آیا  شنیده اید که :

 

« افکار به گفتار تبدیل می شوند ، گفتار به عمل ، عمل به عادت و عادت به سرنوشت »

 

      پس برای مثبت نگری در درجه ی اول باید مراقب افکار خود باشیم ، سعی کنیم افکار مثبت در سر بپرورانیم ، به اطراف خود مثبت نگاه کرده  و برداشت های مثبت خود را به شکل امیدوارانه  به دیگران انتقال دهیم .

      یکی از راه های هویت یابی مثبت و مثبت نگری ، کنترل ارتباطات است . یعنی این که ارتباطات خود را طوری تنظیم نماییم که با افراد مثبت نگر بیشتر در تعامل باشیم.

       اگر در انتخاب بین دو موقعیت شغلی مردد مانده ایم ، مدیران مستقیم خود در دو مجموعه ی شغلی را مقایسه کنیم . با اطمینان می توان گفت مدیری که مثبت نگر است ، به عنوان یک محور کاری می تواند  آرامش و امنیت روانی بیشتری برای کارکنان خود ایجاد نماید . در مجموعه ی
مثبت نگر ، افراد می توانند از توانایی های خود بهره برداری بیشتری نموده  و علاوه بر ارایه خدمات مفید تر ، آینده ی مناسب تری از نظر تامین موقعیت های شغلی بهتر برای خود رقم زنند.

      اگر مدیریت مجموعه ای را برعهده داریم ، در انتخاب افراد ، مثبت نگری و داشتن گرایش های مثبت را از شاخص های اصلی خود قرار دهیم و با القائات مثبت خود ، به تقویت فطرت مثبت نگری افراد کمک کنیم و بدانیم که سازمان ، نهاد و  مجموعه ی مثبت نگر  ، از استعدادهای نیروی انسانی خود بهره ی بیشتری جسته و می تواند محیط مناسب تری برای اریه ی خدمت فراهم نماید .  درنهایت توان نیروی انسانی خود را بهبود بخشیده و موفقیت های بیشتری در رقابت های بین سازمانی کسب خواهد نمود.

      اگر در انتخاب کلاس  برای کودک سال اولی خود بر سر دو راهی هستیم ، به تحقیق ازمعلم های  کلاس های موجود بپردازیم . معلم مثبت نگر یقینا ، حس اعتماد به نفس را درکودک ما به عنوان اولین خشت تربیتی ایجاد خواهد نمود.

      به عنوان مدیر و  برنامه ریز خانواده ، برای رساندن اعضای خانواده ی خود به  آرامش و امنیت روانی و در نتیجه بهتر زیستن  ،    در تنظیم روابط بین خانواده ای دقت زیادی  داشته باشید ، تا به وسیله ی ایجاد ارتباط با خانواده های مثبت نگر ، روح مثبت نگری را در اعضای خانواده ی خود بدمیم . در این صورت حتی مناسبات خود را بر مقیاس مثبت نگری تنظیم نموده ایم .

      به عنوان پدر و مادر باید در حضور فرزندان خود جملات و نکات مثبت را بیشتر مطرح نماییم . این نکته ی مهم را به یاد داشته باشیم که اولین اثر منفی نگری ، ایجاد سیاه نمایی و ایجاد فضای سیاه است. سیاه نمایی در درون انسان شکل می گیرد .یعنی فرد یاد می گیرد به همه شک داشته و همه چیز را سیاه ببیند . حتی به پدر و ماد خود . اگر نکته ی مثبتی را می بیند، به خود می گوید این ظاهر قضیه است و حتما در پشت صحنه مسایل سیاهی وجود دارد که فرد مقابل به سبب آن که سود خود را در نظر دارد ، سعی می کند مطلب را وارونه جلوه دهد. با گسترش  فضای سیاه  و منفی فرد به این نتیجه می رسد  که اصلا شخص و یا چیزمثبتی وجود ندارد و باطن همه چیز و همه کس سیاه و منفی است. به وجود آمدن این دیدگاه در درون افراد شروع بدبینی های مرضی خواهد بود . در این صورت متوجه خواهید شد که ناخواسته چه مسیر تربیتی سختی برای افراد ترسیم نموده اید . مسیری  که شاید در ابتدا با یک برنامه ریزی متعادل و ایجاد ارتباطات مثبت  به راحتی می توانست تحت نظارت و کنترل  باشد .

      مثبت شنیدن نیز عمل قابل تنظیم و کنترل می باشد چون  تحت تاثیر ارتباطات ما قرار دارد. یعنی اگر افراد مثبت نگر را برای ارتباطات خود انتخاب نماییم  ، نیازی به صرف انرژی های غیرضروری در بحث با افراد منفی نگر نخواهیم داشت. در این صورت ضمن تقویت افکار مثبت در اثر شنیدن های مثبت  انرژی های مفید خود برای پیشبرد اهداف مهم تر به کار خواهیم برد .

      از آثار دیگر تنظیم  ارتباطات بر اساس اولویت های مثبت نگری
می توان ارایه ی الگوی عملی ، برای متربیان خود  نام برد. ما به عنوان یک ولی یا مربی با ایجاد ارتباط با افراد و خانواده های مثبت نگر به فرزندان خود  الگویی ارایه نموده ایم که بر طبق آن و با روش غیر مستقیم این مطلب مهم را آموزش داده ایم که به جنبه های مثبت قضایا توجه بیشتری داشته و به اصطلاح عامیانه تر نیمه ی پر لیوان را بهتر ببینند. اولین اثر این روش تربیتی به خود ما باز خورد داده خواهد شد. یعنی افراد تحت تربیت ما ، به اعمال ما از جنبه ی مثبت نگریسته و پذیرش بیشتری نسبت به دریافت روش های تربیتی ما خواهند داشت.

      توصیه می شود که در هنگام بروز مشکل نیز ، اطمینان داشته باشید که در دل همان مشکلات نیز مزایایی نهفته است ، منتهی باید چشم ها را شست و طور دیگر باید دید.

 

      به این جملات مثبت توجه فرمایید:

« خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابان ها پرسه نمي زند.

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بي كار نيستم.

خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم . اين يعني در ميان دوستانم بوده ام.

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم . اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم .اين يعني من خانه اي دارم.

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم . اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم . اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم .

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.

خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر همسرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم. »