تكميلي اصول و فنون مشاوره و راهنمايي
مهارت مشاهده کردن[1]
مشاهده کردن یعنی دیدن، توجه نمودن و حس کردن به صورت مستقیم ، منظم و تحلیلی . باتوجه به این اصل که :
( بهترین مشاور بهترین مشاهد است .)
برای رسیدن به یک نتیجهي منطقی در مشاوره و راهنمایی، بهتر است که مشاور یا راهنما، در موقعیتی طبیعی نسبت به مشاهده اقدام نماید .
البته منظور از مشاهده فقط به کار گیری حس بینایی نیست، بلکه بهتر است در مشاهده از حداکثر حواس ممکن برای ثبت وقایع مربوطه استفاده شود .
در مشاهده علاوه بر دقت و تمرکز نسبت به موضوع اصلی و مورد نظر، بهتر است موارد حاشیه ای نیز ثبت شود. مثلا اگر انزوا به عنوان مشکل اصلی دانش آموزی عنوان شده است ، و ما برای مشاهدهی اعمال وی در زنگ تفریح مراجعه کرده ایم، بهتر است علاوه بر مشاهدهی انزوا و گوشه گیری دانش آموز، سایر اعمال او نیز مانند طرز ایستادن، راهرفتن، نشستن، حرکات، حالات غم، شادی، پرخاشگری ، بی حوصله گی و ... نیز ثبت شود.
البته مشاهده بهتر است در موقعیت کاملا طبیعی صورت پذیرد . به طوری که مشاهده شونده ، با احساس حضور مشاهده کننده دست به اعمال مصنوعی نزند.
مهارت ارایه ی اطلاعات[2]
ارایه ی اطلاعات می تواند از طرق مختلفی صورت پذیرد :
1- گفتن ، اولین راه ارایهی اطلاعات است . بیشتر ارتباطات ما از طریق گفتن و شنيدن است . ولی بهتر است بدانید که، سخن گفتن تنها، بدترين و كم اثرترين شيوهي ارتباطي است. بنابراین پیشهاد می شود مدام صوت و لحن سخن گفتن خود را تغییر دهید. به كلام خود آهنگ داده و مهم يا غير مهم بودن مطالب را، با بلندي يا كوتاهي صداي خود، نشان دهید . قبل از گفتن مطلب جديد، ابتدا براي مخاطب خود اشتياقي براي شنيدن ايجاد كنيد، سپس آن را با تن صدای جدیدی بگوييد، تا در مخاطب خستگی و حواس پرتی ایجاد نکند.
می توانید بیانات خود را با حرکات موزون دست و تغییر چهره، حالت و ژست همراه سازید. برخی اوقات در حین صحبت کردن تغییر مکان دهید. گاه لبخند بزنيد، گاه محكم صحبت كنيد ، گاه به جايي زل بزنيد.... خلاصه آن که، به تناسب كلام خود، تنوع موزون و هماهنگي را در لحن و حركات خود به وجود آوريد. البته به خاطر داشته باشيد كه ضمن رعایت حالت صمیمی در سخن گفتن، تصنعي عمل نكنيد و نيز زیاده روی ننمایيد تا حمل بر اضطراب نشود .
2- ارایه ی اطلاعات می تواند به شیوه های غیر مستقیم نیز صورت پذیرد . شیوه ی داستان های نا تمام یکی از روش های ارایه ی اطلاعات غیرمستقیم است. مثلا داستانی شبیه موقعیتی که فرد در آن قرار گرفته ارایه داده و انتهای داستان و نتیجه گیری را به وی واگذار کنید . مسئله ای که باید به آن دقت نمود این است که ، آیا فرد انتهای داستان را آن طور که خود عمل نموده بیان می کند ، یا به شکل صحیح و منطقی که باید باشد ؟ هدف درک این مطلب است که آیا فرد به قبح عمل خود آشنایی دارد ، یا آن را شیوه ای طبیعی و صحیح می داند ؟
شیوه ی داستان های نیمه تمام ، در موقیعتی که می خواهیم به فرد بفهمانیم که از واقعیت خبر داریم و برای جلوگیری از حاشیه سازی و پرحرفی مخاطب نیز موثر است.
3- به عنوان تکلیف می توان برای فردی که از مشکل خود سخن گفته و احساس می کند که، زندگی اش تحت الشعاع این مشکل قرار گرفته است، واقعهی کوتاهی از زندگی بزرگان را بیان نموده و از او بخواهید تا درجلسهی آینده، زندگی یکی دیگر از بزرگان را ، که موقعیتی مشابه او داشته اند، مطالعه نموده و در جلسه بازگو نماید.
مثلا برای فردی که از نبود والدین خود احساس افسردگی می کند ، می توان گفت: پیامبر اعظم (ص) قبل از این که به دنیا بیاید پدر خودرا از دست داده بود و در خردسالی نیز مادرش از دنیا رفت . ولی با این حال به اشرف مخلوقات تبدیل شد. و از او بخواهیم تا جلسه آینده ی نمونه ی دیگری از زندگی بزرگان را که موقعیتی مشابه داشته اند ، مطالعه نموده و در جلسه بازگو نماید.
این تکلیف باعث می شود که فرد با جست و جو در این زمینه دریابد که تعداد زیادی از بزرگان دین و علم و ... ، با مشکلاتی مشابه ، در زندگی خود دست به گریبان بوده و بر آن ها غلبه کرده اند . لذا این هدف را برای خود نیز دست یافتنی تلقی می کند.