روان‌شناسي دوره نوجواني

تعريف دوران نوجواني

دوره نوجوانی به دوره گذار از کودکی به بزرگسالی اطلاق می‌شود.این دوره،‌ مرزهای سنّی مشخصی ندارد،اما تقریباً از 12 سالگی آغاز می‌شود و تا آخرین سال‌های دهه دوم زندگی یعنی تا رسیدن به رشد جسمانی کم و بیش کامل،ادامه می‌يابد، در این دوره،نوجوان به بلوغ جنسی می‌رسد و هویت فردی خود را بنامی‌نهد.

در خصوص شروع و طول دوره نوجواني اتفاق نظر كاملي بين روان شناسان وجود نداشته و مرزبندي‌هاي مختلفي در اين زمينه ارايه شده است. واقعيت اين است كه آغاز و پايان و طول اين دوره در دختران و پسران جوامع مختلف و طبقات گوناگون اجتماعي متفاوت است. اين دوران در جوامع ساده تر كوتاه و در جوامع پيشرفته صنعتي طولاني تر است. نرم مقبول‌تر در تقسيم بندي مرحله نوجواني سنين بين 12 تا 20 سالگي است كه در اين كتاب مدنظر بوده و دوره‌هاي تحصيلي متوسطه اول و دوم نيز در قالب آن مورد بررسي قرار گرفته است.

با وجود همه تنوعات دوره نوجواني، يكي از جنبه هاي نوجواني همگاني است و آن را از مراحل قبلي رشد مجزا مي كند و آن ويژگي‌هاي جسماني و رواني دوره‌ي نوجواني و بلوغ است كه از آغاز اين دوره نمايان مي شود.

تغيير و تحوّلات اين دوره به سه مرحله تقسيم مي شود:

مرحله اول: فاصله گرفتن (12ـ14 سالگي)

بروز رشد جسمي و اولين نشانه هاي بلوغ، با نوعي تمايل طبيعي براي فاصله گرفتن كودك از بزرگسالان، بخصوص والدين همراه است. اين تمايل مي تواند در بستن در اتاق يا حمام توسط كودك و يا محرمانه جلوه دادن تغييرات بدن مشاهده شود. اين گونه رفتارهاي محرمانه و اختصاصي، نقش رواني ـ اجتماعي مهمي در پايان دادن به وابستگي هاي كودكانه قبلي به والدين و ساير بزرگسالان ايفا مي كند. با افزايش اين فاصله، كودك مي تواند با دوستان نزديك خود راز و رمزهايي را مطرح كند و ارتباطات ويژه دوره نوجواني را با گروه همسالان وبه دور از والدين و معلمان و ديگر بزرگسالان به وجود آورد. در كودكان عادي، اين فاصله تا آنجا گسترش مي يابد كه به كشف هويت و جنسيت و ساير جوانب رشد «خود» در آنان منجر شود.

مرحله دوم: جدايي تداركاتي (15ـ17 سالگي)

اين مرحله كه هسته اصلي نوجواني و مشكلات آن است، با رشد بيشتر بدني و جنسي همراه است و سطح عالي تري از ادراك «خود» را تجلّي مي دهد. رشد مغز و توانايي هاي شناختي نوجوان با دروني شدن حيات عاطفي و ارتباط عميق تر با گروه همسالان، جدايي بيشتر ويژگي هاي روان شناختي نوجوان و باورها و ارزش هاي او از والدين و بزرگسالان را به بار مي آورد. اين جدايي هرچند به ندرت جنبه جدايي مكاني نوجوان با والدين و بزرگسالان را پيدا مي كند، اما معمولا يك جدايي روحي، فكري، ارزشي و رفتاري است و زمينه هاي ذهني استقلال را براي او فراهم مي آورد. در همين مرحله، انسجام جنبه هاي مختلف بدني و جنسي و تصور از خويش به صورت هويت واحد شكل مي گيرد و پاسخ گويي به سؤال اساسي «من كيستم؟» به تدريج در ذهن نوجوان تحقق مي يابد.

در اين مرحله، كسب دانش و مهارت هاي لازم براي اشتغال يا براي ادامه تحصيل، به عنوان يك نياز مهم در تعليم و تربيت نوجوانان مطرح مي‌شود.

مرحله سوم: ورود مجدّد به مناسبات اجتماعي (18ـ20 سالگي)

چنان‌چه رشد نوجوان در مراحل پيشين به گونه اي نسبتاً بهنجار صورت گرفته‌باشد، در مرحله آخر نوجواني به تدريج به صورت يك فرد مستقل و خودكفا در مناسبات خانوادگي، آموزشي، شغلي، اجتماعي و فرهنگي ايفاي نقش مي كند و در چنين صورتي مي توان اميدوار بود كه مراحل رشد و پرورش او به درستي انجام شده و او آماده است تا زندگي جواني و بزرگسالي را با موفقيت آغاز كند و ثمرات رشد و پرورش بيست ساله را در تداوم زندگي خويش آشكار نمايد.

ويژگي‌هاي جسماني دوره نوجواني

نوجواني پس از مرحله جنيني، كه از تغييرات سريع و فوق العاده برخوردار است، دومين مرحله تغيير و تحوّلات چشمگير و پرشتاب است، طوري كه از آن به عنوان دوره تولد دوباره ياد شده است. از اين رو، روان شناسان بيشتر تمايل دارند كه در اين مورد به جاي «رشد» واژه «جهش» را به كار گيرند. در سال هاي اوليه بلوغ (سنين 12 تا 13 سالگي) تعادل جسماني نوجوان به هم مي‌ريزد و تغييرات عميقي در ارگانيزم او به وجود مي آيد، شكل و حجم بدن تغيير مي كند و دستخوش دگرگوني مي شود و قالب عمومي بدن نوجوان از حالت كودكي خارج شده، شبيه قالب و اندازه بزرگسالان مي شود.

اعضاي بدن از پايين به بالا رشد مي كند، به گونه اي كه ابتدا پاها بزرگ و دراز مي‌شوند، سپس رشد بخش هاي مياني بدن و عضلات آغاز مي‌شود و به همين ترتيب ساير اعضاي بدن نيز تحوّل مي يابند.

افزايش ناگهاني قد و وزن آشكارترين نشانه اوليه بلوغ است. اين تغيير سريع به طور معمول در دختران و پسران حدود 2 سال طول مي كشد. بيشتر دختران در سنين بين 14 تا 15 سالگي به قد بزرگ سالي مي رسند، اما در اكثر پسران اين رشد در حدود 18 سالگي حاصل مي شود. تاقبل از رشد ناگهاني دوره بلوغ، قد پسران حدود 2 درصد بلندتر از قد دختران است. به دليل آن‌كه دختران زودتر به رشد بدني مي‌رسند، براي يك دوره كوتاه سه تا چهار ساله، دختران بلند قدتر و سنگين تر از پسران هم‌سال خود مي شوند، اما پس از آن‌كه جهش ناگهاني بلوغ در پسران نيز صورت گرفت قد آنان به طور متوسط حدود 8 درصد بلندتر از قد دختران مي‌شود.[1]

سرعت رشد قد در دوره نوجوانی در پسران میان 5/12 تا 5/14 سالگی و در دختران میان 5/10 تا 14 سالگی به نهایت درجه خود می‌رسد. بازوها بیش از پاها رشد می کنند، در نتیجه، تعادل فرد به‌هم می خورد. رشد وزن بدن به تراکم چربی در جاهای مختلف بدن و رشد عضلانی مربوط است.

سرعت رشد وزن در دختران میان 5/11 تا 5/14 سالگی به نهایت درجه اش میرسد و بعد، تا کمال رشد به تدریج زیاد می‌شود.

رشد قد و وزن فرد در دوره کودکی و نوجوانی به سبب جنسيت متفاوت می شود، چنان‌که قد و وزن پسران تا 11 سالگی بیش از دختران است . سپس این نسبت تغییر کرده، میان 11تا 14 سالگی معکوس می‌شود. یعنی قد و وزن دختران افزایش يافته و بعد از 14 سالگی به همان حالت اولیه بر می گردد و پسران از لحاظ قد و وزن بر دختران برتری می یابند.

در حدود 15 سالگی، معده به شدت بزرگ می‌شود، به طوری که نوجوان یک نوع شهوت غذا خوردن پیدا کرده، و طمع‌کاری عجیبی نسبت به خوراکی های گوناگون نشان می‌دهد. بررسي‌ها نشان داده است که جیره غذایی یک پسر 14 -17 ساله باید هشت دهم غذای یک مرد کامل باشد و برای دختران در همین سن ، این میزان به هفت دهم کاهش می یابد. زیرا غذای عادی یک زن نیز معمولا هشت دهم غذای یک مرد است.

به طور کلی، در دوران بلوغ، آخرین پیشرفت های استخوان بندی انجام می‌گیرد . رشد و پیشرفت طولی در دختران ، در حدود 16 سالگی متوقف می‌شود.

رشد و نمو بدنی در این مرحله ، مخصوصا نیمه اول آن بسیار سریع است، به طوری‌که سرعت رشد بعضی از اعضا دو برابر سرعت رشد آنهادر مراحل پیش می‌شود. این سرعت رشد در دختران در حوالی 13 سالگی و در پسران در 16 سالگی به نهایت درجه می‌رسد، بعد تا 18 سالگی به تدریج کاهش می‌يابد. این رشد و تکامل سریع، به استخوان‌ها و عضلات منحصر نیست، بلکه اعضای داخلی را نیز شامل می شود. مثلا عضلات قلب سفت شده حجم آن به‌طور محسوس بیشتر می‌شود و قفسه سینه بزرگ می‌شود.

در پسران، شکل حنجره تغییر می‌يابدو در نتیجه، صدا عوض شده ، خشن و غلیظ به اصطلاح «دورگه» می شود. بعد در مدت چند هفته از شدت آن می‌کاهد و به تدریج خاصیت صدای اشخاص بالغ را پیدا می‌کند و در سن 17 سالگی آخرین تغییرات صوتی نیز از بین می رود. صدای دختر نیز تغییر می کند اما کمتر محسوس است، آهنگ صداي او بلیغ تر و رساتر می‌شود.

از نظر رشد عضلانی و حرکتی ، پسران در نیروهای عضلانی برتر از دختران می‌شوند و علت آن ، بزرگی شانه ها ، درازی بازو ها و بزرگی دست پسران است. در 18 سالگی نیروی یک پسر، به‌طور متوسط دو برابر نیروی یک دختر است.

هرچند رشدهاي بدني مانند قد، به دلايل ژنتيكي، بهداشتي، تغذيه اي، نژادي و حتي اجتماعي ـ فرهنگي در بين كودكان و نوجوانان متفاوت است، ولي به هر صورت، اندازه قد كودكان و نوجوانان اثر مهمي بر چگونگي رفتار همسالان و بزرگسالان با آن‌ها دارد. مردم اغلب اين طور فكر مي كنند كه افراد بلندقدتر و عضلاني تر از شايستگي هاي بيشتر و كارايي و قدرت مديريت بالاتري برخوردارند. كودكان و نوجوانان بلند قدتر و عضلاني تر نيز احساس متفاوتي درباره خودشان دارند. آنان احساس مي كنند كه تيپ بهتري دارند و تمايل به رهبري در آنان بيشتر است. والدين نيز به اين نوجوانان به چشم افراد بزرگسال مي‌نگرند، در حالي كه فرزندان كوتاه‌قدتر و ظريف اندام تر خود را، حتي اگر از نظر سنّي و بلوغ جنسي در حدّ همسالان بزرگ اندام تر خود باشند، تحت مراقبت بيشتري قرار مي دهند.

در اثر رشد جسمي، نوجوانان حساسيت زيادي نسبت به بدن خويش پيدا مي كنند. پسران اين حساسيت را با ايستادن هاي مكرّر در مقابل آينه و نظاره كردن بدن خود در موقعيت‌هاي پيش‌آمده و انديشيدن نسبت به طبيعي بودن يا نبودن رشد خود، ظاهر مي سازند و نيز نسبت به تناسب اندام خود، حالت پوست، موي سر و حالت چهره و چاقي و لاغري و درشتي و ريزي اندام خود حساس مي شوند. البته حساسيت دختران نسبت به بدن و جذابيت هاي خود بسيار بيشتر از پسران است. نوجواناني كه در اين دوره خود را طبيعي و بالنده تلقّي مي كنند، در آينده نيز از عزّت نفس و شادماني بيشتري برخوردار خواهند بود.

ويژگي‌هاي مرحله بلوغ وتحولات جنسي در دوره نوجواني

دردوره نوجواني، رشد و توانایی بالقوه جنسی، به دوره ی کودکی پایان می دهد و نوجوان را به اندازه ، شکل و توانایی بالقوه جنسی بزرگسالی نزدیک می کند.

تشدید فعالیت های هورمونی متفاوت در پسر (تستوسترون) و دختر(استروژن و پروژسترون) به منزله اعلام شروع دوره بلوغ است که با خود تغییرات جسمانی پی درپی و قابل مشاهده ای را به همراه می آورد.

شروع دوره بلوغ معمولا در بین سنین 8 تا 14 سالگی بوده و به عوامل زیر بستگی دارد:

1)جنس 2) وراثت 3) عامل جغرافیایی ـ فرهنگی 4) ساختمان بدن 5)وضعیت تغدیه 6) روابط عاطفی و اجتماعی

رشد جنسي در دوره نوجواني، يك معيار و شاخص مهم رشد در اين مرحله از زندگي است. اين معيار نشانه اي از بلوغ و تغييرات ديگري است كه در اين دوره رخ مي دهد. در طول دوره بلوغ اندام هاي جنسي پسران (بيضه ها و آلت) و اندام هاي جنسي دختران (تخمدان ها، رحم و مهبل) بزرگ تر و رسيده تر مي شوند. در پسران، بيضه ها شروع به توليد اسپرم مي كنند و غده‌ پروستات به توليد مني مي‌پردازد و در دختران، تخمدان ها تخمك رشديافته را در لوله هاي فالوپ آزاد مي‌كنند. ويژگي هاي ثانوي جنسي نيز كه مردان را از زنان متمايز مي سازد، نظير روييدن موي صورت در پسران و رشد پستان ها در دختران، آغاز مي شود.

با توجه به وضعيت متوسط رشد اندام هاي جنسي، معمولا بزرگتر شدن بيضه‌هاي پسران در حدود سن 5/13 سالگي آغاز مي شود و شش ماه پس از آن موهاي زهاري مي رويد. رشد آلت و جهش قد پسران و كلفت شدن صداي آنان نيز مستلزم گذشت شش ماه ديگر است. اولين احتلام يا دفع خود به خود مني و اسپرم معمولا حدود يك سال پس از بزرگ شدن آلت بروز مي‌كند. رشد موهاي صورت و بدن پسران نيز پس از اين مراحل آغاز مي شود.

رشد پستان ها و جهش قد دختران نيز معمولا در 5/10 سالگي شروع مي شود. نمو موهاي زهاري در دختران در 11 سالگي و نمو موهاي زيربغل در 13 سالگي بروز مي كند. نخستين عادت ماهيانه عموماً در آغاز سيزدهمين سال زندگي رخ مي‌دهد. نخستين عادت ماهيانه شاخص رشد جنسي دختران است و مترادف با توانايي باردار شدن نيست. آزاد شدن تخمك رسيده در دختران، كه لازمه باروري است، معمولا يك سال تا يك سال و نيم بعد از وقوع نخستين قاعدگي امكان‌پذير مي‌شود. بديهي است كه در همه موارد مزبور تفاوت هاي فردي وجود دارد.

در نظريه تحليل رواني فرويد، آغاز بلوغ با دوباره بيدار شدن اميال جنسي و احساسات اوديپي، شروع مرحله تناسلي را نشان مي دهد. در اين مرحله، هدف اصلي غريزه جنسي همان بازتوليد زيستي است، اما يادگيري چگونگي برخورد جامعه پسند با نيروي جنسي با تعارضاتي براي فرد همراه است. نيروي ليبيدو، در دوره نوجواني و اوايل جواني، صرف فعاليت هايي نظير دوست يابي، دست يابي به ويژگي هاي شغلي، ابراز عشق و ازدواج مي شود و مقدمات ارضاي رشد يافته تر غريزه جنسي از طريق صاحب فرزند شدن فراهم مي آيد. فرويد معتقد است كه آدمي تا پايان عمر در همين مرحله باقي مي ماند.

رشد هويت جنسي، بخشي از فرايند عمومي رشد جنسي است و اساس زيستي دارد ولي به عوامل گوناگوني هم‌چون چگونگي ارتباطات كودك با والدين، به‌خصوص با والد هم جنس خود، ارتباط با همسالان و همكلاسي ها، محيط آموزشي و فرهنگ و جامعه نيز بستگي دارد.

از نظر نگرش و رفتار جنسي، برخي از تحقيقات[2] نشان مي دهد كه پسران در آغاز عمدتاً متمركز بر جنبه هاي جسمي رفتار جنسي هستند و به تدريج متوجه جنبه هاي عميق تر ارتباط اجتماعي و عاطفي مي شوند، در حالي كه براي دختران هدف هاي مربوط به تعلق عاطفي و ارتباط اجتماعي اهميت بيشتري دارد و در مراحل بعدي است كه جنبه هاي جسمي رفتار برايشان اهميت پيدا مي كند. اين تفاوت جنسيت در شكل گيري هويت را مي توان به شكل هاي مختلف تبيين كرد.

اگر بخواهيم نظريه تحليل رواني را اساس اين تبيين قرار دهيم، بايد بگوييم كه انرژي پسران عمدتاً جهت گيري خارجي دارد و به كنترل و تسلّط بيروني متمركز است، در حالي كه انرژي رواني دختران عمدتاً متوجه دنياي دروني و عاطفي است.

رشد جنسي در دوره نوجواني، يك معيار و شاخص مهم رشد در اين مرحله از زندگي است. اين معيار نشانه اي از بلوغ و تغييرات ديگري است كه در اين دوره رخ مي دهد. بديهي است كه در همه موارد مزبور تفاوت هاي فردي وجود دارد.

در نظريه تحليل رواني فرويد، آغاز بلوغ با دوباره بيدار شدن اميال جنسي و احساسات اوديپي، شروع مرحله تناسلي را نشان مي دهد. در اين مرحله، هدف اصلي غريزه جنسي همان بازتوليد زيستي است، اما يادگيري چگونگي برخورد جامعه پسند با نيروي جنسي با تعارضاتي براي فرد همراه است. نيروي ليبيدو، در دوره نوجواني و اوايل جواني، صرف فعاليت هايي نظير دوست يابي، دست يابي به ويژگي هاي شغلي، ابراز عشق و ازدواج مي شود و مقدمات ارضاي رشد يافته تر غريزه جنسي از طريق صاحب فرزند شدن فراهم مي آيد. فرويد معتقد است كه آدمي تا پايان عمر در همين مرحله باقي مي ماند.

ويژگي‌هاي رواني دوره نوجواني

پایان کودکی، در واقع آغاز طوفاني‌ترين دوره زندگي انسان است. روان شناسان، دوره نوجواني را حساس ترین و بحرانی ترین دوران زندگی هر انسانی مي‌دانند. فرد در اين دوره دچار بحران هویت، تحیر و سرگشتگی شده و آرام و قرار ندارد، همواره در حال جنب وجوش و التهاب است. نوجوان بر موجی سوار است که هر لحظه انتظار رسیدن به ساحل نجات را دارد. بی قرار است و به هر سو می زند تا خود را به ساحل برساند.

در واقع، نوجوان همان کودک 10 یا 11 ساله دیروزی و آرامی است که بی چون و چرا، دستورات و اوامر افراد بزرگتر از خود را در خانه می پذیرفت. اما با ورود به این دوره و تنها به فاصله مدت زمان کوتاهی، به یک باره تغییر مشی داده و برخلاف انتظار به همه کس و همه چیز نه می گوید، او نه تنها همان کودک سر به راه دیروز نیست، بلکه کاملا فردی ماجراجو و پرخاشگر است. چهره او به ناگاه عوض می‌شود، لحن گفتارش تغییر می کند، رنگ پوست و لهجه، رفتار و مشی او به گونه‌ای دیگر می شود و این همان چیزی است که والدین را شدیدا نگران کرده و موجبات تشویق خاطر آنان را فراهم می آورد.

گذر از این دوره و ارضای صحیح تمایلات در آن بسیار مهم است. همان‌گونه كه توضيح داده شد، در اوایل این دوره فردی که حالا یک نوجوان است ، دچار تغییرات سریع و وسیع جسماني، رواني و عاطفي می شود . انتظار می رود نوجوان با عبور مناسب از این دوره ، بتواند به عنوان فردی مستقل از لحاظ عاطفی و اجتماعی به شیوه ای صحیح در زندگی خود ادامه دهد. تغییرات این دوره به قدری وسیع و گسترده است که برخی از روان شناسان، این دوره را به عنوان دوره تولد دوباره ‌نامگذاری کرده اند.

گذراندن موفقیت آمیز این دوره ، مستلزم برقراری روابط انسانی مناسب و صحیح میان فرد با والدین و اطرافیان است . نقش راهنما و مشاور در این دوره بسیار مهم است. به همین دليل به پدر و مادران و دست اندرکاران تعلم و تربیت نوجوان توصیه می شود حتما اطلاعات صحیحی از ویژگی های دوره نوجوانی به دست آورده و در مواقع لزوم به راهنمایی صحیح نوجوان تحت تعلیم و تربیت خود بپردازند. بهتر است نوجوان قبل از ورودبه این دوره با برخی از ویژگی ها و تغییرات احتمالی این دوره به صورت ضمنی و با رعایت اصول آشنا شده ، و از قبل آمادگی برخی از تغییرات را داشته باشند تا در صورت بروز این تغییرات دچار اضطراب یا افسردگی روانی نشوند. هم چنین روابط اطرافیان به خصوص پدر و مادر با وی باید به قدری نزدیک و صمیمی باشد که وی به راحتی بتواند، مسایل خود را با آنان در میان بگذارد . در غیر این صورت ممکن است فرد دچار روان پریشی شده ، یا افرادي را از میان ساير افراد يا گروه همسالان ، که صلاحیت کافی برای راهنمایی وی را ندارند، جايگزين ارتباطي با پدر و مادر نمايد.

اين دوره همچنین، دوره الگوپذیری و همانند سازی نوجوان نیز به حساب می آید. به همین دلیل باید، مسیر او طوری طراحی شود که، الگوهای مناسبی در دسترس وی قرار گیرند. در غير اين صورت، امکان استفاده برخی افراد سود جو از نوجوان و مرید و مراد پروری مي‌تواند از خطرات این دوره باشد.

اشتغال برنامه ریزی شده نوجوان به برخی فعالیت های اجتماعی و ورزشی صحیح در این دوره از اهمیت خاصی برخوردار بوده و از خود مشغولی افراطی آنان جلوگیری خواهد نمود.

داشتن ارتباط موثر و صحیح در دوره نوجواني از طرف اطرافيان بسیارمهم است . اگر فرد این دوره را به سلامت پشت سر گذارد، آمادگی بیشتری برای ورود به مراحل بعدی زندگی داشته و به سبب آن که پس از این مرحله وارد دوره ثبات نسبی می شود، کمتر دچار بحران های روانی مختص دوره نوجوانی خواهدگردید.

كمك اطرافيان براي گذر كودك و نوجوان از هر مرحله به مرحله دیگر باید با تبحر خاصی انجام پذیرد. در مسایل تربیتی حق نداریم به یک باره تغییرات زیادی در روش خود به وجود آوریم . به مثابه یک راننده متبحّرکه، هنگامی که به اقتضای مسير، اقدام به تعویض دنده می‌نماید، مسافرین به ندرت این تغییر را حس می‌نمایند. تغییر روش تربیتی نیز باید با احتیاط و به اقتضای مراحل مختلف و به آرامی صورت پذیرد.

دوران نوجواني، هم از نظر نوجوانان و هم از نظر والدين دشوارتر از دوران كودكي قلمداد شده است.

ارسطو نوجوان را پرشور و آتشي مزاج مي‌داند كه در اين دوره آماده است خود را به دست غرايز بسپارند.

استانلي هال[3] مؤسس انجمن روان شناسي آمريكا، نوجواني را دوران «طوفان وفشار» و نيز دوران توانايي فوق العاده جسماني، رواني و عاطفي مي‌دانست.

نظريه پردازان تحليل رواني نيز نوجواني را وضعيتي مي دانند كه نوجوان در آن دچار اختلال رواني است.

دوره نوجواني كه طي آن فرايند انتقال از كودكي به بزرگ سالي صورت مي‌پذيرد، دوره‌اي پركشمكش و دشوار است. نوجوان از يك سو با سرعت بي سابقه اي بلوغ جسمي و جنسي را مي‌گذراند و از سوي ديگر، خانواده، فرهنگ و جامعه از او مي خواهند تا مستقل باشد، روابط جديدي را با همسالان و بزرگسالان برقرار كند و آمادگي ها و مهارت هاي لازم براي زندگي شغلي و اجتماعي را كسب نمايد.

نوجوان بايد علاوه بر پذيرش و سازگاري با اين همه تغيير و تحوّل، هويت منسجمي نيز براي خود كسب كند و به سؤالات دشوار و قديمي «من كيستم؟»، «جاي من در هستي كجاست؟» و «از زندگي خود چه مي‌خواهم؟» پاسخ مشخص و اختصاصي بدهد.

از نظر تحوّل شناختي و شخصيتي نيز دوره نوجواني از مهم‌ترين دوره‌هاي زندگي به شمار رفته و از ديرباز محور توجّه روان شناسان قرار داشته است و بستر تحوّلات مهم عاطفي، اجتماعي، مذهبي، شغلي، هويتي و... مي باشد.

توانایی‌های شناختی و شخصيتي نوجوان هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی در سال‌های نوجوانی به رشد خود ادامه می دهد. اين رشد هم کمی است؛ از این نظر که نوجوانان تکالیف ذهنی را در مقایسه با سال‌های کودکی سریع‌تر، راحت‌تر و با کارایی بیشتر انجام می دهند و هم کیفی است؛ازاین نظرکه در فرآیندهای نهفته عقلی نوجوان که برای تشریح و استدلال درباره مسايل به کار می رود، تغییرات مهمی به وجود می آید.

نوجوانان بیشتر از کودکان آینده نگرند و بیشتر دارای حسی هستند،مثل:آگاهی از زندگی شامل پیش بینی،فرمول بندی و یافتن راه حل‌های برای بعضی از مسائل است.مسائلی از قبیل: برنامه ریزی بودجه خانوادگی یا پیش بینی انگیزه ها و رفتار احتمالی دیگران. آنان در مقایسه با کودکان از تمایز بین صِرف ادراک مطالب و انباشتن آن در حافظه آگاه‌ترند. در ضمن،آنان برای کمک به حافظه خود از روش‌های پیچیده تری استفاده می کنند.

بسیاری دیگر از جنبه های رشد نوجوانی نیز به پیشرفت‌های شناختی در این دورن بستگی دارد. تغییراتی در ماهیت روابط بین والدین و فرزند، بروز خصوصیات شخصیتی، برنامه ریزی آینده تحصیلی و اهداف شغلی، توجه به مسائل سیاسی، اجتماعی و ارزش‌های شخصی و حتی ایجاد حس هویت شخصی، همگی به شدت تحت تأثیر تغیرات شناختی است، که این نوجوان در این سن اجتماعی شدن لازم دارد و البته استقلال. غالب مطالعات نشان می‌دهد که در دوران پیش از نوجوانی و اوایل نوجوانی(از 9-10سالگي) نیاز به همنوایی با همسالان بيشتر شده و از اواسط دوران نوجوانی تا اواخر آن( 14 - 15 سالگی به بعد) از میزان آن کاسته می‌شود.اوایل نوجوانی زمانی است که فرد از نظر جنسی به بلوغ می رسد و سرعت رشد جسمانی زیاد است (معمولاً 11 تا 14سالگی).اواسط نوجوانی دربرگیرنده سنین 14 تا 18 سالگی است،که در این دوره تغییرات بلوغی تقریباً کامل می شود.

بر خلاف خصوصیات تفکر در دوران کودکی، تفکر در نوجواني به خصوص بين 12 تا 18سالگي، شامل توانایی بیشتری برای تفكر در مورد احتمالات، ساختن فرضیه ها، آینده نگری، اندیشیدن در مورد افکارخود و چشم‌اندازهای دیگران است.

توانایی شناسایی تعارض بین دو خصوصیت، ابتدا در سنین 14 تا 15 سالگی ظاهر می‌شود. در سنین 17 تا 18 سالگی، نوجوان قادر به یکپارچه کردن دروني این‌تعارضات است.

مجموع اتفاقات فوق در بين سن12 تا 18 سالگی، دستیابی به هویت در نوجوانان را رقم مي‌زند. هویت یابی در برابر سر در گمی، که مي‌تواند پیامد مطلوبی داشته و تصویر یکپارچه ای از خود به عنوان یک فرد مستقل و داراي هويت تشكيل دهد.

نوجوان در این سنين، نسبت به اثرات منفی منابع فشار بیشتر آسیب پذیر می‌شود، به‌خصوص اگرمحیط خانوادگی آشفته با فقدان حمایت مدرسه همراه باشد.

انتقال از دوره ابتدایی به متوسطه دوره‌ اول وسپس متوسطه دوره دوم، فشارهای زیادی را به نوجوانان وارد می آورد و باعث افت تحصيلي و کاهش نمرات او مي‌شود كه مي‌تواند با افت سطح خود پنداره و عزت نفس و نيز افت نگرش‌های مثبت نسبت به مدرسه شود. این اثرات منفی زمانی آشکار می‌شود که چند تغيیر دیگر در اوایل نوجوانی و با ورود به دوره متوسطه اول توأم می‌شوند. یکی از منابع فشار، افزايش تعداد معلمان و تغيير سطوح دورس است.

روابط گروه همسالان، یکی از زمینه های اصلی است که ویژگی‌های شخصی بزرگسالی را در این سن در نوجوان تشکيل می‌دهد.

یکی از تغییرات عمده در روابط با گروه همسالان در دوره نوجوانی این است که نوجوانان در این سن روابط خود را بر مبنای علایق و احساسات مشترک شکل می‌دهند. نوجوان دراین سن، تمايل دارد با کسانی ارتباط برقرار كند که بتواند افکار و احساسات خود را با آن‌ان درمیان گذارد.

به‌طور کلی، روابط با گروه همسالان به عنوان شاخص مهمی از سازگاری در بزرگسالی مطرح شده اند. عدم پذیزش از سوی همسالان و عدم تجربه دوستی دراوایل نوجوانی، اغلب باگستره‌ای ازمشکلات دربزرگسالی همراه است، ازجمله مشکلات رفتاری، شغلی، جنسی و زناشویی.

در دوره نوجواني، مواردي كه فرد بیش از همه تحت تأثیر گروه همسالان قرار می‌گیرند، اموری است که بیشتر به ظاهر مربوط‌اند، مثل:

پوشش، شیوه آرایش مو، اوقات فراغت و فعالیت‌های ورزشي ، موضوعات اساسی اخلاقی، اهداف و آرزوهای تحصیلی وشغلی و لزوم خویشتن داری.

از نظر نوجوان تأثیر همسالان بر ماندن در مدرسه و همراهی با آن‌ها خیلی فراگیرتر از تأثیر آن‌ها در رفتارهای ضّداجتماعی و خانمان سوز بوده است، ولي بررسي‌هاي بيشتر نشان داده است كه اكثر نوجوانان رفتارهاي پرخطر را از دوستان و همسالان خود فراگرفته‌اند.

به‌طور کلی، تعارض والدین با گروه همسالان خیلی کمتر از هم‌سویی آن‌هاست. با وجود این تأثیرات ضد اجتماعی در برخی خانواده‌ها، مدارس و جوامع از شدت بیشتری برخوردار است و نوجوانان در احتمال هم‌نوایی یا تقلید از هم‌سالان با هم متفاوت هستند.

هم‌نوایی با بزرگسالان، در ابتدای نوجوانی و در مقایسه با سنین بعدی فراواني بیشتری دارد. تاثیرات خانواده بر رشد نوجوان قبل، از سال‌های نوجوانی به خوبی شروع می‌شود و بر رشد او در خلال و بعد از دوره نفوذ دارد. در رشد اخلاقی نوجوان در این سنين نيز، خانواده نقش بسزايي دارد.

تعصب نوجوان نسبت به عقاید و مقياس‌های گروه‌هاي هم‌سال و افکار و روش دوستان، به خصوص بين 12 تا 16 سالگی افزایش می یابد، سپس با نزدیک شدن به مرحله کمال ، از تندی و شدت این تعصب کاسته می شود.

در مرحله‌اي از نوجواني كه در 15 سالگی آغاز و گاهی تا 16 - 17 سالگی ادامه دارد، دختران نوجوان، ازحیث رفتار و گفتار ازپسران تقلید می‌کنند، به اين مرحله، مرحله تقليد دختران از پسران لقب داده‌اند. پسران در سن 14 - 15 سالگی به خواندن موضوعات مربوط به ابزارآلات مکانیکی ، مسايل علمی و اختراعات تازه علاقه‌مند می‌شوند. بين سال‌های 15و16، به خواندن اخبار ملی، جهانی و گردآوری معلومات گوناکون اظهار رغبت می‌کنند و سرانجام در اواخر دوره نوجوانی به داستان‌های عشقی متمایل می‌شوند. ولی دختر ها در 14 سالگی می‌خواهند داستان‌های عشقی بخوانند. سپس در اثر رشد و تکامل در این سن، به مطالعه داستان‌های تاریخی، نمایشنامه‌های گوناگون و اشعار عاطفی متمایل می‌شوند.

ويژگي‌هاي رشد شناختي در دوره نوجواني

بيشتر عامّه مردم و نظريه‌هاي سنّتي روان شناسي بر اين باورند كه با ورود به دوره نوجواني يك تحوّل كيفي در تفكر پيدا مي شود. تغيير رفتار و گفتار، استدلال‌ها و ديدگاه‌هاي انتقادي نوجوانان نيز اين باور را استحكام بخشيده است.

بر خلاف كودك دبستاني كه معمولا وضعيت موجود جهان را همان گونه كه هست مي پذيرد و دستورالعمل هاي بزرگسالان را اجرا مي كند، نوجوان كه به مرحله تفكر عمليات صوري رسيده و قادر است فرضيه‌هاي متفاوت از واقعيت‌هاي موجود را در ذهن خود ترسيم كند، ممكن است در خانه و مدرسه و اجتماع به همه چيز ايراد بگيرد و حتي واقعيت‌هاي موجود در جهان هستي را نپذيرد. تفكر ايده‌آلي او، كه ريشه در رشدشناختي وي و رسيدن به تفكر انتزاعي دارد، موجب احساس شكاف عميقي بين واقعيت هاي زندگي و آرمان‌هاي او خواهد شد. اين احساس ممكن است او را در مقابل والدين و مدرسه و جامعه نيز قرار دهد و حتي در شرايط خاصي، او را به پرخاشگري و عصيان عليه نهادهاي اجتماعي نيز وادارد، اين ايده آل گرايي ممكن است بين او و نسل قبل شكاف عميقي به وجود آورد.


[1]. سايت http://marifat.nashriyat.irبه نقل از پاپاليا و اُلدز، 1992، ص 312

[2]. كُول و كُول، 1993، ص 604

[3]. Stanley Hall