برخي راه‌كارهاي سندتحول بنيادين براي تربيت دانش‌آموزان در تراز نظام جمهوري اسلامي ايران

سند تحول بنیادین آموزش‌وپرورش راهکارهای متعددی برای تربیت دانش‌آموزان در تراز نظام جمهوری اسلامی ایران پیش‌بینی کرده است. فلسفه اصلی تدوین‌کنندگان سند تحول، تلاش برای دستیابی به الگوی بومی تعلیم و تربیت بود، تعلیم و تربیتی که تحقق بخش حیات طیبه و تمدن ایرانی و اسلامی باشد. با تدوین سند تحول بنیادین، نظام آموزش و پرورش کشور باید زمینه ساز کسب شایستگی‌های اخلاقی با تاکید برخصوصیات مشترک اسلامی_ایرانی و انقلابی در بین دانش‌آموزان باشد و معلم به عنوان هدایت کننده این روند محسوب می‌شود. راهکارهای تربیتی سند تحول بنیادین بخشی از راه‌کارهای تربیتی که در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به آن‌ها اشاره شده است، بدین شرح هستند:‌ - داشتن حداقل یک مهارت مفید برای تامین معاش حلال - توسعه فرهنگ اقامه نماز - توجه به تفاوت‌های فردی به ویژه هویت جنسی دانش‌آموزان و تفاوت‌های شهری و روستایی - تعمیق تربیت و آداب اسلامی - تقویت اعتقاد و التزام به ارزش‌های انقلاب اسلامی - توسعه و تعمیق فرهنگ حیا - افزایش سطح توانایی‌ها و مهارت‌های خانواده - ایجاد سازوکارهای لازم برای تقویت آداب و سبک زندگی اسلامی- ایرانی در تمام ساحت‌های تعلیم و تربیت - استفاده از ظرفیت برنامه درسی، اردوها و فعالیت‌های برون مدرسه به ویژه مساجد و کانون‌های مذهبی برای تقویت معرفت و باور به معارف الهی و بازنگری - بازتولید برنامه‌ها و محتوای آموزشی و روش‌های تربیتی برای درونی سازی و تعمیق فرهنگ حیا حجاب و عفاف. هدف و فلسفه تعليم و تربيت رسمي طبق سند تحول بنیادین هدف و فلسفه تعليم و تربيت رسمي، صرفاً علم آموزی نیست بلکه هدف آن تربیت است یعنی تربیت علمی، اخلاقی، ایمانی و عملی دانش‌آموزان. اگر قرار باشد راه‌کارهای سند تحول بنیادین در نظام آموزش و پرورش کشور پیاده‌سازی شود، در کنار انتقال مفاهیم علمی به دانش‌آموزان و تقویت دستاوردهای علمی آن‌ها باید معیارهای تربیتی و پرورشی نیز ملاک عمل قرار گیرد. طبق فلسفه تعليم و تربيت، معلم هنگام تدریس به تربیت دانش‌آموزان نیز می‌پردازد، مدارس صرفاً بر مباحث علمی متمرکز نمی‌شوند و آماده سازی دانش‌آموزان برای زندگی آینده آن هم متناسب با سبک زندگی ایرانی و اسلامی به دغدغه متولیان تعلیم و تربیت تبدیل می‌شود. بر اساس سند تجول بنیادین آموزش و پرورش، تحقق ارزش‌ها و آرمان‌های متعالی انقلاب اسلامی مستلزم تلاش همه‌جانبه در تمام ابعاد فرهنگی، علمی، اجتماعی و اقتصادی است. احراز عرصه تعلیم و تربیت از مهمترین زیرساخت‌های تعالی پیشرفت همه‌جانبه کشور و ابزار جدی برای ارتقاء سرمایه انسانی شایسته کشور در عرصه‌های مختلف است. به این ترتیب تحقق آرمان‌های متعالی انقلاب اسلامی ایران مانند احیای تمدن عظیم اسلامی، حضور سازنده، فعال و پیشرو در میان ملت‌ها و کسب آمادگی برای برقراری عدالت و معنویت در جهان در گرو تربیت انسان‌های عالم متقی و آزاده و اخلاقی است. تعلیم و تربیتی که تحقق بخش حیات طیبه، جامعه عدل جهانی و تمدن اسلامی ایرانی باشد در پرتو چنین سرمایه انسانی متعالی است که جامعه بشری آمادگی تحقق حکومت جهانی انسان کامل را یافته و در سایه چنین حکومتی ظرفیت و استعدادهای بشر به شکوفایی و کمال خواهد رسید. تعلیم وتربیت براساس سند تحول؛ فرآیندی تعالی جویانه ،تعاملی ،تدریجی ، یکپارچه ومبتنی برنظام معیار اسلامی که به منظور هدایت افراد جامعه به سوی آمادگی برای تحقق آگاانه واختیاری مراتب خیات طیبه در همه ابعاد ، زمینه مناسب تکوین وتعالی پیوسته هویت ایشان را درراستای شکل گیری وپیشرفت جامعه اسلامی فراهم آورد . در سند تحول، ساحت های مندرج درفلسفه تعلیم وتربیت در جمهوری اسلامی ایران (تعلیم وتربیت اعتقادی ، عبادی ، اخلاقی ، تعلیم وتربیت اجتماعی وسیاسی ، تعلیم وتربیت زیستی وبدنی ، تعلیم وتربیت زیباشناختی وهنری ، تعلیم وتربیت اقتصادی وحرفه ای ، تعلیم وتربیت علمی وفناورانه )می باشد . هویت در سند تحول بنيادين؛ برآیند مجموعه ای از بینش ها ، باورها ، گرایش‌ها، اعمال وصفات آدمی است که حاصل تلاش وتوفیق شخص وتا حدودی متاثر از شرایط اجتماعی است.

مثبت اندیشی و القای امید

      آیا  شنیده اید که :

 

« افکار به گفتار تبدیل می شوند ، گفتار به عمل ، عمل به عادت و عادت به سرنوشت »

 

      پس برای مثبت نگری در درجه ی اول باید مراقب افکار خود باشیم ، سعی کنیم افکار مثبت در سر بپرورانیم ، به اطراف خود مثبت نگاه کرده  و برداشت های مثبت خود را به شکل امیدوارانه  به دیگران انتقال دهیم .

      یکی از راه های هویت یابی مثبت و مثبت نگری ، کنترل ارتباطات است . یعنی این که ارتباطات خود را طوری تنظیم نماییم که با افراد مثبت نگر بیشتر در تعامل باشیم.

       اگر در انتخاب بین دو موقعیت شغلی مردد مانده ایم ، مدیران مستقیم خود در دو مجموعه ی شغلی را مقایسه کنیم . با اطمینان می توان گفت مدیری که مثبت نگر است ، به عنوان یک محور کاری می تواند  آرامش و امنیت روانی بیشتری برای کارکنان خود ایجاد نماید . در مجموعه ی
مثبت نگر ، افراد می توانند از توانایی های خود بهره برداری بیشتری نموده  و علاوه بر ارایه خدمات مفید تر ، آینده ی مناسب تری از نظر تامین موقعیت های شغلی بهتر برای خود رقم زنند.

      اگر مدیریت مجموعه ای را برعهده داریم ، در انتخاب افراد ، مثبت نگری و داشتن گرایش های مثبت را از شاخص های اصلی خود قرار دهیم و با القائات مثبت خود ، به تقویت فطرت مثبت نگری افراد کمک کنیم و بدانیم که سازمان ، نهاد و  مجموعه ی مثبت نگر  ، از استعدادهای نیروی انسانی خود بهره ی بیشتری جسته و می تواند محیط مناسب تری برای اریه ی خدمت فراهم نماید .  درنهایت توان نیروی انسانی خود را بهبود بخشیده و موفقیت های بیشتری در رقابت های بین سازمانی کسب خواهد نمود.

      اگر در انتخاب کلاس  برای کودک سال اولی خود بر سر دو راهی هستیم ، به تحقیق ازمعلم های  کلاس های موجود بپردازیم . معلم مثبت نگر یقینا ، حس اعتماد به نفس را درکودک ما به عنوان اولین خشت تربیتی ایجاد خواهد نمود.

      به عنوان مدیر و  برنامه ریز خانواده ، برای رساندن اعضای خانواده ی خود به  آرامش و امنیت روانی و در نتیجه بهتر زیستن  ،    در تنظیم روابط بین خانواده ای دقت زیادی  داشته باشید ، تا به وسیله ی ایجاد ارتباط با خانواده های مثبت نگر ، روح مثبت نگری را در اعضای خانواده ی خود بدمیم . در این صورت حتی مناسبات خود را بر مقیاس مثبت نگری تنظیم نموده ایم .

      به عنوان پدر و مادر باید در حضور فرزندان خود جملات و نکات مثبت را بیشتر مطرح نماییم . این نکته ی مهم را به یاد داشته باشیم که اولین اثر منفی نگری ، ایجاد سیاه نمایی و ایجاد فضای سیاه است. سیاه نمایی در درون انسان شکل می گیرد .یعنی فرد یاد می گیرد به همه شک داشته و همه چیز را سیاه ببیند . حتی به پدر و ماد خود . اگر نکته ی مثبتی را می بیند، به خود می گوید این ظاهر قضیه است و حتما در پشت صحنه مسایل سیاهی وجود دارد که فرد مقابل به سبب آن که سود خود را در نظر دارد ، سعی می کند مطلب را وارونه جلوه دهد. با گسترش  فضای سیاه  و منفی فرد به این نتیجه می رسد  که اصلا شخص و یا چیزمثبتی وجود ندارد و باطن همه چیز و همه کس سیاه و منفی است. به وجود آمدن این دیدگاه در درون افراد شروع بدبینی های مرضی خواهد بود . در این صورت متوجه خواهید شد که ناخواسته چه مسیر تربیتی سختی برای افراد ترسیم نموده اید . مسیری  که شاید در ابتدا با یک برنامه ریزی متعادل و ایجاد ارتباطات مثبت  به راحتی می توانست تحت نظارت و کنترل  باشد .

      مثبت شنیدن نیز عمل قابل تنظیم و کنترل می باشد چون  تحت تاثیر ارتباطات ما قرار دارد. یعنی اگر افراد مثبت نگر را برای ارتباطات خود انتخاب نماییم  ، نیازی به صرف انرژی های غیرضروری در بحث با افراد منفی نگر نخواهیم داشت. در این صورت ضمن تقویت افکار مثبت در اثر شنیدن های مثبت  انرژی های مفید خود برای پیشبرد اهداف مهم تر به کار خواهیم برد .

      از آثار دیگر تنظیم  ارتباطات بر اساس اولویت های مثبت نگری
می توان ارایه ی الگوی عملی ، برای متربیان خود  نام برد. ما به عنوان یک ولی یا مربی با ایجاد ارتباط با افراد و خانواده های مثبت نگر به فرزندان خود  الگویی ارایه نموده ایم که بر طبق آن و با روش غیر مستقیم این مطلب مهم را آموزش داده ایم که به جنبه های مثبت قضایا توجه بیشتری داشته و به اصطلاح عامیانه تر نیمه ی پر لیوان را بهتر ببینند. اولین اثر این روش تربیتی به خود ما باز خورد داده خواهد شد. یعنی افراد تحت تربیت ما ، به اعمال ما از جنبه ی مثبت نگریسته و پذیرش بیشتری نسبت به دریافت روش های تربیتی ما خواهند داشت.

      توصیه می شود که در هنگام بروز مشکل نیز ، اطمینان داشته باشید که در دل همان مشکلات نیز مزایایی نهفته است ، منتهی باید چشم ها را شست و طور دیگر باید دید.

 

      به این جملات مثبت توجه فرمایید:

« خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابان ها پرسه نمي زند.

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بي كار نيستم.

خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم . اين يعني در ميان دوستانم بوده ام.

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم . اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم .اين يعني من خانه اي دارم.

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم . اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم . اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم .

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.

خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر همسرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم. »

اهداف اساسي آموزش فلسفه تربيت در جمهوري اسلامي ايران به معلمان

  - 1 معلمان به عنوان مهم ترین عامل فرآیند تربیت در صورتی می توانندبه شكلی فكورانه، نوآورانه ومتناسب با موقعیت خاص زمانی ومكانی به نقش آفرینی موثر در این جریان بپردازند که با اتكا بر فلسفه تربیتی معین ومعتبری، مجموعه ای از ملاک ها ومعیارهای مشخص را جهت راهنمایی تدابیر وعمل تربیتی خویش در شرایط وموقعیت های خاص وغیرقابل پیش بینی مد نظر داشته باشند.

  - 2 از سوی دیگر معلمان در هر جامعه ارزش مدار ومتعهد به یک نظام فكری وارزشی معین، لازم است با مضامین اصلی فلسفه تربیتی مقبول آن جامعه، عمیقا آشنا شده و آن را بپذیرند تا به مثابه چارچوب راهنمای عمل تربیتی، به منزله عمل اجتماعی هدفمند و دارای آثار وابعاد جمعی از آن بهره‌مند شوند. لذا معلمان جامعه اسلامی به منظور اجرای مجموعه فعالیت های تربیتی خود بر اساس نظام معیار اسلامی و لوازم تربیتی آن، علاوه برآشنایی دقیق با نظام تربیتی اسلام باید با فلسفه تربیت اسلامی در قالب فلسفه تربیتی مقبول جامعه اسلامی خود آشنایی عمیق داشته و نسبت به آن التزام عملی داشته باشند.

  - 3 به عنوان مصداقی از فلسفه تربیتی جامعه اسلامی ایران در دوران معاصر، طی سالیان اخیر، » فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی ایران « از آن‌جا که براساس تلاشی روشمند وبا استفاده بهینه از خرد جمعی تدوین و تحت اشراف شورای عالی انقلاب فرهنگی اعتبار بخشی وتایید شده است، ضروری است همه معلمان آینده جامعه اسلامی ایران ضمن دروس تربیتی برنامه درسی تربیت معلم مفاهیم اصلی، مضامین ومحتهوای این مجموعه نظری مدون را به عنوان مهم ترین سند تربیتی کلان جامعه به‌خوبی درک نمایندو بتوانند دلالت ها وپیامدهای آن را برای هدایت انواع تربیت به لحاظ تعیین اهداف، اصول، سیاستها، برنامه ها، محتوا، روشها ورویكردها در نظام جمهوری اسلامی ایران طی دهه های آینده شناسایی و پیگیری کنند.

 

انتظار از دانشجومعلمان، پس از گذراندن فلسفه تربيت در ج ا ا

  1. با شناخت ودرک مفاهیم ومولفه های اساسی فلسفه تربیتی مقبول در جامعه اسلامی ایران، فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی ایران، نقش این چارچوب نظری درهدایت وساماندهی انواع تربیت وفعالیت نهادهای تربیتی مختلف در جامعه اسلامی ایران را تبیین نماید.
  2. با توجه به مفاهیم ومولفه های اصلی فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی ایران ، به توصیف، تحلیل ، مقایسه وارزیابی مستدل دیدگاه های فلسفی مختلفی بپردازد که در تاریخ اندیشه های تربیتی به شكل مدون یا غیر مدون و در باره چیستی ، چرایی ویا چگونگی جریان تربیت مطرح شده اند و براین مبنا، اهم نقاط قوت وضعف هر یک از آنها را در صورت لزوم مشخص کند.
  3. با تكیه برمضامین فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی ایران و یا با اسنتباط رهنمودهای مناسب ازآنهاو، به نقد وارزیابی سیاست ها ، برنامه ها واقدامات تربیتی رایج در جامعه بپردازد و براین اساس پیشنهادهای عملی مناسب برای اصلاح ویا تغییر آنها طراحی و ارایه نماید.
  4. شایستگی اساسی مورد انتظار از معلمان پس از گذراندن اين درس عبارتست از: اندیشه ورزی در باره چیستی ، چرایی وچگونگی فرآیند تربیت براساس فلسفه تربیتی جامعه اسلامی ایران به منظورهدایت عمل و موقعیت تربیتی خود و دیگران
  5. با تامل وژرف اندیشی در محتوای فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی ایران والتزام به مضامین اصلی آن از یک سو وتحلیل انتقادی سایر اندیشه ها وتجارب تربیتی از سوی دیگر، به تدریج فلسفه تربیتی شخصی خود را به عنوان یک معلم فكور مسلمان در جامعه اسلامی ایران برای هدایت مستمر اعمال تربیتی خود ودیگران ، ساخته وپرداخته کرده واز آن در جهت درک وبهبودموقعیت متربیان براساس نظام معیار اسلامی استفاده کند .

انواع  فلسفه های  تعلیم  و تربیت

1) ایده‌آلیسم و  تعلیم  و  تربیت :   به  آن دسته از  تئوری  ها  اطلاق  می شود که  به  ذهن  یا  روح   اهمیت  می  دهد . فلسفه ای یونانی و عقاید مسیحی می  باشد . ایده‌آلیست‌ها ماهیت  انسان  را  ذهن  یا روح  او تشکیل  می  دهد .فکر  انسان  را  از  دیگر  موجودات ممتاز  می  سازد.و ذهن  روح  از  امر  مجردی  که معمولا  خدا  نامیده  می  شود  ناشی  می  شود .(دکارت ،هگل،هورن،باتلر)

2)رئالیسم و  تعلیم  و  تربیت : برودی استاد  دانشگاه امریکا در  باره  واژه  رئالیسم  می گوید هر چه  ما به آن  نگاه  می‌کنیم یا  در باره آن  فکر  می  نماییم از  دو  چیز  تشکیل  شده  محتوی  و صورت. به عنوان مثال؛  یک مثلث را تقریبا  از  هر  چیزي  می  توان درست  کرد اما  در هر حال  صورت  مثلث  را  داراست. (برای  تحقیق یک شی  مانند  صندلی  چهار  علت  لازم است:1-علت  مادی ماده  تخته 2-علت نهایی(هدف از  ساخت صندلی)3-علت صوری(صورت  صندلی  که  با  اشیا دیگر  فرق  می کند)4-علت فاعلی ( نجار) و بطور  کلی هدف  رئالیسم  ها زندگی  خوب  به  عنوان  هدف  تعلیم  و تربیت است.

3) پراگماتیسم  و تعلیم  وتربیت : فلسفه ای است امریکایی که  به  عنوان  فلسفه  تجربی ، آزمایشی، آلی  یا  وسیله ای مانند اینها  خوانده  می  شود.پراگماتیسم نتیجه  یکنوع تجدید  بنا  در فلسفه است و نقش  فرد  و  اثر  نیروی  عقلانی   او  را  در  ایجاد  افکار  و  عقاید  و به‌کار  انداختن  مهارتها   و  معلومات   برای  بهبود  زندگی  جمعی  روشن  نمود  .(پروفسور  چیلدز،جان  دیویی) در این فلسفه با انکار  وجود  آن‌چه  ورای  تجربه  است  واقعیت  وجود  خدا  و ارزش  تعالیم  دینی  را  که   آثار  آن  در  حیات  بشر  غیر قابل  انکار  است  مورد  تردید قرارمی‌دهد.

 4) فلسفه تربیتی اسلام (رئالیسم اسلامی) :  طبق نص  صریح  آیات  قرآن، جهان  مستقل  و  جدا  از  انسان  وجود  دارد . در این  زمینه  اسلام  از  پاره  ایی  از  مکتب‌های  ایدآلیسیتی  که  بحث  شناخت   را با  وجود شناسی   در  هم  می‌آمیزند  و  موجودیت  جهان  را  وابسته  به  انسان  و  ادراکات  او  تلقی  می  نمایند  متمایز  می‌گردد.

-اسلام   نه  تنها   واقعیت  موجودات  را  مورد  تائید   قرار  می  دهد  ،  بلکه  جهان  را  نظامی   واحد  و  منسجم   که  از مقررات   و قوانین  معین  تبعیت  می‌کند  قلمداد  می  نماید ( علامه  طباطبایی ،  شهید  مطهری) –تربیت اسلامی ازمنبع وحی سرچشمه می گیرد و از این روتربیت دینی،الهی ومعنوی محسوب می‌شود.

 

 

فلسفه تعليم و تربیت در جمهوری اسلامی ایران

فلسفه تعلیم وتربیت:

- فلسفه تعلیم وتربیت را می توان رشته ای فرض نمود که درآن اساس تعلیم وتربیت ، رابطه تعلیم و تربیت با دیگر رشته های معرفت انسانی ، روش های تربیتی و نحوه برخورد با مسائل و مشکلات تربیتی مورد بحث واقع می شوند.

-فلسفه تربیت فعالیتی نظری است که درباره فرآیند تربیت ، هدف ها، غایت‌ها، روش‌ها،نتایج و دستاوردهای آن بحث می‌کند.

- فلسفه تربیت در جستجوی نظریه هایی درباره ماهیت انسان ، جامعه وجهان است تا بتواند توسط آن‌ها داده‌های گاه متعارض پژوهش های علوم رفتاری را نظم دهد وهدف هایی را که تربیت باید تعقیب کند وفناوری هایی را که در نیل به آن‌ها می تواند به کار ببرد معلوم کند

- فلسفه تربیت پرسیدن پرسش هایی است برای رسیدن به راه و رسم تربیت درست ، منسجم ، پیوسته و هماهنگ وجلوگیری از تضاد و تناقض در نظر وعمل مربیان و متخصصان تربیتی .

- پرسش هایی نظیر ماهیت انسان چیست ؟ کمال انسان در چیست ؟ آیا تربیت امری ضروری است ؟


 

رابطه فلسفه باتعلیم وتربیت

1- فلسفه به عنوان رشته ای که درباره متافیزیک ( واقعیت جهان)،معرفت آدمی و ارزش ها بحث می کند، با تعلیم وتربیت که رشته ای مستقل است و با معلم ،شاگرد ، مواد درسی و روش تدریس سرو کار دارد ، ارتباط پیدا می کند. 

 

برای برقراری ارتباط بین فلسفه با تعلیم و تربیت سه روش وجود دارد :

الف)معلم باید اطلاعات کافی در باره فلسفه داشته باشد تا ضمن تدریس رشته‌های مختلف علمی مثل فیزیک ، شیمی و .. آن‌چه را که فیلسوفان درباره جهان وانسان گفته اند مورد بحث قرار دهد. وشاگردان را با نظریات فلسفی آشنا سازد.

ب) مي‌توان از طریق گنجاندن موادی مانند متافیزیک ، منطق و اخلاق در برنامه درسی مدارس به رابطه فلسفه و تعلیم وتربیت پرداخته شود.

ج) آراي فلسفی که به صورت مکتب در آمده و آن‌چه هر مکتب درباره تعلیم وتریت بیان داشته مورد توجه قرار گیرد .

2-رابطه فلسفه با تعلیم وتربیت در این مورد به صورت اجرای روش‌های فلسفی یافعالیت های فلسفی در برخورد با مسائل تربیتی ظاهر می گردد.مثل استفاده از روش های دیالکتیکی (بحث وگفتگو برای رشد قوه بیان، تحلیل مفاهیم و پرورش قوه استدلال)، استقرائی ، قیاسی یا حل مساله( برای تقویت فکر شاگردان موثر است)در کلاس درس.

3-فلسفه به‌عنوان(( تئوری)) و تعلیم وتربیت به عنوان ((عمل)) تلقی می شود.

مطالعه آراي فلسفی درباره جهان وانسان، تمایل و گرایش خاصی نیز در ما به وجود می آورد ، تقویت این تمایل کار تعلیم وتربیت یا قسمت عملی فلسفه را تشکیل می دهد.

 


 

ضرورت واهمیت تعلیم و تربیت:

1- تعلیم وتربیت صحیح می تواند فرد را به اوج ارزش ها برساند و تعلیم وتربیت نادرست ، فرد را به سقوط می کشاند .زیرا آدمی (برخلاف حیوانات که آگاهی ها ونیازهای خود را به صورت غریزی می دانند )در آغازتولد فاقد علم وادراک و تربیت و کمال است و به تدریج با تعلیم وتربیت مستقیم و غیر مستقیم ، استعداد های بالقوه او به فضیلت می رسد و رشد و تکامل می یابد.

2- تعلیم وتربیت نه تنهامی تواند در رشد اخلاقی ، عقلانی ، رفتاری و جسمانی فرد موثر باشدو در عینیت بخشیدن به زندگی مادی ومعنوی متوقف نشود، بلکه می تواند تمام شئون اجتماعی فرد را دربر گرفته وعامل رشد وتحول اساسی جامعه گردد.

3- با توجه به طبیعت انسان که در آن گرایش به خیر وشر نهفته است ، تعلیم وتربیت جهت هدایت صحیح اعمال انسان ضروری به نظر می رسد .

4- با توجه به ویژگیتاثیر پذیری انسان وسرایت عقاید وعادات و به طور کلی فرهنگ یک جامعه به نسل معاصر و آینده ، ضرورت تعلیم وتربیت صحیح در برخورد با آن‌ها لازم است .درضمن هدایت به حق ونجات از ضلالت به وسیله تعلیم وتبیت صحیح است .

5- دگرگونی های علم وصنعت ونیاز به تخص ومهارت ها

6- ناتوانی انسان در برابر سیل فساد و طوفان تند تبلیغات گمراه کننده

7- نارسایی های مکتب های به اصطلاح تربیتی موجود در حل بحران ها و نابسامانی های اسفبارانسانی

8- اهمیت تعلیم وتربیت در دین اسلام : زگهواره تا گور دانش بجوی و...

 

کدام تعلیم وتربیت مورد نظر است؟

تعلیم وتربیتی که فلاح وصلاح فرد وجامعه وسعادت جهانی وجاوید انسان ها را به ارمغان آورد ، نه هر تعلیم وتربیتی .چنانکه در قرآن تعلیم وتربیت با تزکیه آمده است .علی (ع) : دانشی که تو را به رستگاری نرساند گمراهی است .(علم لا یصلحکضلال)

قلمرو مباحث فلسفه تعليم و تربیت :

1-چیستی وماهیت انسان

2-چگونگی وویژگی های انسان

3-چرائی وکمال انسان از دیدگاه اسلام

فلسفه در طول دوران حیات خود به موضوع های مختلفی توجه نشان داده واهداف خاصی را تعقیب کرده است .از جستجوی حقیقت مطلق وسعادت وخوشبختی شروعکرده و به تلفیق اندیشه های دینی وفلسفی پرداخته است .به طور کلی امروز موضوع فلسفه در سه مساله هستی شناسی ، شناخت شناسی و ارزش شناسی خلاصه می شود.


 

اهداف اساسي آموزش فلسفه تربيت در جمهوري اسلامي ايران به معلمان

 

  1. معلمان به عنوان معم ترين عامل فرآيند تربيت در صورتي بتوانند به شكلي فكورانه، نوآورانه و متناسب با موقعيت خاص زماني و مكاني به نقش آفريني موثر در اين جريان بپردازند كه با اتكا بر فلسفه تربيتي معين و معتبر، مجموعه اي از ملاك‌ها و معيارهاي مشخص را جهت راهنمايي تدابير و عمل تربيتي خود در شرايط و موقعيت هاي خاص و غيرقابل پيش بيني مدنظرداشته‌باشند.
  2. لازم است معلمان با مضامين اصلي فلسفه تربيتي مقبول جامعه ارزش مدار و متعهد به نظام ارزشي، عميقا آشنا شده و آن را بپذيرند تا به مثابه چهارچوب راهنماي عمل تربيتي هدفنمند از آن بهره مند شده و نسبت به آن التزام عملي داشته باشند.
  3. ضروري است همه معلمان آينده ايران اسلامي، ضمن دروس گذراندن دروس تخصصي و تربيتي، مضامين و محتواي فلسفه تربيت در جمهوري اسلامي را نيز درك نمايند و بتوانند دلالت‌ها و پيامدهاي آن را براي هدايت و انواع تربيت، به لحاظ تعيين اهداف، اصول، سياست‌ها، برنامه‌ها، محتواها، روش‌ها و رويكردها در نظام جمهوري اسلامي ايران، طي دهه‌هاي آينده شناسايي و پيگيري كنند.

 

 

 

-

 

انتظار از دانشجومعلمان، پس از گذراندن فلسفه تربيت در ج ا ا

  1. با شناخت و درك مفاهيم و مولفه‌هاي اساسي فلسفه تربيتي مقبول در جامعه اسلامي ايران(فلسفه تربيت در ج ا ا، نقش اين چهارچوب نظري را در هدايت و ساماندهي انواع تربيت و فعاليت‌ نهادهاي تربيتي در جامعه اسلامي ايران تبيين نمايند.
  2. با توجه به مفاهيم و مولفه هاي اصلي فلسفه تربيت در ج ا ا ، به توصيف، تحليل، مقايسه و ارزيابي ديدگاهاي فلسفي مختلف بپردازند.
  3. با تكيه بر مضامين فلسفه تربيت در ج ا ا ، به نقد و ارزيابي سياست‌ها ، برنامه ها و اقدامات تربيتي رايج در جامعه پرداخته و و پيشنهادهاي عملي مناسب براي اصلاح و تغيير آن‌ها، طراحي و ارايه نمايد.
  4. با تامل و ژرف انديشي در محتواي فلسفه تربيتي در ج ا ا، و الزام به مضامين اصلي آن از يك سو تحليل انتقادي ساير انديشه ها و تجارب تربيتي از سوي ديگر ، به تدريج شاكله فلسفه تربيتي خود (براي تربيت خود و ديگران) را به عنوان يك معلم فكور مسلمان در جامعه اسلامي ايران، ساخته و پرداخته كرده و از آن در جهت درك و بهبود موقعيت متربيان بر اساس معيار نظام اسلامي استفاده كند.

فلسفه تعليم و تربيت

علم فلسفه از علوم مبنایی و بنیادین در معرفت بشری شمرده می‏شود.معمولا فلاسفه در این علم به پی‏جویی حقایق کلی هستی و وجود و لوازم و عوارض آن پرداخته‏اند. اگرچه از فلاسفه تعاریف مختلف و متفاوتی ارايه شده، ولی همگی در این که فلسفه، پژوهشی در کلی‏ترین وجوه هستی است مشترک می‏باشند.

فلسفه تعلیم و تربیت  يا فلسفه آموزش و پرورش ، یک علم میان رشته‌ای است که به بررسی رابطه آموزش و پرورش و فلسفه می پردازد. 

فلسفه تعلیم و تربیت یکی از درس های تربیتی مهم و ضروری متقاضیان حرفه معلمی در دنياست. در توصیه نامه بین المللی یونسکو، فلسفه تعلیم و تربیت به عنوان یکی از مواد درسی ضروری آن لحاظ شده است.

معلمان، کلیدی ترین عنصر نظام تعلیم و تربیت رسمي هستند. اهمیت و جایگاه و نقش معلم در تعلیم و تربیت تا آن جاست که برخی معتقدند "معلم و توانمندي حرفه اي او ، آیینه تمام نمای کفایت و کارآیی هر نظام آموزش و پرورش است".

میان فلسفه وآموزش وپرورش  رابطه ای بسیارنزدیک وصریح وجوددارد.اهمیت آن به گونه ای است که اغلب فیلسوفان یاحتی مربیان بزرگ ،نظریات خودرادرقالب سیستمی تربیتی نمایان ومنعکس ساخته اند. ازطرف دیگرارايه هرگونه تعریف از"تعلیم وتربیت"وابستگی مستقیم یاغیرمستقم ودرعین حال نزدیک بافلسفه دارد. به اين معني كه اگر بخواهیم افرادی راتربیت کنیم که درهمه جنبه های ذهنی، بدنی، عقلی، حسی و...به رشد و بلوغ برسد تابتواند به سعادت  وبهبودزندگی خود، براساس باورهای متعالی انسانی کمک کنند، نیازبه آگاهی کامل از"فلسفه تعليم و تربيت "است.

بنابراین وابستگی میان فلسفه وتعلیم وتربیت برای براي ارتقاي كيفيت زندگي فرد ضروری است."فلسفه "ایده های مربوط به زندگی متعالی راطرح می کند و تعلیم وتربیت، تعیین کننده ی راه های عملی برای رسیدن به آن زندگی را.

فلسفه بیشترجنبه‌ای نظری و اندیشه ای دارد و"تعلیم و تربیت "جنبه ای عملی. فلسفه، عوامل اصلی وچگونگی بررسی واقعیات وتجاربی را بررسي مي‌كند که فرایندتعلیم وتربیت  باآن درگیراست ، درحالی که تعلیم وتربیت، سروکارداشتن باهمان واقعیات وتجارب به صورت ميداني است مانند: ایجادبرنامه های مصوب درسی، ساماندهي فضا و نيروي انساني در آموزش و پرورش ، فرآيند تدریس، و... .

فرایند فلسفی کردن تعلیم وتربیت نیازمند درک صحیحی ازتعلیم وتربیت ، مسائل ومشکلات آن است. ازاین روبایدگفت فلسفه تعلیم وتربیت، استفاده از "ایده های فلسفی "برای حل يا جهت دهی به مسايل تعلیم وتربیت است. البته این بدان معنی نیست که فقط مابایدبه دنبال ايده های ناب فلسفی بگردیم بلکه مهم تراین است که این ایده هارابه بهترین وجه برای تعلیم وتربیت، عملياتی کنیم.

بنابراین می توان گفت فلسفه بررسي‌هاي تئوری است درحالی که تعلیم وتربیت، شيوه‌هاي كاربردي و عملی. اما باید در نظر داشت «عملی» که توسط تئوری های هدایت شونده  حمایت نشود ناكافي و ناكارآمد است. البته «تئوری» هم که به عمل منجرنشود، ملال آور، بی فایده و گیج کننده است.

پس؛ فلسفه ترسیم ایده آل هاست وتعلیم وتربیت وسیله وتکنیک های رسیدن به ایده آل هاي ترسيم شده است.

درهرحال رابطه ی فلسفه وتعلیم وتربیت به دوصورت مهم صورت می گیرد:

1- فلسفه درنوع خودباعث درکی جامع ازواقعبت ،وجهان بيني می شودکه عملاً به هدایت عمل آموزشی منجر می شود.

 2- تعامل ميان مربیان با فراگیران در بررسي علمي و عملي واقعيات درنهایت می‌تواند به رشد قضاوت های  فلسفی منجرشود.

بنابراین همان گونه كه فلسفه راهنمایی برای «عمل آموزشی» است ، تعلیم وتربیت نیزبه عنوان قلمرويی برای  بررسی های عملگرایانه‌اي است که موردقضاوت های فلسفی قرارمی گیرند. به هرحال فلسفه وتعلیم وتربیت به هیچ وجه قابل تفکیک وجدایی پذیرازهم نیستند. و به قول دكتر علي تقي پور ظهير ؛ «فلسفه ی آموزش و پرورش یکی از ملاک های گزینش هدف های تعلیم و تربیت است».

ارتباط فلسفه با آموزش و پرورش به سه روش صورت مي پذيرد:

1- در روش اول فلسفه به عنوان رشته اي كه درباره متافيزيك واقعيت جهان معرفت آدمي ارزشها بحث مي كند و با تعليم و تربيت كه رشته اي مستقل است و نيز با معلم شاگرد، مواد درسي، وسايل تعليماتي، روش تدريس، مديريت و سازمان و برنامه سروكار دارد. براي اين‌كه معلم بتواند اين دو رشته را به هم مرتبط سازد بايد اطلاعات كافي در فلسفه داشته باشد و با نظريات فلسفي درباره ماهيت جهان، اساس معرفت و مبناي ارزش‌ها آشنا باشد. در اين صورت معلم مي تواند ضمن تدريس رشته هاي مختلف علمي مثل فيزيك، شيمي، زيست شناسي، رياضي و...آنچه را كه فيلسوفان درباره جهان و انسان گفته اند مورد بحث قرار دهد و شاگردان را با نظريات فلسفي آشنا سازد. هم‌چنين در جريان كسب معلومات و تحصيل نظريات علمي ممكن است معلم اساس معرفت و چگونگي تشكيل و پيدايش آن‌ها را مورد بحث قرار دهد.
در درس اخلاق نيز ممكن است مباني ارزش‌ها و چگونگي تشكيل قضاوت‌هاي ارزشي را بررسي نموده رابطه فلسفه و تربيت به عنوان دو رشته مستقل ممكن است از طريق گنجانيدن موادي مانند:متافيزيك، منطق و اخلاق در برنامه هاي مدارس صورت گيرد.

2- رابطه فلسفه با تعليم و تربيت در صورت دوم، به صورت اجراي روش‌هاي فلسفي يا فعاليت‌هاي فلسفي در برخورد با مسايل تربيتي ظاهر مي‌شود.در بحث‌هاي علمي معلم و شاگرد مي‌توانند از روش‌هاي ديالتيكي «گفتگوي دو جانبه» استقرائي، قياسي و يا روش حل مساله استفاده كنند.«روش حل مساله»از لحاظ تربيتي در تقويت فكر شاگردان و معلمان و در فهم مطالب علمي تأثير فراوان دارد. معلم آگاه مي تواند در هر رشته به جاي شرح آن‌چه در كتاب نوشته شده يا دانشمندان بيان كرده اند شاگردان را متوجه مسايل سازد و به آن‌ها كمك نمايد تا از طريق مشاهده آزمايش و مطالعه نظريات مختلف به چگونگي پيدايش تئوري‌ها و نظريات علمي پي برده و شخصاً متوجه آن‌ها بشود. 
آشنايي به فعاليت‌هاي فلسفي مانند تحليل مفاهيم و افكار و ارزيابي نظريات،ارتباط دادن عقايد در يك زمينه ي منطقي سير عقلاني ،تفسير حقايق و عقايد و چگونگي ارزش‌ها براي معلم و شاگرد مفيدي باشد. علاوه بر اين فعاليت‌هايي براي كشف راه‌هاي تازه و تعليم نظريات علمي سودمند مي باشد. اين فعاليت‌ها در انتخاب روش‌هاي تربيتي و هم از لحاظ هدفهايي كه معلم و شاگرد بايد تعقيب كند مؤثر هستند.           
كوشش براي گسترش خصوصيات روح فلسفي در ميان شاگردان هدف اساسي تعليم و تربيت را تشكيل مي دهد.جامعيت در فكر يا به عبارت ديگر گسترش دايره‌ي فهم در برخورد با مسايل مختلف و تعمق درباره ي آن‌ها و انعطاف پذيري افكار و عقايد با مورد توجه مربيان باشد.

3- درصورت سوم، فلسفه به‌عنوان «تئوري» و تعليم و تربيت به عنوان «عمل» تلقي مي شود. از طرف ديگر فلسفه از لحاظ نظري ما را با جهان و انسان آشنا مي‌سازد. آن‌چه ما در فلسفه راجع به جهان و همنوعانمان مي آموزيم در كل شخصيت ما تأثير مي كند. به عبارت ديگر مطالعه آراء فلسفي درباره ي جهان و انسان تمايل و گرايش خاصي در ما به وجود مي آورد. تقويت اين تمايل كار تعليم و تربيت يا قسمت عملي فلسفه را تشكيل مي‌دهد. با توجه به اين نكته جان ديويي فيلسوف پراگماتيست مي گويد: اگر ما بخواهيم تعليم و تربيت رابه عنوان تشكيل گرايش‌هاي اساسي عقلاني و عاطفي نسبت به طبيعت و عمنوعان تلقي كنيم. در اين صورت ممكن است فلسفه را به صورت تئوري كلي يا اساس نظري تعليم و تربيت تعريف نماييم.


 

 

فلسفه‌ي تعلیم و تربیت یک حوزة معرفتی دیرپا و کلاسیک است که تاریخی به قدمت تاریخ تأملات فیلسوفان در باب تعلیم و تربیت دارد. میان فیلسوفان غربی، افلاطون، نخستین فیلسوفی است که در کتاب معروف خویش، جمهوری (Republic) به این گونه تأملات پرداخته، دیدگاه تربیتی به نسبت جامعی را عرضه داشته‌ است. پس از افلاطون می‌توان از فیلسوفان دیگری همچون ارسطو، ابن‌سینا، خواجه نصیر طوسی، آگوستین، آکوئیناس، بیکن، دکارت، لاک، روسو و کانت نام برد که در این حوزه کار کرده‌اند.

در تبيين و تشريح مفهوم فلسفه تعليم و تربيت از چهار گونه ترکيب سخن به ميان آمده است:[1]

1. فلسفه و تعليم و تربيت: دربردارنده اين مفهوم است که فلسفه به صورت دانشي که از ماهيت واقعيت، معرفت و ارزش سخن مي‌گويد، با تعليم و تربيت روابط آشکاري دارد. به ديگر سخن، مي‌توان از مکاتب و نظام‌هاي فلسفي گوناگون، ديدگاه و طرح‌هاي تربيتي مختلفي را استنتاج کرد.

2. فلسفه در تعليم و تربيت: يعني کاربرد تفکر فلسفي يا فلسفيدن در تعليم و تربيت.

3. فلسفه براي تعليم و تربيت: يعني تلاش‌ براي تهيه طرح‌هاي ويژه‌اي جهت عمل و سياست تربيتي و نيز تحليل مسائل تربيتي.

4. فلسفه‌ تعليم و تربيت: عبارت است از تجزيه تعليم و تربيت به مهم‌ترين ابعاد آن به صورت شالوده‌اي براي تدوين نظرية تربيتي.

 

 


 

رابطه فلسفه و روان‌شناسي

اولیویا گلدهیل

 

مطالعات فلسفیِ چندین هزار ساله می‌تواند برای کسانی که با مشکلات زندگی مواجه هستند توصیه‌هایی عملی دربرداشته باشد. یکی از رشته‌های فلسفه کاملاً به بررسی مسائل اخلاقی اختصاص دارد؛ فلاسفۀ رواقی به ما نشان می‌دهند که چگونه می‌توانیم دشواری‌ها را پشت سر بگذاریم، هستی‌گرایان می‌توانند ما را در رابطه با موضوع اضطراب راهنمایی کنند و ارسطو نیز یکی از اولین متفکّرانی بود که مسئلۀ شاکله‌های یک «زندگی خوب» را مطرح کرد. تمام این موضوعات می‌تواند بخش قابل‌اعتنایی از جلسات ‌روان‌درمانگریِ فلسفی را تشکیل دهد.

در اوایل دهۀ 1990 الیوت کوهن (Elliot Cohen) برای نخستین بار ارائۀ مشاورۀ فلسفی را مطرح ساخت و «انجمن ملّی مشاورۀ فلسفی» (ان‌پی‌سی‌ای) (NPCA) را که متشکّل از بیست مشاور بود تأسیس کرد. براساس آنچه در وب‌سایت «ان‌پی‌سی‌ای» ذکر شده است، موانعی که بر سر راه فعالیت نویسندگان پیش می‌آید، از دست دادن شغل، به تعویق افتادن امور و مورد پذیرش قرار نگرفتن همه موارد مناسبی برای راهنمایی فلسفی هستند. (با این حال اگر مشاور متوجّه شود که مراجعه‌کننده مبتلا به نوعی مشکل جدّی در ارتباط با بهداشت روان شده است، او را به یک روان‌درمانگر ارجاع خواهد داد.) مراجعه‌کنندگان برای هر جلسه مشاورۀ فلسفیِ یک ساعته نزدیک به صد دلار پرداخت می‌کنند.

کوهن می‌گوید: "من افراد زیادی را دیدم که با تمام این مشکلات زندگی دست به گریبان بودند و به نظرم رسید که با یاد دادن طرز تفکّری که دانشجویان در دروس فلسفه و مقدّمات منطق با آن آشنا می‌شوند، می‌توان به افراد راهنمایی و مشاوره داد." کوهن غالباً از سخنان ژان پل سارترِ هستی‌گرا نقل می‌کند که معتقد بود انسان چیزی جز اعمال خود نیست. او می‌افزاید: "اگر انسان دست به عمل نزند، قادر به ارائۀ تعریفی از خود نخواهد بود و حاصل عمر او چیزی جز یک رؤیا یا آرزوی ناکام نخواهد بود."

کوهن اکثراً به بیماران خود تکلیف می‌دهد که بعضی از کتب فلسفی را مطالعه کنند. تجویز خواندن کتب فلسفی برای آن نیست که مراجعه‌کننده به یک دیدگاه خاصّ فلسفی گرایش پیدا کند، بلکه برای آن است که قدرت استدلال آنها تقویت شود. کوهن می‌گوید: "ما به مردم توصیه نمی‌کنیم پیرو چه فلسفه‌ای باشند، بلکه مصلحت‌ها و جذابیت‌های اخلاقی را به آنها متذکّر می‌شویم."

یکی از مراجعه‌کنندگان شوهری داشت که فوق‌العاده سلطه‌جو بود و بر همین اساس، کوهن از او خواست کتاب «انقیاد زنان» (The Subjection of Women) نوشتۀ جان استوارت میل را مطالعه کند. این فیلسوف انگلیسیِ قرن نوزدهمی از زنانی نوشته بود که با خواست و ارادۀ خود برده شده بودند و تن به دستورات مردان می‌دادند. مطالعۀ این کتاب تأثیر چشمگیری روی آن خانم مراجعه‌کننده داشت و وقتی نزد کوهن بازگشت گفت: "من دیگر نمی‌خواهم برده‌‌ای راغب باشم."

ناتان نوبیس (Nathan Nobis) که یکی از مشاوران فلسفی است، می‌گوید تعداد زیادی از مراجعه‌کنندگان او بعد از این که روان‌درمانگری را تجربه کرده و به نتیجه نرسیده بودند نزد او می‌آمدند. او می‌گوید: "آنها غالباً به مشاوران سنّتی مراجعه کرده بودند و احساس می‌کردند آنها درست منظورشان را متوجّه نمی‌شوند. آنها به این نتیجه رسیده‌اند که مشکل آنها جنبۀ فلسفی دارد."

نوبیس تعریف می‌کند که خودش بعد از این که در جلسات روان‌درمانی شرکت کرد و به ارتباط و هم‌بستگی این روش‌ها با فلسفه پی برد، تصمیم گرفت مشاور فلسفی شود. او برای این که به مراجعه‌کنندگان کمک کند تا بتوانند به‌روشنی تعقّل و استدلال‌ کنند، از منطق فلسفی استفاده می‌کند و از نظر او این کار تقریباً شبیه به روش روان‌درمانیِ شناختی-رفتاری است. او می‌گوید: "اینها همان تکنیک‌هایی هستند که غالباً در کلاس‌های اخلاق برای حل مشکلات اخلاقی به کار می‌رود، اما در اینجا آنها را برای حلّ مشکلات فردی یا ارتباطی مورد استفاده قرار می‌دهیم."

اما هنوز یافتن مشاور فلسفی قدری دشوار است. این عرصه هنوز نوپا است، به‌ویژه در مقایسه با هزاران روان‌درمانگری که مشاورۀ معمولی ارائه می‌دهند. البته تعداد مشاوران ظرف پنج سال گذشته افزایش قابل‌توجّهی داشته است.



[1] . فيليپ اسميت (1965)