روزهاي آغازين سال تحصيلي 81- 1380 بود ، به عنوان مدیر مدرسه ی راهنمایی در دفترم مشغول كاربودم كه صداي داد و فرياد مردي در دفتر معاونين مرا به آن جا كشاند. وقتي دليل را پرسيدم مرد با عصبانيت گفت : «آيا تقصير من است كه خدا پسرم را به اين شكل خلق كرده است؟ » از او دعوت كردم به دفترم بيايد . پس از تلاش در ايجاد آرامش اوليه ، علت ناراحتی او را جویا شدم. وی که مردی میانسال بود با بغض، لب به سخن گشوده و گفت : موهای پسرم سفيد مادرزادی است به همین دلیل بچه ها او را پيرمرد و زال خطاب می کنند، او هم موضع دفاعی می گیرد و عکس العمل نشان می دهد شما بفرمایید «مقصر کیست؟» با این که از سخنان او متاثر شده بودم گفتم: نه تقصير شماست و نه تقصير همكاران ما که این طور مورد مواخذه ی شما قرار گرفتند! گفت : خوب چه كاركنم ؟ هرسال مدارس، وضعيت  فرزندم را در نظر گرفته و تحمل اش مي كنند، من  هم در حد توان به آن ها كمك می کنم. گفتم كمك كردن وظيفه ماست و نياز به جبران هم ندارد . پیشنهاد کردم اگر از پي گيري كارهاي مدرسه اش دچار ناراحتی و عصبانيت مي شويد، می توانید. مادرش را مسئول پي گيري كارهاي مدرسه اش كنيد  .      

              جهت پی گیری مسئله ی پیش آمده، ضمن تحت نظر گرفتن دانش آموز، پرونده ی تحصیلی ا را مورد بررسي قرارداده واطلاعاتي را جمع‌آوري نمودم . دانش‌آموز نسبت به هم سالان خود بنیه ی قوی تری داشته اما دچار ناهنجاري هاي رفتاری از جمله آزار و اذيت ديگران بود . در اولين مصاحبه ی بالینی بادانش آموز متوجه شدم تمركز بينايي ندارد و مردمك چشمش در تحرک دائمی است . ضمن معرفي نامبرده به مركز تخصصی مشاوره از آن مرکز خواهش کردم درصورت امكان كتاب هاي مخصوص که خطوط درشت تری دارند، برای وی تهیه شود . بعد از چند هفته دانش آموز نزد من آمد و با شادی گفت  : كتاب هايي گرفته ام كه مي توانم بدون كمك ديگران بخوانم .برای کمک بیشتر از همكاران خواستم براي امتحانات كتبي وي، اوراق امتحانی را نیز مثل کتابش بزرگ نمايي كنند.

        پیشرفت درسی و اخلاقی دانش آموز، باعث تعجب همگان شده بود ، زیرا او از يك دانش آموز منفعل ، به يك دانش آموز فعال و تلاشگر تبديل شده بود. هفته ی  معلم آن سال مادرش كه پي گير كارهایش شده بود ، به همراه تعدادی هدایا وارد دفتر کارم شد و عنوان کرد :  من و همسرم نگراني عميقي از رفتارهاي صادق داشتيم و آينده ی مبهم او فكرمان را مشغول كرده بود. ولي حالا احساس مي كنيم كه راه ترقی و پیشرفت برای وی هموار شده است، لذا لازم دانستم جهت تقدیر و تشکر از شما و اولیای مدرسه نزد شما آمده و خواهش نمایم که در صورت امکان این هدایا را از طرف من و پدرش بپذیرید. ضمن تشکر از وی گفتم : صادق دانش آموز ماست و سر نوشتش براي ما نيز به اندازه ی شما اهميت دارد، با مطرح كردن اين گونه مسائل ارزش معنوي كار را زير سوال نبريد. مانیز  از پيشرفت صادق و هر دانش آموز دیگر ، مثل اولياي او لذت مي بريم .  با تشكري دوباره از دفتر خارج شد ولی مجددا پس از مدتي با يك جعبه ی شيريني به همراه پدرش باز گشته و عنوان کردند از این که فرزند ما را به زندگی عادی برگرداندید از شما و همکارانتان نهایت سپاس و تشکر را داریم. پس از خداحافظي از آن ها به دفتر دبيران رفته و گفتم كه اين شیرینی هديه ی دانش آموزصادق .... ، براي تقدير از زحمات همكاران است . با شنيدن اسم دانش‌آموز این بار همکاران بودند که لب به تحسین پیشرفت شگفت انگیز صادق گشوده و شادمانی خود را از این وضعیت ابراز داشته و کام خود را شیرین نمودند.