علم فلسفه از علوم مبنایی و بنیادین در معرفت بشری شمرده میشود.معمولا فلاسفه در این علم به پیجویی حقایق کلی هستی و وجود و لوازم و عوارض آن پرداختهاند. اگرچه از فلاسفه تعاریف مختلف و متفاوتی ارايه شده، ولی همگی در این که فلسفه، پژوهشی در کلیترین وجوه هستی است مشترک میباشند.
فلسفه تعلیم و تربیت يا فلسفه آموزش و پرورش ، یک علم میان رشتهای است که به بررسی رابطه آموزش و پرورش و فلسفه می پردازد.
فلسفه تعلیم و تربیت یکی از درس های تربیتی مهم و ضروری متقاضیان حرفه معلمی در دنياست. در توصیه نامه بین المللی یونسکو، فلسفه تعلیم و تربیت به عنوان یکی از مواد درسی ضروری آن لحاظ شده است.
معلمان، کلیدی ترین عنصر نظام تعلیم و تربیت رسمي هستند. اهمیت و جایگاه و نقش معلم در تعلیم و تربیت تا آن جاست که برخی معتقدند "معلم و توانمندي حرفه اي او ، آیینه تمام نمای کفایت و کارآیی هر نظام آموزش و پرورش است".
میان فلسفه وآموزش وپرورش رابطه ای بسیارنزدیک وصریح وجوددارد.اهمیت آن به گونه ای است که اغلب فیلسوفان یاحتی مربیان بزرگ ،نظریات خودرادرقالب سیستمی تربیتی نمایان ومنعکس ساخته اند. ازطرف دیگرارايه هرگونه تعریف از"تعلیم وتربیت"وابستگی مستقیم یاغیرمستقم ودرعین حال نزدیک بافلسفه دارد. به اين معني كه اگر بخواهیم افرادی راتربیت کنیم که درهمه جنبه های ذهنی، بدنی، عقلی، حسی و...به رشد و بلوغ برسد تابتواند به سعادت وبهبودزندگی خود، براساس باورهای متعالی انسانی کمک کنند، نیازبه آگاهی کامل از"فلسفه تعليم و تربيت "است.
بنابراین وابستگی میان فلسفه وتعلیم وتربیت برای براي ارتقاي كيفيت زندگي فرد ضروری است."فلسفه "ایده های مربوط به زندگی متعالی راطرح می کند و تعلیم وتربیت، تعیین کننده ی راه های عملی برای رسیدن به آن زندگی را.
فلسفه بیشترجنبهای نظری و اندیشه ای دارد و"تعلیم و تربیت "جنبه ای عملی. فلسفه، عوامل اصلی وچگونگی بررسی واقعیات وتجاربی را بررسي ميكند که فرایندتعلیم وتربیت باآن درگیراست ، درحالی که تعلیم وتربیت، سروکارداشتن باهمان واقعیات وتجارب به صورت ميداني است مانند: ایجادبرنامه های مصوب درسی، ساماندهي فضا و نيروي انساني در آموزش و پرورش ، فرآيند تدریس، و... .
فرایند فلسفی کردن تعلیم وتربیت نیازمند درک صحیحی ازتعلیم وتربیت ، مسائل ومشکلات آن است. ازاین روبایدگفت فلسفه تعلیم وتربیت، استفاده از "ایده های فلسفی "برای حل يا جهت دهی به مسايل تعلیم وتربیت است. البته این بدان معنی نیست که فقط مابایدبه دنبال ايده های ناب فلسفی بگردیم بلکه مهم تراین است که این ایده هارابه بهترین وجه برای تعلیم وتربیت، عملياتی کنیم.
بنابراین می توان گفت فلسفه بررسيهاي تئوری است درحالی که تعلیم وتربیت، شيوههاي كاربردي و عملی. اما باید در نظر داشت «عملی» که توسط تئوری های هدایت شونده حمایت نشود ناكافي و ناكارآمد است. البته «تئوری» هم که به عمل منجرنشود، ملال آور، بی فایده و گیج کننده است.
پس؛ فلسفه ترسیم ایده آل هاست وتعلیم وتربیت وسیله وتکنیک های رسیدن به ایده آل هاي ترسيم شده است.
درهرحال رابطه ی فلسفه وتعلیم وتربیت به دوصورت مهم صورت می گیرد:
1- فلسفه درنوع خودباعث درکی جامع ازواقعبت ،وجهان بيني می شودکه عملاً به هدایت عمل آموزشی منجر می شود.
2- تعامل ميان مربیان با فراگیران در بررسي علمي و عملي واقعيات درنهایت میتواند به رشد قضاوت های فلسفی منجرشود.
بنابراین همان گونه كه فلسفه راهنمایی برای «عمل آموزشی» است ، تعلیم وتربیت نیزبه عنوان قلمرويی برای بررسی های عملگرایانهاي است که موردقضاوت های فلسفی قرارمی گیرند. به هرحال فلسفه وتعلیم وتربیت به هیچ وجه قابل تفکیک وجدایی پذیرازهم نیستند. و به قول دكتر علي تقي پور ظهير ؛ «فلسفه ی آموزش و پرورش یکی از ملاک های گزینش هدف های تعلیم و تربیت است».
ارتباط فلسفه با آموزش و پرورش به سه روش صورت مي پذيرد:
1- در روش اول فلسفه به عنوان رشته اي كه درباره متافيزيك واقعيت جهان معرفت آدمي ارزشها بحث مي كند و با تعليم و تربيت كه رشته اي مستقل است و نيز با معلم شاگرد، مواد درسي، وسايل تعليماتي، روش تدريس، مديريت و سازمان و برنامه سروكار دارد. براي اينكه معلم بتواند اين دو رشته را به هم مرتبط سازد بايد اطلاعات كافي در فلسفه داشته باشد و با نظريات فلسفي درباره ماهيت جهان، اساس معرفت و مبناي ارزشها آشنا باشد. در اين صورت معلم مي تواند ضمن تدريس رشته هاي مختلف علمي مثل فيزيك، شيمي، زيست شناسي، رياضي و...آنچه را كه فيلسوفان درباره جهان و انسان گفته اند مورد بحث قرار دهد و شاگردان را با نظريات فلسفي آشنا سازد. همچنين در جريان كسب معلومات و تحصيل نظريات علمي ممكن است معلم اساس معرفت و چگونگي تشكيل و پيدايش آنها را مورد بحث قرار دهد.
در درس اخلاق نيز ممكن است مباني ارزشها و چگونگي تشكيل قضاوتهاي ارزشي را بررسي نموده رابطه فلسفه و تربيت به عنوان دو رشته مستقل ممكن است از طريق گنجانيدن موادي مانند:متافيزيك، منطق و اخلاق در برنامه هاي مدارس صورت گيرد.
2- رابطه فلسفه با تعليم و تربيت در صورت دوم، به صورت اجراي روشهاي فلسفي يا فعاليتهاي فلسفي در برخورد با مسايل تربيتي ظاهر ميشود.در بحثهاي علمي معلم و شاگرد ميتوانند از روشهاي ديالتيكي «گفتگوي دو جانبه» استقرائي، قياسي و يا روش حل مساله استفاده كنند.«روش حل مساله»از لحاظ تربيتي در تقويت فكر شاگردان و معلمان و در فهم مطالب علمي تأثير فراوان دارد. معلم آگاه مي تواند در هر رشته به جاي شرح آنچه در كتاب نوشته شده يا دانشمندان بيان كرده اند شاگردان را متوجه مسايل سازد و به آنها كمك نمايد تا از طريق مشاهده آزمايش و مطالعه نظريات مختلف به چگونگي پيدايش تئوريها و نظريات علمي پي برده و شخصاً متوجه آنها بشود.
آشنايي به فعاليتهاي فلسفي مانند تحليل مفاهيم و افكار و ارزيابي نظريات،ارتباط دادن عقايد در يك زمينه ي منطقي سير عقلاني ،تفسير حقايق و عقايد و چگونگي ارزشها براي معلم و شاگرد مفيدي باشد. علاوه بر اين فعاليتهايي براي كشف راههاي تازه و تعليم نظريات علمي سودمند مي باشد. اين فعاليتها در انتخاب روشهاي تربيتي و هم از لحاظ هدفهايي كه معلم و شاگرد بايد تعقيب كند مؤثر هستند.
كوشش براي گسترش خصوصيات روح فلسفي در ميان شاگردان هدف اساسي تعليم و تربيت را تشكيل مي دهد.جامعيت در فكر يا به عبارت ديگر گسترش دايرهي فهم در برخورد با مسايل مختلف و تعمق درباره ي آنها و انعطاف پذيري افكار و عقايد با مورد توجه مربيان باشد.
3- درصورت سوم، فلسفه بهعنوان «تئوري» و تعليم و تربيت به عنوان «عمل» تلقي مي شود. از طرف ديگر فلسفه از لحاظ نظري ما را با جهان و انسان آشنا ميسازد. آنچه ما در فلسفه راجع به جهان و همنوعانمان مي آموزيم در كل شخصيت ما تأثير مي كند. به عبارت ديگر مطالعه آراء فلسفي درباره ي جهان و انسان تمايل و گرايش خاصي در ما به وجود مي آورد. تقويت اين تمايل كار تعليم و تربيت يا قسمت عملي فلسفه را تشكيل ميدهد. با توجه به اين نكته جان ديويي فيلسوف پراگماتيست مي گويد: اگر ما بخواهيم تعليم و تربيت رابه عنوان تشكيل گرايشهاي اساسي عقلاني و عاطفي نسبت به طبيعت و عمنوعان تلقي كنيم. در اين صورت ممكن است فلسفه را به صورت تئوري كلي يا اساس نظري تعليم و تربيت تعريف نماييم.
فلسفهي تعلیم و تربیت یک حوزة معرفتی دیرپا و کلاسیک است که تاریخی به قدمت تاریخ تأملات فیلسوفان در باب تعلیم و تربیت دارد. میان فیلسوفان غربی، افلاطون، نخستین فیلسوفی است که در کتاب معروف خویش، جمهوری (Republic) به این گونه تأملات پرداخته، دیدگاه تربیتی به نسبت جامعی را عرضه داشته است. پس از افلاطون میتوان از فیلسوفان دیگری همچون ارسطو، ابنسینا، خواجه نصیر طوسی، آگوستین، آکوئیناس، بیکن، دکارت، لاک، روسو و کانت نام برد که در این حوزه کار کردهاند.
در تبيين و تشريح مفهوم فلسفه تعليم و تربيت از چهار گونه ترکيب سخن به ميان آمده است:[1]
1. فلسفه و تعليم و تربيت: دربردارنده اين مفهوم است که فلسفه به صورت دانشي که از ماهيت واقعيت، معرفت و ارزش سخن ميگويد، با تعليم و تربيت روابط آشکاري دارد. به ديگر سخن، ميتوان از مکاتب و نظامهاي فلسفي گوناگون، ديدگاه و طرحهاي تربيتي مختلفي را استنتاج کرد.
2. فلسفه در تعليم و تربيت: يعني کاربرد تفکر فلسفي يا فلسفيدن در تعليم و تربيت.
3. فلسفه براي تعليم و تربيت: يعني تلاش براي تهيه طرحهاي ويژهاي جهت عمل و سياست تربيتي و نيز تحليل مسائل تربيتي.
4. فلسفه تعليم و تربيت: عبارت است از تجزيه تعليم و تربيت به مهمترين ابعاد آن به صورت شالودهاي براي تدوين نظرية تربيتي.
رابطه فلسفه و روانشناسي
اولیویا گلدهیل
مطالعات فلسفیِ چندین هزار ساله میتواند برای کسانی که با مشکلات زندگی مواجه هستند توصیههایی عملی دربرداشته باشد. یکی از رشتههای فلسفه کاملاً به بررسی مسائل اخلاقی اختصاص دارد؛ فلاسفۀ رواقی به ما نشان میدهند که چگونه میتوانیم دشواریها را پشت سر بگذاریم، هستیگرایان میتوانند ما را در رابطه با موضوع اضطراب راهنمایی کنند و ارسطو نیز یکی از اولین متفکّرانی بود که مسئلۀ شاکلههای یک «زندگی خوب» را مطرح کرد. تمام این موضوعات میتواند بخش قابلاعتنایی از جلسات رواندرمانگریِ فلسفی را تشکیل دهد.
در اوایل دهۀ 1990 الیوت کوهن (Elliot Cohen) برای نخستین بار ارائۀ مشاورۀ فلسفی را مطرح ساخت و «انجمن ملّی مشاورۀ فلسفی» (انپیسیای) (NPCA) را که متشکّل از بیست مشاور بود تأسیس کرد. براساس آنچه در وبسایت «انپیسیای» ذکر شده است، موانعی که بر سر راه فعالیت نویسندگان پیش میآید، از دست دادن شغل، به تعویق افتادن امور و مورد پذیرش قرار نگرفتن همه موارد مناسبی برای راهنمایی فلسفی هستند. (با این حال اگر مشاور متوجّه شود که مراجعهکننده مبتلا به نوعی مشکل جدّی در ارتباط با بهداشت روان شده است، او را به یک رواندرمانگر ارجاع خواهد داد.) مراجعهکنندگان برای هر جلسه مشاورۀ فلسفیِ یک ساعته نزدیک به صد دلار پرداخت میکنند.
کوهن میگوید: "من افراد زیادی را دیدم که با تمام این مشکلات زندگی دست به گریبان بودند و به نظرم رسید که با یاد دادن طرز تفکّری که دانشجویان در دروس فلسفه و مقدّمات منطق با آن آشنا میشوند، میتوان به افراد راهنمایی و مشاوره داد." کوهن غالباً از سخنان ژان پل سارترِ هستیگرا نقل میکند که معتقد بود انسان چیزی جز اعمال خود نیست. او میافزاید: "اگر انسان دست به عمل نزند، قادر به ارائۀ تعریفی از خود نخواهد بود و حاصل عمر او چیزی جز یک رؤیا یا آرزوی ناکام نخواهد بود."
کوهن اکثراً به بیماران خود تکلیف میدهد که بعضی از کتب فلسفی را مطالعه کنند. تجویز خواندن کتب فلسفی برای آن نیست که مراجعهکننده به یک دیدگاه خاصّ فلسفی گرایش پیدا کند، بلکه برای آن است که قدرت استدلال آنها تقویت شود. کوهن میگوید: "ما به مردم توصیه نمیکنیم پیرو چه فلسفهای باشند، بلکه مصلحتها و جذابیتهای اخلاقی را به آنها متذکّر میشویم."
یکی از مراجعهکنندگان شوهری داشت که فوقالعاده سلطهجو بود و بر همین اساس، کوهن از او خواست کتاب «انقیاد زنان» (The Subjection of Women) نوشتۀ جان استوارت میل را مطالعه کند. این فیلسوف انگلیسیِ قرن نوزدهمی از زنانی نوشته بود که با خواست و ارادۀ خود برده شده بودند و تن به دستورات مردان میدادند. مطالعۀ این کتاب تأثیر چشمگیری روی آن خانم مراجعهکننده داشت و وقتی نزد کوهن بازگشت گفت: "من دیگر نمیخواهم بردهای راغب باشم."
ناتان نوبیس (Nathan Nobis) که یکی از مشاوران فلسفی است، میگوید تعداد زیادی از مراجعهکنندگان او بعد از این که رواندرمانگری را تجربه کرده و به نتیجه نرسیده بودند نزد او میآمدند. او میگوید: "آنها غالباً به مشاوران سنّتی مراجعه کرده بودند و احساس میکردند آنها درست منظورشان را متوجّه نمیشوند. آنها به این نتیجه رسیدهاند که مشکل آنها جنبۀ فلسفی دارد."
نوبیس تعریف میکند که خودش بعد از این که در جلسات رواندرمانی شرکت کرد و به ارتباط و همبستگی این روشها با فلسفه پی برد، تصمیم گرفت مشاور فلسفی شود. او برای این که به مراجعهکنندگان کمک کند تا بتوانند بهروشنی تعقّل و استدلال کنند، از منطق فلسفی استفاده میکند و از نظر او این کار تقریباً شبیه به روش رواندرمانیِ شناختی-رفتاری است. او میگوید: "اینها همان تکنیکهایی هستند که غالباً در کلاسهای اخلاق برای حل مشکلات اخلاقی به کار میرود، اما در اینجا آنها را برای حلّ مشکلات فردی یا ارتباطی مورد استفاده قرار میدهیم."
اما هنوز یافتن مشاور فلسفی قدری دشوار است. این عرصه هنوز نوپا است، بهویژه در مقایسه با هزاران رواندرمانگری که مشاورۀ معمولی ارائه میدهند. البته تعداد مشاوران ظرف پنج سال گذشته افزایش قابلتوجّهی داشته است.