دوره ی نوجواني

معمولا بين 12 تا 20 سالگي را شامل می شود. پایان دوران کودکی، آغاز دوره جدیدی است که هر انسانی باید آن را سپری کند. روان شناسان، دوره نوجواني را حساس ترین و بحرانی ترین دوران زندگی هر انسانی مي‌دانند. فرد در اين دوره دچار بحران هویت، تحیر و سرگشتگی شده و هرگز آرام ندارد، همواره در حال جنب وجوش و التهاب است. بر موجی سوار است که هر لحظه انتظار رسیدن به ساحل نجات را دارد. بی قرار است و به هر سو می زند تا خود را به ساحل برساند.

در واقع، نوجوان همان کودک 10 یا 11 ساله دیروزی و آرامی است که بی چون و چرا، دستورات و اوامر بزرگ تر از خود را در خانه می پذیرفت. اما با ورود به این دوره و تنها به فاصله مدت زمان کوتاهی، به یک باره تغییر مشی داد، و برخلاف انتظار به همه کس و همه چیز نه می گوید، نه تنها همان کودک سر به راه دیروز نیست، بلکه کاملا فردی ماجراجو و پرخاشگر است. چهره او به ناگاه عوض می شود، لحن گفتارش تغییر می کند، رنگ پوست و لهجه، رفتار و مشی او به گونه ای دیگر می شود و این همان چیزی است که والدین را شدیدا نگران کرده و موجبات تشویق خاطر آنان را فراهم می آورد.

 

گذر از این دوره و ارضای صحیح تمایلات  در آن بسیار مهم است. در اوایل این دوره فردی که حالا یک نوجوان است ، دچار تغییرات سریع و وسیع جسمی و روانی   می شود . انتظار می رود نوجوان با گذر مناسب از این دوره ، در مراحل بعدی به عنوان فردی مستقل از لحاظ عاطفی و اجتماعی به شیوه ای صحیح در زندگی خود ادامه دهد. تغییرات این دوره به قدری وسیع و گسترده است که برخی از
روان شناسان  ، این دوره را به عنوان دوره ی تولد دوباره
نام گذاری کرده اند.

       گذران موفقیت آمیز این دوره ، مستلزم برقراری روابط انسانی مناسب و صحیح میان فرد با والدین و اطرافیان است . نقش راهنما و مشاور در این دوره بسیار مهم می باشد. به همین جهت شدیدا به پدر و مادران و دست اندرکاران تعلم و تربیت نوجوان توصیه می شود حتما اطلاعات صحیحی از ویژگی های دوره ی نوجوانی به دست آورده و در مواقع لزوم به راهنمایی صحیح نوجوان تحت تعلیم و تربیت خود بپردازند. بهتر است نوجوان قبل از ورود به این دوره با برخی از ویژگی ها و تغییرات احتمالی این دوره به صورت ضمنی و با رعایت اصول آشنا شده ، و از قبل آمادگی برخی از تغییرات  را داشته باشند تا در صورت بروز این تغییرات دچار اضطراب یا افسردگی روانی نشوند. هم چنین باید روابط اطرافیان به خصوص پدر و مادر به قدری با وی نزدیک و صمیمی باشد که وی به راحتی بتواند، مسایل  خود را با آنان در میان بگذارد . در غیر این صورت ممکن است فرد دچار روان پریشی شده ، یا به دنبال جایگزینی در میان  گروه همسالان خود یا افراد بیرون از خانه ، که صلاحیت کافی برای راهنمایی وی ندارند ، باشد.

دوره ی وزارت هم چنین ، دوره ی الگوپذیری و همانند سازی نوجوان نیز به حساب می آید. به همین دلیل باید ، مسیر ارتباطات او طوری طراحی شود که ، الگوهای مناسبی در اختیار وی قرار گیرند . مرید و مراد پروری وامکان استفاده ی برخی افراد سود جو از نوجوان از خطرات این دوره محسوب می شود.

       بسیاری از مشکلاتی که خانواده ها با نوجوان خود دارند ، نتیجه ی عدم مشورت با آنان است .

      اشتغال برنامه ریزی شده ی نوجوان به برخی فعالیت های ورزشی و اجتماعی صحیح در این دوره از اهمیت خاصی برخوردار بوده و از خود مشغولی افراطی آنان جلوگیری خواهد نمود.

      معمولا فرد در این دوره ، آموزش های رسمی را به پایان رسانیده و در سال های انتهایی آن پا به عرصه ی تحصیلات دانشگاهی می گذارد ، یا در صورت عدم ادامه ی تحصیلات دانشگاهی ، وارد عرصه ی دیگری از زندگی می شود . مثلا پسران وارد دوره ی مقدس سربازی می شوند و دختران به برخی فعالیت های هنری دستی روی می آورند . علاقه به جنس مخالف در این دوره شدت بیشتری به خود می گیرد . برخی  از دختران و پسران به فکر  تشکیل زندگی می افتند. یافتن شغل مناسب می تواند از دغدغه های این دوره به خصوص برای پسران باشد.

       داشتن ارتباط موثر و صحیح در دوره های یاد شده بسیارمهم است . اگر فرد این دوران را به سلامت و با خوراک دهی مناسب روانی از طرف اولیاء و مربیان خود پشت سر گذارد ، آمادگی بیشتری برای ورود به مراحل بعدی زندگی داشته و به سبب آن که پس از این مرحله وارد دوره ی ثبات نسبی می شود ، کمتر دچار بحران های روانی مختص دوره ی نوجوانی خواهد گردید . به همین دلیل خصوصیات  مراحل فوق را مورد بررسی مختصری  قرار دادیم .

      عبور از هر مرحله به مرحله ی دیگر باید با تبحر خاصی انجام پذیرد. در مسایل تربیتی حق نداریم به یک باره تغییرات زیادی در روش خود به وجود آوریم . یک راننده ی متبحّر راننده ای است که ، هنگامی که به اقتضای سرعت  خود اقدام به تعویض دنده می نماید ، مسافرین به ندرت این تغییر را حس می نمایند . تغییر روش تربیتی نیز باید با احتیاط و به اقتضای مراحل مختلف و به آرامی صورت پذیرد.

دوران نوجواني، هم از نظر نوجوانان و هم از نظر والدين دشوارتر از دوران كودكي قلمداد شده است.

ارسطو نوجوانان را پرشور و آتشي مزاج مي‌داند كه در اين دوره آماده اند كه خود را به دست غرايز بسپارند.

استانلي هال(Stanley Hall) مؤسس انجمن روان شناسي آمريكا، نوجواني را دوران «طوفان و فشار» و نيز دوران توانايي فوق العاده جسماني، عقلي و عاطفي مي‌دانست.

نظريه فرآيندهاي نوجواني ميلرنيوتون

ميلر نيوتون(Miller Newton) در كتاب نوجواني (1995، ص 23)، نوجواني را دوره فرايندهاي رشدي انتقال از كودكي به بزرگ سالي مي‌داند. اين فرايندها جنبه هاي گوناگوني دارند:

  1. رشد و نمو سازمان عصبي مغز كه نمود آن در تحوّل فرايندهاي شناختي، عاطفي و رفتار مشاهده مي شود.
  2. رشد فيزيكي كه شامل رشد اندازه هاي بدني و تغيير در نيمرخ جسمي است.
  3. رشد نظام جنسي يا توليد مثل، شامل جسمي و رفتاري.
  4. رشد احساس «خود» به عنوان يك بزرگسال يا يك انسان مستقل و باهويت.
  5. كسب موقعيت در گروه اجتماعي يا فرهنگي.
  6. رشد كنترل رفتاري خود در تعامل با جامعه.

 

نظريه رشد رواني ـ اجتماعي اريكسون

 


اریک اریکسون (Erik Erikson)  (۱۹۰۲ - ۱۹۹۴) روان‌شناسی آمریکایی است که به خاطر ارائه اصطلاح «بحران هویت» معروف شده‌است.

نظریه رشد روانی ـ اجتماعی اریکسون یکی از معروف‌ترین نظریه‌های شخصیت در روان‌شناسی است. اریکسون مثل فروید اعتقاد داشت که شخصیت هر فرد، طی مراحلی رشد می‌یابد. نظریه اریکسون برخلاف نظریه مراحل روانی- جنسی فروید، به تشریح تاثیر تجربه اجتماعی در تمام طول عمر می‌پردازد.

یکی از عناصر اصلی در نظریه مراحل روانی- اجتماعی اریکسون، رشد هوّیت خود  ( ego identity ) است. «هویت خود»، حس آگاهانه‌اي است که از طریق تعاملات اجتماعی آن را رشد می‌دهیم. به گفته اریکسون، «هویت خود» ما با هر تجربه و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست می‌آوریم، دائماً تغییر می‌کند. اریکسون همچنین عقیده داشت که علاوه بر «هویت خود»، یک حس صلاحیت نیز انگیزه رفتار و اعمال ما را تشکیل می‌دهد.

هر مرحله از نظریه اریکسون به صلاحیت‌یافتن و شایسته شدن در یک محدوده از زندگی مربوط است. اگر یک مرحله به خوبی پشت‌سر گذاشته شود، شخص احساس تسلّط خواهد کرد. ولي اگر به طور ضعیفی مدیریت شود، حس بی‌کفایتی در شخص پدید خواهد آمد.


اریکسون عقیده داشت که افراد در هر مرحله، با یک تضاد روبرو می‌شوند که نقطه عطفی در فرآيند رشد خواهدبود. به عقیده اریکسون، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکزند. در خلال این دوره، هم زمینه برای رشد شخصی بسیار فراهم است و هم از سوی دیگر، برای شکست و ناکامی.

به طور خلاصه مي‌توان گفت كه اريكسون معتقداست رشد در تمام طول زندگي ادامه دارد. به نظر اريكسون رشد شامل هشت مرحله است كه در هريك از اين مراحل، انسان با بحران‌هاي خاصي روبه‌رو مي‌شود كه رفع يا عدم رفع هريك از آن‌ها مي تواند برروي شخصيت فرد اثر مثبت يا منفي داشته باشد. به عبارت ديگر هر  مرحله رشد شامل دوقطب است كه دو تجربه عاطفي متضاد را شامل مي‌شود و راه‌هاي مختلف تكامل با ديگران را مشخص مي‌كند.

 



مراحل رشد رواني ـ  اجتماعي اريكسون


مرحله اول : اعتماد در برابر بی‌اعتمادی(0-1 سالگي)

نخستین مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون بین تولّد تا یک سالگی پدید می‌آید و بنیادی‌ترین مرحله در زندگی است    به دلیل آن که نوزاد به طور کامل وابسته است، رشد اعتماد در او به کیفیت و قابلیت اطمینان کسی که از او پرستاری می‌کند بستگی دارد.

اگر اعتماد به نحو موفقیت‌آمیزی در کودک رشد یابد، احساس امنیت خواهد کرد. اگر مربي كودك ناسازگار، پس زننده یا از نظر عاطفی غیرقابل دسترس باشد، به رشد حس بی‌اعتمادی در کودک خواهدانجاميد. عدم توفیق در رشد اعتماد، به ترس و باور این که جهان ناسازگار و غیرقابل پیش‌بینی است منجرمی‌گردد.

مرحله دوم ـ خود مختاري در برابر شك و ترديد(2-3 سالگي)

دومين مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون در دوران اولیه کودکی صورت می‌گیرد و بر شکل‌گیری و رشد حس عمیق‌تری از کنترل شخصی در کودکان تمرکز دارد.
    اریکسون همانند فروید عقیده داشت که آموزش آداب دستشویی رفتن، بخش حیاتی و ضروری این فرایند است. امّا استدلال اریکسون کاملاً با فروید متفاوت بود. اریکسون عقیده داشت که یادگیری کنترل کارکرد بدن به پیدایش حس کنترل و استقلال می‌انجامد.
    رویدادهای مهم دیگر در این مرحله شامل به دست آوردن کنترل بیشتر بر انتخاب غذا، اسباب‌بازی و لباس است.

کودکانی که این مرحله را با موفقیت پشت سربگذارند، احساس امنیت و اطمینان می‌کنند. در غیر این صورت، حس بی‌کفایتی و شک به خود در آن‌ها باقی می‌ماند.


مرحله 3 رشد روانی-اجتماعی: ابتکار در برابراحساس‌گناه(4-5 سالگي)

     در خلال سال‌های قبل از مدرسه، کودکان شروع به قدرت نمایی و اعمال کنترل بر دنیای خود از طریق برخی بازی‌ها و سایر تعاملات اجتماعی می‌کنند.


    کودکانی که این مرحله را با موفقیت بگذرانند، حس توانایی شخصی و قابلیت رهبری دیگران را پیدا می‌کنند. و آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت‌ها ناکام می‌مانند، حس گناه، شک به خود و کمبود ابتکار در آن‌ها باقی می‌ماند.


مرحله 4 رشد روانی-اجتماعی:  احساس سازندگي در در برابر احساس حقارت(6-11سالگي)

    این مرحله، سال‌های اول مدرسه را در برمی‌گیرد كه کودکان از طریق تعاملات اجتماعی شروع به رشد حس غرور نسبت به دستاوردها و توانائی‌های خود می‌کنند.

کودکانی که توسط والدین یا معلمان تشویق و هدایت می‌شوند، حس کفایت، صلاحیت و اعتقاد به توانایی‌های خود در آن‌ها به وجود می‌آید.
    آن‌هایی که از سوی والدین، معلمان یا هم‌سن و سال‌های خود به قدر کافی مورد تشویق قرار نمی‌گیرند به توانایی خود برای موفقیت، شک خواهند کرد.

 

 

 

 

مرحله 5 رشد روانی-اجتماعی: احساس هویت در برابر احساس آشفتگی(نوجواني)

در دوران نوجوانی، کودکان به کشف استقلال خود می‌پردازند و به عبارت دیگر، خود را حس می‌کنند.

آن‌هایی که از طریق کاوش‌های شخصی، تشویق و پشتیبانی مناسبی دریافت کنند، این مرحله را با حس استقلال و کنترل و نیز حسی قوی نسبت به خود پشت‌سر می‌گذارند. در مقابل کسانی که نسبت به باورها و تمایلات خود نامطمئن بمانند، درباره خود،آینده نیز نامطمئن و آشفته خواهند بود.

مرحله 6 رشد روانی-اجتماعی: احساس تعلّق در برابر احساس انزوا(جواني)

دراین مرحله افراد سعي در کشف روابط شخصی خود با ديگران دارند. اریکسون عقيده داشت که برقراري روابط نزدیک و متعهدانه با دیگران ضرورت دارد. کسانی که در این مرحله موفق باشند، روابط مطمئن و متعهدانه‌ای را به وجود خواهند آورد.

توجه داشته باشید که هر مرحله بر پایه مهارت‌های یادگرفته شده در مراحل قبل بنا می‌شود. اریکسون عقیده داشت که حس قوی هویت شخصی برای ایجاد روابط صمیمانه و همراه با تعلّق خاطر اهمیت دارد. مطالعات نشان داده‌اند که کسانی که حس ضعیفی نسبت به خود دارند در روابطشان نیز تمایل به تعهدپذیری کمتری دارند و بیشتر در معرض انزوای عاطفی، تنهایی و افسردگی قرار دارند.

مرحله 7 رشد روانی-اجتماعی: احساس مولد بودن در برابر احساس رکود(ميانسالي)

    در دوران ميانسالی، ما به ساختن زندگی خود ادامه می‌دهیم و تمرکزمان بر روی شغل و خانواده قرار دارد.
    کسانی که در این مرحله موفق باشند، حس خواهند کرد که از طریق فعال بودن در خانه و اجتماع خود، در کار جهان مشارکت دارند. آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت ناموفق باشند، حس غیرفعال بودن، رکود و درگیر نبودن در کار دنیا را پیدا خواهند کرد.

مرحله 8 رشد  روانی- اجتماعی: احساس انسجام در برابر احساس ياس و ناامیدی(پيري و سالخوردگي)

    این مرحله مربوط به دوران پيري و سالخوردگي است و بر بازتاب فعالیت‌های گذشته تمرکز دارد.

آن‌هایی که در این مرحله ناموفق هستند حس خواهند کرد که زندگیشان تلف شده است و بر گذشته افسوس خواهند خورد. در این حالت است که فرد با حس ناامیدی و ناخشنودی روبرو خواهد شد.
کسانی که از دستاوردهای گذشته خود در زندگی احساس غرور داشته باشند، حس انسجام و رضايت از زندگي خواهندداشت. با موفقیت پشت سرگذاشتن این مرحله یعنی نگاه به گذشته با اندکی تأسف و احساس رضایت کلّی. این افراد کسانی هستند که خردمندی به دست خواهندآورد، حتی در مواجهه با مرگ. در مقابل، به وجودآمدن احساس يأس يا عدم رضايت از خود و گذشته، باعث مي‌شود كه شخص به سوي نااميدي و احساس پوچي در اين دوره كه آخرين دوره زندگي دنيوي است، سوق پيداكند.