، فرایند یادگیری ، ویژگی‌های معلمان و تدریس موثر در آن مورد بحث قرار می‌گیرد

3) فعالیت‌های پس از آموزش نام دارد و به موضوع ارزشیابی از عملکرد اختصاص دارد. 

شیوه عمل روان‌شناسي تربيتي

در هر یک از ساختارهای فوق، روان شناسی تربیتی با استفاده از شیوه‌های پژوهش علمی به شناسایی مسائل تربیتی می‌پردازد. شیوه عمل آن هر چند کاملا از نوع پژوهش‌های آزمایشی در علوم تجربی نیست، اما درآن به روش‌های علمی و پژوهشي اهمیت فراوان داده می‌شود. 

 

ارتباط روان‌شناسي تربيتي با سایر علوم

روان شناسی تربیتی دانشی است که به دین، فلسفه و پژوهش‌های آزمایشگاهی وابسته است. به ویژه با روان شناسی علمی پیوندی استوار دارد. در این حوزه با روان شناسی رشد، روان شناسی شخصیت، روان شناسی کودک ، روان‌سنجي و روان شناسی یادگیری مرتبط است. 

کاربردهاي روان‌شناسي تربيتي

روان شناسی تربیتی نقش عمده‌اي در شناخت دانش‌آموزان، تربیت معلمان و طرح و اجرای برنامه‌های آموزشی و پرورشی به عهده دارد. تدوین و طرح ریزی محتوای آموزش در سال‌های مختلف تحصیلی بر پایه اصول و کشفیات روان شناسی تربیتی، آشناسازی معلمان با شیوه‌های نوين تدریس  که حاصل پژوهش‌های روان شناسی تربیتی است و کاربرد دیگر یافته‌های تربیتی در شرایط آموزشگاهی به بهبود عملکرد یاد گیرندگان و در نتیجه رسیدن به اهداف جزئی و کلی تربیتی در سطح فردی و اجتماعي خواهدشد.


با شناخت تاثیر مهم یافته‌های این شاخه از علم در پیشرفت فرد و جامعه توجه بیشتری بر این علم مبذول می‌شود. استفاده از یافته‌های این علم سرعت بیشتری را در رشد علمی ، تکنولوژی اقتصادی و ... در جامعه خواهد داشت. 

 

 

 

 

 

 

 

اهداف روان‌شناسی تربیتی

  روان‌شناسی تربیتی، بیشتر حاصل جمع دو علم روان‌شناسی و تربیت است. شناختی كه از روان‌شناسی به دست می‌آید در فعالیت‌های كلاس درس و مدرسه مورد استفاده قرار می‌گیرد. این علم، یك علم پیچیده است و در دین، فلسفه و روان‌شناسی محض كه شامل مطالعات آزمایشگاهی روی حیوانات است، ریشه دارد. از آنچه ذكر شد، می‌توان هدف‌های ویژه روان‌شناسی تربیتی را به اختصار این‌گونه بیان نمود:

 

الف. فراهم کردن  اطلاعات و شناخت‌های عملی یا كاربردی

  بینش در معنای کامل اصول روان‌شناسی تربیتی(شناخت، آگاهی و فهمیدن)، نه برای حفظ کردن یا به‌خاطرسپردن، بلکه به عنوان ابزاری که در آموزش و پرورش موثر، مورد استفاده قرار می‌گیرد. شناخت جنبه‌های مختلف رشد و تكامل و اثرهای محیطی آن. آشنایی با مفاهیم فنی برای كسب توانایی شناخت ادبیات شغلی، به منظور برقراری ارتباط با همكاران و درك بهتر مسائل حرفه‌ای در معلمی.

 

ب. مهارت‌ها و توانش‌ها

  مهارت در انتخاب، ساختن و كاربرد وسایل و فنون خاص ارزشیابی درسی و رشدی محصلان. توانایی هماهنگ ساختن كوشش‌های مدرسه با اصول رشد و تكامل محصلان. توانایی برانگیختن محصلان به حداكثر تلاش در رسیدن به هدف‌های مطلوب.

 

پ. ایجادرغبت، گرایش‌ها و ارزش‌گذاری

  شناخت محصل به عنوان یك ارگانیزم در حال رشد و تكامل، شناختن و درك ارزش و مقام او و اعتقاد نامحدود به اینكه محصل می‌تواند، رشد كند. یك ذهن باز و انتقادی نسبت به روش‌شناسی و درك نقش تحقیق در اصلاح آموزش و پرورش. رغبت فزاینده در روان‌شناسی یادگیرنده و كاربرد آن در كلاس. هدف غایی روان‌شناسی تربیتی عبارت است از، توانا ساختن معلم در كاربرد مفاهیم و اصول روان‌شناختی در اصلاح عمل آموزش و پرورش.

 

 

محتوای روان‌شناسی تربیتی

روان‌شناسی تربیتی، دارای اهمیت خاصي در حل مسائل مربوط به تدریس و تربیت است. این علم یك رشته علمی مشخصی است كه دارای نظریه‌های مخصوص به خود، روش‌های پژوهش، مسائل و فنون خاص خویش است.

روانشناسي تربيتي دارای پنج وظیفه اساسی است كه عبارتند از:

  1. انتخاب هدف‌های تدریس و تربیت
  2. شناخت ویژگی‌های دانش آموزان
  3. شناختن و به‌كار بردن نظریه‌های مربوط به فرایند یادگیری و رشد
  4. انتخاب و به‌كارگیری روش‌های تدریس و تربیت مناسب
  5. ارزشیابی یادگیری و رشد دانش‌آموزان

 

 

كاربرد روان‌شناسی تربیتی

  روان‌شناسی تربیتی می‌تواند در شناخت تفاوت‌های موجود میان یادگیرنده‌ها به یاری ما بشتابد. از آنجا كه هر یادگیرنده، شخصی منحصر به فرد و یگانه است، آگاهی داشتن از تفاوت‌های فردی یادگیرندگان برای آموزش اثربخش و كارآمد ضروری است. روان‌شناسی تربیتی در شناخت و درك فرایندهای یادگیری و ماهیت دانش‌ها و مهارت‌هایی كه انتظار داریم یادگیرندگان كسب كنند، به ما كمك می‌كند. روان‌شناسی تربیتی می‌تواند در بخش آموخته‌های یادگیرندگان و روش‌های تهیه ابزارهای سنجش كارآمد به ما كمك كند.

 

 

پژوهش در روان‌شناسی تربیتی

  پژوهش در این رشته علمی روی فرایندهایی كه اطلاعات، مهارت‌ها، ارزش‌ها و نگرش‌ها به وسیله آنها بین آموزگاران و دانش‌آموزان در كلاس انتقال می‌یابند و بر كاربردهای اصول روان‌شناسی در كاربست‌های آموزشی تأكید دارد. این پژوهش‌ها، به خط مشی‌های آموزشی، برنامه‌های توسعه حرفه‌ای و مواد آموزشی شكل می‌دهد.

  تحقیق علمی، عینی، منظم و آزمون‌پذیر است. این ویژگی‌ها احتمال اینكه تحقیق براساس باورها، عقاید و احساسات شخصی مبتنی باشد را كاهش می‌دهد. روش علمی، شامل مراحلی از قبیل مفهوم‌سازی مساله، جمع‌آوری داده‌ها، استخراج نتایج و بازبینی پژوهش و نظریه می‌باشد.

  روش‌های پژوهش در روان‌شناسی پرورشی شامل دو دسته پژوهش‌های كمی و كیفی می‌باشند. عمده‌ترین روش‌های پژوهش كمی، روش همبستگی و روش آزمایشی هستند. از آنجا به این دو روش كمی می‌گویند كه در آنها به متغیرهای مورد مطالعه ارزش عددی داده می‌شود تا از لحاظ آماری تحلیل‌پذیر شوند، فلسفه زیربنای روش‌های پژوهش كمی، اثبات‌گرایی است.

  اما عمده‌ترین روش‌های پژوهش كیفی از این قرارند: موردپژوهشی، بررسی میدانی، قوم‌نگاری(مردم‌شناسی) و زمینه‌یابی. در پژوهش‌های كیفی معمولا از فنون مشاهده، مصاحبه و بررسی خاطرات استفاده می‌گردد. اطلاعات به‌دست آمده با این روش‌ها، عمدتا جنبه كلامی دارند نه عددی. همچنین در این روش‌ها، به جای تأكید بر نتایج یا فرآورده‌های یك فعالیت، بیشتر فرآیندهای آن فعالیت مورد مطالعه قرار می‌گیرد، فلسفه زیربنای روش‌های پژوهش كیفی، پس‌اثبات‌گرایی است.

  مراحل انجام پژوهش در روان‌شناسی پرورشی شامل طرح سؤال، بیان فرضیه، جمع‌آوری داده‌ها و تحلیل داده‌ها و وضع قوانین و نظریه‌هاست. بنابراین هدف نهایی علم، كشف و وضع قوانین و نظریه‌های علمی است.

  پس به‌طور خلاصه می‌توان موضوعات پایه‌ها یا اركان اصلی روان‌شناسی تربیتی را در هفت محور زیر مورد توجه قرار داد:

·        قوانین و عوامل مؤثر در فرایند یادگیری

·        ویژگی‌های یادگیرنده یا تربیت‌شونده

·        موضوع یادگیری یا پیام متنی

·        موقعیت یادگیری یا شرایط انتقال پیام

·        روش‌های تعلیم و تربیت

·        ویژگی‌های مربی

·        ارزیابی و ارزش‌سنجی.

دوره نوجواني و برخي نظريات مرتبط با آن

دوره ی نوجواني

معمولا بين 12 تا 20 سالگي را شامل می شود. پایان دوران کودکی، آغاز دوره جدیدی است که هر انسانی باید آن را سپری کند. روان شناسان، دوره نوجواني را حساس ترین و بحرانی ترین دوران زندگی هر انسانی مي‌دانند. فرد در اين دوره دچار بحران هویت، تحیر و سرگشتگی شده و هرگز آرام ندارد، همواره در حال جنب وجوش و التهاب است. بر موجی سوار است که هر لحظه انتظار رسیدن به ساحل نجات را دارد. بی قرار است و به هر سو می زند تا خود را به ساحل برساند.

در واقع، نوجوان همان کودک 10 یا 11 ساله دیروزی و آرامی است که بی چون و چرا، دستورات و اوامر بزرگ تر از خود را در خانه می پذیرفت. اما با ورود به این دوره و تنها به فاصله مدت زمان کوتاهی، به یک باره تغییر مشی داد، و برخلاف انتظار به همه کس و همه چیز نه می گوید، نه تنها همان کودک سر به راه دیروز نیست، بلکه کاملا فردی ماجراجو و پرخاشگر است. چهره او به ناگاه عوض می شود، لحن گفتارش تغییر می کند، رنگ پوست و لهجه، رفتار و مشی او به گونه ای دیگر می شود و این همان چیزی است که والدین را شدیدا نگران کرده و موجبات تشویق خاطر آنان را فراهم می آورد.

 

گذر از این دوره و ارضای صحیح تمایلات  در آن بسیار مهم است. در اوایل این دوره فردی که حالا یک نوجوان است ، دچار تغییرات سریع و وسیع جسمی و روانی   می شود . انتظار می رود نوجوان با گذر مناسب از این دوره ، در مراحل بعدی به عنوان فردی مستقل از لحاظ عاطفی و اجتماعی به شیوه ای صحیح در زندگی خود ادامه دهد. تغییرات این دوره به قدری وسیع و گسترده است که برخی از
روان شناسان  ، این دوره را به عنوان دوره ی تولد دوباره
نام گذاری کرده اند.

       گذران موفقیت آمیز این دوره ، مستلزم برقراری روابط انسانی مناسب و صحیح میان فرد با والدین و اطرافیان است . نقش راهنما و مشاور در این دوره بسیار مهم می باشد. به همین جهت شدیدا به پدر و مادران و دست اندرکاران تعلم و تربیت نوجوان توصیه می شود حتما اطلاعات صحیحی از ویژگی های دوره ی نوجوانی به دست آورده و در مواقع لزوم به راهنمایی صحیح نوجوان تحت تعلیم و تربیت خود بپردازند. بهتر است نوجوان قبل از ورود به این دوره با برخی از ویژگی ها و تغییرات احتمالی این دوره به صورت ضمنی و با رعایت اصول آشنا شده ، و از قبل آمادگی برخی از تغییرات  را داشته باشند تا در صورت بروز این تغییرات دچار اضطراب یا افسردگی روانی نشوند. هم چنین باید روابط اطرافیان به خصوص پدر و مادر به قدری با وی نزدیک و صمیمی باشد که وی به راحتی بتواند، مسایل  خود را با آنان در میان بگذارد . در غیر این صورت ممکن است فرد دچار روان پریشی شده ، یا به دنبال جایگزینی در میان  گروه همسالان خود یا افراد بیرون از خانه ، که صلاحیت کافی برای راهنمایی وی ندارند ، باشد.

دوره ی وزارت هم چنین ، دوره ی الگوپذیری و همانند سازی نوجوان نیز به حساب می آید. به همین دلیل باید ، مسیر ارتباطات او طوری طراحی شود که ، الگوهای مناسبی در اختیار وی قرار گیرند . مرید و مراد پروری وامکان استفاده ی برخی افراد سود جو از نوجوان از خطرات این دوره محسوب می شود.

       بسیاری از مشکلاتی که خانواده ها با نوجوان خود دارند ، نتیجه ی عدم مشورت با آنان است .

      اشتغال برنامه ریزی شده ی نوجوان به برخی فعالیت های ورزشی و اجتماعی صحیح در این دوره از اهمیت خاصی برخوردار بوده و از خود مشغولی افراطی آنان جلوگیری خواهد نمود.

      معمولا فرد در این دوره ، آموزش های رسمی را به پایان رسانیده و در سال های انتهایی آن پا به عرصه ی تحصیلات دانشگاهی می گذارد ، یا در صورت عدم ادامه ی تحصیلات دانشگاهی ، وارد عرصه ی دیگری از زندگی می شود . مثلا پسران وارد دوره ی مقدس سربازی می شوند و دختران به برخی فعالیت های هنری دستی روی می آورند . علاقه به جنس مخالف در این دوره شدت بیشتری به خود می گیرد . برخی  از دختران و پسران به فکر  تشکیل زندگی می افتند. یافتن شغل مناسب می تواند از دغدغه های این دوره به خصوص برای پسران باشد.

       داشتن ارتباط موثر و صحیح در دوره های یاد شده بسیارمهم است . اگر فرد این دوران را به سلامت و با خوراک دهی مناسب روانی از طرف اولیاء و مربیان خود پشت سر گذارد ، آمادگی بیشتری برای ورود به مراحل بعدی زندگی داشته و به سبب آن که پس از این مرحله وارد دوره ی ثبات نسبی می شود ، کمتر دچار بحران های روانی مختص دوره ی نوجوانی خواهد گردید . به همین دلیل خصوصیات  مراحل فوق را مورد بررسی مختصری  قرار دادیم .

      عبور از هر مرحله به مرحله ی دیگر باید با تبحر خاصی انجام پذیرد. در مسایل تربیتی حق نداریم به یک باره تغییرات زیادی در روش خود به وجود آوریم . یک راننده ی متبحّر راننده ای است که ، هنگامی که به اقتضای سرعت  خود اقدام به تعویض دنده می نماید ، مسافرین به ندرت این تغییر را حس می نمایند . تغییر روش تربیتی نیز باید با احتیاط و به اقتضای مراحل مختلف و به آرامی صورت پذیرد.

دوران نوجواني، هم از نظر نوجوانان و هم از نظر والدين دشوارتر از دوران كودكي قلمداد شده است.

ارسطو نوجوانان را پرشور و آتشي مزاج مي‌داند كه در اين دوره آماده اند كه خود را به دست غرايز بسپارند.

استانلي هال(Stanley Hall) مؤسس انجمن روان شناسي آمريكا، نوجواني را دوران «طوفان و فشار» و نيز دوران توانايي فوق العاده جسماني، عقلي و عاطفي مي‌دانست.

نظريه فرآيندهاي نوجواني ميلرنيوتون

ميلر نيوتون(Miller Newton) در كتاب نوجواني (1995، ص 23)، نوجواني را دوره فرايندهاي رشدي انتقال از كودكي به بزرگ سالي مي‌داند. اين فرايندها جنبه هاي گوناگوني دارند:

  1. رشد و نمو سازمان عصبي مغز كه نمود آن در تحوّل فرايندهاي شناختي، عاطفي و رفتار مشاهده مي شود.
  2. رشد فيزيكي كه شامل رشد اندازه هاي بدني و تغيير در نيمرخ جسمي است.
  3. رشد نظام جنسي يا توليد مثل، شامل جسمي و رفتاري.
  4. رشد احساس «خود» به عنوان يك بزرگسال يا يك انسان مستقل و باهويت.
  5. كسب موقعيت در گروه اجتماعي يا فرهنگي.
  6. رشد كنترل رفتاري خود در تعامل با جامعه.

 

نظريه رشد رواني ـ اجتماعي اريكسون

 


اریک اریکسون (Erik Erikson)  (۱۹۰۲ - ۱۹۹۴) روان‌شناسی آمریکایی است که به خاطر ارائه اصطلاح «بحران هویت» معروف شده‌است.

نظریه رشد روانی ـ اجتماعی اریکسون یکی از معروف‌ترین نظریه‌های شخصیت در روان‌شناسی است. اریکسون مثل فروید اعتقاد داشت که شخصیت هر فرد، طی مراحلی رشد می‌یابد. نظریه اریکسون برخلاف نظریه مراحل روانی- جنسی فروید، به تشریح تاثیر تجربه اجتماعی در تمام طول عمر می‌پردازد.

یکی از عناصر اصلی در نظریه مراحل روانی- اجتماعی اریکسون، رشد هوّیت خود  ( ego identity ) است. «هویت خود»، حس آگاهانه‌اي است که از طریق تعاملات اجتماعی آن را رشد می‌دهیم. به گفته اریکسون، «هویت خود» ما با هر تجربه و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست می‌آوریم، دائماً تغییر می‌کند. اریکسون همچنین عقیده داشت که علاوه بر «هویت خود»، یک حس صلاحیت نیز انگیزه رفتار و اعمال ما را تشکیل می‌دهد.

هر مرحله از نظریه اریکسون به صلاحیت‌یافتن و شایسته شدن در یک محدوده از زندگی مربوط است. اگر یک مرحله به خوبی پشت‌سر گذاشته شود، شخص احساس تسلّط خواهد کرد. ولي اگر به طور ضعیفی مدیریت شود، حس بی‌کفایتی در شخص پدید خواهد آمد.


اریکسون عقیده داشت که افراد در هر مرحله، با یک تضاد روبرو می‌شوند که نقطه عطفی در فرآيند رشد خواهدبود. به عقیده اریکسون، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکزند. در خلال این دوره، هم زمینه برای رشد شخصی بسیار فراهم است و هم از سوی دیگر، برای شکست و ناکامی.

به طور خلاصه مي‌توان گفت كه اريكسون معتقداست رشد در تمام طول زندگي ادامه دارد. به نظر اريكسون رشد شامل هشت مرحله است كه در هريك از اين مراحل، انسان با بحران‌هاي خاصي روبه‌رو مي‌شود كه رفع يا عدم رفع هريك از آن‌ها مي تواند برروي شخصيت فرد اثر مثبت يا منفي داشته باشد. به عبارت ديگر هر  مرحله رشد شامل دوقطب است كه دو تجربه عاطفي متضاد را شامل مي‌شود و راه‌هاي مختلف تكامل با ديگران را مشخص مي‌كند.

 



مراحل رشد رواني ـ  اجتماعي اريكسون


مرحله اول : اعتماد در برابر بی‌اعتمادی(0-1 سالگي)

نخستین مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون بین تولّد تا یک سالگی پدید می‌آید و بنیادی‌ترین مرحله در زندگی است    به دلیل آن که نوزاد به طور کامل وابسته است، رشد اعتماد در او به کیفیت و قابلیت اطمینان کسی که از او پرستاری می‌کند بستگی دارد.

اگر اعتماد به نحو موفقیت‌آمیزی در کودک رشد یابد، احساس امنیت خواهد کرد. اگر مربي كودك ناسازگار، پس زننده یا از نظر عاطفی غیرقابل دسترس باشد، به رشد حس بی‌اعتمادی در کودک خواهدانجاميد. عدم توفیق در رشد اعتماد، به ترس و باور این که جهان ناسازگار و غیرقابل پیش‌بینی است منجرمی‌گردد.

مرحله دوم ـ خود مختاري در برابر شك و ترديد(2-3 سالگي)

دومين مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون در دوران اولیه کودکی صورت می‌گیرد و بر شکل‌گیری و رشد حس عمیق‌تری از کنترل شخصی در کودکان تمرکز دارد.
    اریکسون همانند فروید عقیده داشت که آموزش آداب دستشویی رفتن، بخش حیاتی و ضروری این فرایند است. امّا استدلال اریکسون کاملاً با فروید متفاوت بود. اریکسون عقیده داشت که یادگیری کنترل کارکرد بدن به پیدایش حس کنترل و استقلال می‌انجامد.
    رویدادهای مهم دیگر در این مرحله شامل به دست آوردن کنترل بیشتر بر انتخاب غذا، اسباب‌بازی و لباس است.

کودکانی که این مرحله را با موفقیت پشت سربگذارند، احساس امنیت و اطمینان می‌کنند. در غیر این صورت، حس بی‌کفایتی و شک به خود در آن‌ها باقی می‌ماند.


مرحله 3 رشد روانی-اجتماعی: ابتکار در برابراحساس‌گناه(4-5 سالگي)

     در خلال سال‌های قبل از مدرسه، کودکان شروع به قدرت نمایی و اعمال کنترل بر دنیای خود از طریق برخی بازی‌ها و سایر تعاملات اجتماعی می‌کنند.


    کودکانی که این مرحله را با موفقیت بگذرانند، حس توانایی شخصی و قابلیت رهبری دیگران را پیدا می‌کنند. و آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت‌ها ناکام می‌مانند، حس گناه، شک به خود و کمبود ابتکار در آن‌ها باقی می‌ماند.


مرحله 4 رشد روانی-اجتماعی:  احساس سازندگي در در برابر احساس حقارت(6-11سالگي)

    این مرحله، سال‌های اول مدرسه را در برمی‌گیرد كه کودکان از طریق تعاملات اجتماعی شروع به رشد حس غرور نسبت به دستاوردها و توانائی‌های خود می‌کنند.

کودکانی که توسط والدین یا معلمان تشویق و هدایت می‌شوند، حس کفایت، صلاحیت و اعتقاد به توانایی‌های خود در آن‌ها به وجود می‌آید.
    آن‌هایی که از سوی والدین، معلمان یا هم‌سن و سال‌های خود به قدر کافی مورد تشویق قرار نمی‌گیرند به توانایی خود برای موفقیت، شک خواهند کرد.

 

 

 

 

مرحله 5 رشد روانی-اجتماعی: احساس هویت در برابر احساس آشفتگی(نوجواني)

در دوران نوجوانی، کودکان به کشف استقلال خود می‌پردازند و به عبارت دیگر، خود را حس می‌کنند.

آن‌هایی که از طریق کاوش‌های شخصی، تشویق و پشتیبانی مناسبی دریافت کنند، این مرحله را با حس استقلال و کنترل و نیز حسی قوی نسبت به خود پشت‌سر می‌گذارند. در مقابل کسانی که نسبت به باورها و تمایلات خود نامطمئن بمانند، درباره خود،آینده نیز نامطمئن و آشفته خواهند بود.

مرحله 6 رشد روانی-اجتماعی: احساس تعلّق در برابر احساس انزوا(جواني)

دراین مرحله افراد سعي در کشف روابط شخصی خود با ديگران دارند. اریکسون عقيده داشت که برقراري روابط نزدیک و متعهدانه با دیگران ضرورت دارد. کسانی که در این مرحله موفق باشند، روابط مطمئن و متعهدانه‌ای را به وجود خواهند آورد.

توجه داشته باشید که هر مرحله بر پایه مهارت‌های یادگرفته شده در مراحل قبل بنا می‌شود. اریکسون عقیده داشت که حس قوی هویت شخصی برای ایجاد روابط صمیمانه و همراه با تعلّق خاطر اهمیت دارد. مطالعات نشان داده‌اند که کسانی که حس ضعیفی نسبت به خود دارند در روابطشان نیز تمایل به تعهدپذیری کمتری دارند و بیشتر در معرض انزوای عاطفی، تنهایی و افسردگی قرار دارند.

مرحله 7 رشد روانی-اجتماعی: احساس مولد بودن در برابر احساس رکود(ميانسالي)

    در دوران ميانسالی، ما به ساختن زندگی خود ادامه می‌دهیم و تمرکزمان بر روی شغل و خانواده قرار دارد.
    کسانی که در این مرحله موفق باشند، حس خواهند کرد که از طریق فعال بودن در خانه و اجتماع خود، در کار جهان مشارکت دارند. آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت ناموفق باشند، حس غیرفعال بودن، رکود و درگیر نبودن در کار دنیا را پیدا خواهند کرد.

مرحله 8 رشد  روانی- اجتماعی: احساس انسجام در برابر احساس ياس و ناامیدی(پيري و سالخوردگي)

    این مرحله مربوط به دوران پيري و سالخوردگي است و بر بازتاب فعالیت‌های گذشته تمرکز دارد.

آن‌هایی که در این مرحله ناموفق هستند حس خواهند کرد که زندگیشان تلف شده است و بر گذشته افسوس خواهند خورد. در این حالت است که فرد با حس ناامیدی و ناخشنودی روبرو خواهد شد.
کسانی که از دستاوردهای گذشته خود در زندگی احساس غرور داشته باشند، حس انسجام و رضايت از زندگي خواهندداشت. با موفقیت پشت سرگذاشتن این مرحله یعنی نگاه به گذشته با اندکی تأسف و احساس رضایت کلّی. این افراد کسانی هستند که خردمندی به دست خواهندآورد، حتی در مواجهه با مرگ. در مقابل، به وجودآمدن احساس يأس يا عدم رضايت از خود و گذشته، باعث مي‌شود كه شخص به سوي نااميدي و احساس پوچي در اين دوره كه آخرين دوره زندگي دنيوي است، سوق پيداكند.